Ji Lee ؛ مثالی برای کار نکردن خارجی‌ها (حرفهای روزمره)

پیش‌نوشت. احتمالا خبر دارید که امین آرامش عزیز، سری‌ مطالبی به نام کار نکن در وبلاگ خود دارد.

ایده‌ی امین در آنجا، همان ایده‌ی معروف است که می‌گوید “شاید به جای اینکه مدام به دنبال رفتن به تعطیلات و فرار از کار کردن باشیم، بهتر باشد کاری را انجام دهیم که خود آن کار برایمان تعطیلات محسوب شود”.

از آنجا که من هم به این نظر معتقد و علاقه‌مند بودم، از همان قسمت‌های اول عاشق سری نوشته‌های کار نکن شدم (کل سری را اینجا می‌توانید ببینید : +).

دیروز و با اتفاقی که در زیر برایتان تعریف خواهم کرد، به یاد این سری نوشته‌ها افتادم و گفتم که یادی از آنها در اینجا بکنم.

اصل نوشته:

دیروز برای ایده گرفتن و طراحی یک لوگوتایپ، دست به دامان جستجوی تصویری گوگل شدم.

حین جستجو و بالا و پایین کردن صفحه، گاهی تایپوگرافی‌هایی می‌دیدم که قبلا هم آنها را دیده بودم. شاید برای شما هم آشنا باشند:

‌ ‌

تایپوگرافی آقای جی لی - گرافیست معروف

‌ ‌

وقتی دقایقی را گشتم و کارم تمام شد، کنجکاو شدم تا بدانم آیا تایپوگرافی‌های بالا، کار یک نفر است؟ یا سبکی خاص است و افراد مختلفی خالق این نشانه‌های چشم نواز هستند.

با جستجوی اندکی، به آقای Ji Lee رسیدم.

اینطور که در وبسایت آقای لی و ویکیپدیای مربوط به او خواندم، او در کره به دنیا آمده، در برزیل بزرگ شده و حالا در نیویورک زندگی می‌کند. الان طراح ارتباطی در فیسبوک است و سابقه کار به عنوان طراح و مدیر خلاقیت گوگل را هم در پرونده‌ی خود دارد.

اما نکته‌ای که توجهم را جلب کرد، این بود که او هم جزو اقلیتی از آدم‌هاست که در توصیف شغلشان از صفت دوست داشتن استفاده نمی‌کنند. آنها نمی‌گویند که کارشان را دوست دارند (یا ندارند). آنها می‌گویند که عاشق کارشان هستند.

به قول امین، آیا ما هم جسارت این را داریم تا دنبال کاری برویم که عاشق آن باشیم؟

آیا الان می‌دانیم آن کار چیست؟ بطور دقیق یا حدودی، چه ویژگی‌‎هایی دارد؟

چقدر باید تلاش کنیم و چه هزینه‌هایی را بدهیم تا به آن جا برسیم؟

‌ ‌

در زیر، بیوگرافی خلاصه‌ای را که لی برای خودش تهیه کرده می‌بینید. اطلاعات بیشتر درباره او هم، در ویکیپدیا موجود هست : + .

‌ ‌

معرفی آقای جی لی - خالق تایپوگرافی های هنری خلاقانه

‌ ‌

پی‌نوشت۱. البته طبق چیزی که در ویکیپدیا نوشته، معروفیت لی مرهون پروژه‌ی the bubble project است که ماهیتی طنزگونه و وایرال (viral) داشته (و نه تصاویری که من در اینجا گذاشته‌ام). می‌توانید تصاویر مربوط به آن پروژه را در وبسایت لی (یا با جستجوی عین عبارت بالا در گوگل) ببینید.

پی‌نوشت۲. دو مطلبی که قبلا نوشته‌ام و موقع نوشتن این متن در یادم بودند:

تفریح یا کار ؟! انتخابی برای جمعه بعدازظهر

هزینه‌های تغییر

حرفهای روزمره (۲). گوگل: “اگر دوست نداری، خب نگو!”

دیروز و وقتی داشتم اکانت جیمیل برای خودم می‌ساختم، نکته‌ای توجهم را به خودش جلب کرد. پاسخ های مربوط به سوال جنسیت تغییر کرده بود:

‌ ‌

سوال جنسیت ثبت نام جیمیل - اگر دوست نداری خب نگو!

گزینه‌ی Rather not say (ترجیح می‌دهم نگویم) به گزینه های این پاسخ اضافه شده بود که تا جایی که یادم هست، قبلا چنین اصطلاحی اینجا نبود.

راستی، گوگل که با دقت بسیار بالایی می‌تواند سن و جنسیت ما را حدس بزند، دیگر چه نیازی به پرسیدن این سوال از ما دارد؟

شاید می‌خواهد میزان محافظه کاری یا حتی دروغ گویی ما را هم بسنجد؟

‌ ‌

پی‌نوشت. دو لینک مرتبط:

با دیدن این موضوع، یاد مطلبی از وبلاگ علی کریمی عزیز افتادم (+). علی در این نوشته استدلال کرده که بوسیله‌ی تحلیل داده‌های تولید شده توسط ما، شناخت ابزارهای دیجیتال از ما تا چه حد بالاست.

بعد دیدم گویا خودم هم قبلا مطلبی با موضوعی مرتبط نوشته‌ام (که علی در زیر نوشته خود آن را گذاشته).

مطلب موبوط به وقتی بود که بعد از مدتها و برای لاگین در فیس بوک، فیسبوک اجبار کرده بود که عکس پروفایلی برایش بفرستم تا اکانت قفل شده ام را باز کند (+).

با خودم فکر می‌کردم که تا چه مدت دیگر می‌توانیم آزادانه روی زمین زندگی کنیم؟ (اگر به فرض الان آزاد باشیم!)

حرفهای روزمره (وبلاگ نویسی)

امروز هم از آن روزها بود.

بیشترش به خواب گذشت و وبگردی.

باورم نمی‌شود تعطیلی چند روزه‌ی زندگی به بهانه‌ی تفریح، بتواند آدم را انقدر گیج و مبهوت کند.

به هر حال، از وبگردی امروزم، یاد حرف دوستی افتادم که وقتی صحبت از وبلاگ و وبلاگ نویسی بود، گفت:

دنیای وبلاگ نویسی همه چیزش خوب است.

اما وقتی در وبلاگی میروی و می‌بینی آخرین پست آن مربوط به چند سال پیش است، یک جوری می‌شوی.

احساس اینکه انگار زندگی در گذشته متوقف شده، و دیگر ادامه پیدا نکرده…

امروز گذرم به چند تا از این وبلاگ‌ها افتاد.

راست می‌گفت به‌نظرم.