یک نوشابه، یا بینهایت نوشابه؟ (شب قدر)

پیش‌نوشت. وقتی کوچک‌تر بودم، لطیفه‌ای شنیده بودم درباره برآورده‌شدن آرزوها. امروز نوشته‌ای که در وبلاگ یکی از دوستانم دیدم، مرا دوباره یاد آن داستان انداخت. “از قضا یک روز حیف‌نان یک چراغ جادو پیدا می‌کنه. وقتی دستی به روی چراغ می‌کشه، غول چراغ جادو ظاهر میشه و میگه: می‌تونم دو تا از آرزو‌هایت را برآورده کنم… … بیشتر بخوانیدیک نوشابه، یا بینهایت نوشابه؟ (شب قدر)

ریسک صحبت درباره مفاهیم دینی و حرفهای پراکنده‌ی دیگر (مقدمه)

پیش‌نوشت صفر. اگر قضاوت‌های ذهنی شما درباره واژه های دین، مسجد، مومن و واژه های مشابه خیلی سفت و سخت است، این نوشته برای شما نیست. لطفا آن را نخوانید. پیش‌نوشت یک. خیلی وقت بود می‌خواستم این بحث را شروع کنم و جایی در وبلاگم، نکته‌هایی را که راجع به مفاهیم دینی به نظرم می‌رسد … بیشتر بخوانیدریسک صحبت درباره مفاهیم دینی و حرفهای پراکنده‌ی دیگر (مقدمه)