تجربه‌ی من در مدیریت زمان (۴) : ثبت فعالیت ها در اکسل

پیش‌نوشت. (آنچه گذشت!)

چند وقت پیش بود که احساس کردم گفتگو درمورد تجربه های شخصی با موضوع مدیریت زمان می‌تواند به بهتر فکر کردن و ایده‌های خوبی منجر شود و در چند قسمت، مطالبی را در این باره نوشتم.

در قسمت اول سری نوشته هایم با موضوع مدیریت زمان، به پیش زمینه‌های حرف زدن درباره مدیریت زمان پرداختم و گفتم که اگر هدف مشخص نداشته باشیم (یا اهدافِ خیلی زیاد یا گنگ و نامشخص و بدون اولویت بندی داشته باشیم)، اساسا دغدغه‌ای با نام مدیریت زمان و استفاده بهینه از زمان چندان معنا پیدا نمی‌کند. در واقع، سوال اول و پیش زمینه ی بحث این است که می‌خواهیم با وقتی که از مدیریت بهتر زمان بدست می‌آوریم، به کجا برویم (+).

در قسمت دوم، به معرفی هسته اصلی ثبت زمان های روزانه ام پرداختم: نرم افزار aTimeLogger. همچنین درباره قابلیت ها و نکاتی که در استفاده از آن باید به آنها دقت کنیم، نکاتی را نوشتم (+).

در قسمت سوم، گفتم که ترک عادات بد و اعتیاد به عادات خوب، به خوبی با استفاده از اپلیکیشن aTimeLogger قابل مدیریت هست. همچنین مثالی از استفاده ی مناسب از این نرم افزار نوشتم و به چالش نسبتا مهم استفاده از این نرم افزار اشاره کردم (اینکه گاهی حال و حوصله نداریم تا فعالیت ها را وارد نرم افزار کنیم) و همچنین چند ایده برای غلبه بر این مشکل پیشنهاد کردم (+).

در این قسمت قصد دارم درباره مرحله‌ی بعد مدیریت زمان در تجربه‌ی شخصی خودم بنویسم.

به عبارتی؛ حالا که مقدار زمان‌های هر فعالیت را دارم، چه کنم؟

اصل نوشته:

در قسمت‌های قبل، تا اینجا رسیدیم که یکی از ایده‌ها برای مدیریت زمانهای روزانه‌ این است که فعالیت‌هایی را که می‌خواهیم از نظر زمانی کنترل کنیم، در اپلیکیشن aTimeLogger تعریف کرده و حین آن فعالیت‌ یا بعد از انجام، آن‌ها را در نرم افزار ثبت کنیم. نرم افزار هم در ازای این اطلاعات، به ما می‌گوید که در هر روز یا هفته یا ماه، مجموعا چه میزان وقت را برای هر کدام از فعالیت های ثبت شده اختصاص داده‌ایم.

اما سوال بعدی اینجاست که برای استفاده از این اطلاعات چه باید بکنیم؟

فکر می‌کنم برای دو سه هفته‌ی اول، شاید بتوان با نگاه کردن به اعداد، تا حدودی روند تغییر را متوجه شد. اما با بیشتر شدن حجم اطلاعات، احتمالا باید راه بهتری را برای ردگیری اطلاعات و روندها پیدا کنیم.

روشی که من امتحان کرده – و راضی هم هستم – ، ثبت این اطلاعات در نرم افزار اکسل هست. بدین صورت که در ابتدای هر هفته، زمان‌هایی را که هفته‌ی گذشته در اپلیکیشن ثبت کرده‌ام، در جدولی شبیه جدول زیر وارد می‌کنم (در اینجا، بخشی از جدول را آورده‌ام) :

جدول مربوط به مدیریت زمان با کمک اپلیکیشن aTimeLogger و با ثبت فعالیت ها در اکسل

حالا با دیدن اطلاعات مرتب شده در جدول، کمی بهتر می‌توان هم هفته‌های مختلف را با هم مقایسه کرد و هم روندها را (طی هفته‌های متوالی) مشاهده و تحلیل نمود.

اما اگر بخواهیم کاملا روندها را ببینیم، پیشنهاد من، استفاده از نموداری است که با استفاده از اطلاعات جدول و طبق داده‌های وارد شده در جدول، رسم شده باشد (رسم نمودار در اکسل براحتی قابل انجام است. اگر تابحال این کار را نکر‌ده‌اید، با سرچ عبارت‌هایی مثل “رسم نمودار در اکسل” می‌توانید به انبوهی از آموزش‌هایی که در این زمینه وجود دارد، دسترسی پیدا کنید).

در جمله‌ی بالا، به عمد از هر دو واژه‌ی “اطلاعات” و “داده‌ها” استفاده کردم. همانطور که می‌دانید، اطلاعات، داده‌هایی است که روی آنها پردازشی انجام شده باشد.

به عبارت بهتر، عددهایی که ما از روی اپلیکیشن وارد اکسل می‌کنیم، حکم “داده” را دارند و وقتی روی این داده‌ها پردازش انجام می‌دهیم، به “اطلاعاتی” می‌رسیم که تحلیل و فهم آنها بهتر، راحت‌تر و مفید‌تر هست ( منظور از “پردازش” هم، هر تغییر – ولو حداقلی – برای بدست آوردن یک شاخص یا پارامتر جدید هست. مثل جمع زدن داده‌های مربوط به توسعه فردی و ایجاد یک شاخص به این نام.)

نمودار زیر، مربوط به بخشی از اطلاعات زمان‌های من در سال ۹۵ هست:

نمودار مربوط به مدیریت زمان با کمک اپلیکیشن aTimeLogger و با ثبت فعالیت ها در اکسل

همانطور که می‌بینید، حالا بررسی روند هر شاخص، بسیار راحت تر شده است.

مثلا فرض کنید من برنامه‌ و هدفی برای توسعه‌ی شخصی خود دارم و دوست دارم میزان ساعات صرف شده‌ در این زمینه را مدام رصد و از کاهش آن جلوگیری – و یا برای افزایش آن، برنامه‌ریزی – کنم.

شاخصی به نام Personal Development تعریف می‌کنم (در نمودار می‌توانید آن را با رنگ بنفش ببینید) و حالا می‌توانم تغییر آن شاخص را با توجه به تغییر بقیه شاخص‌ها، با دید بهتری تحلیل کنم (نمودار از چپ به راست است).

دوباره یاد جمله‌ای می‌افتم که می‌گوید: وقتی چیزی را اندازه نگیری، نمی‌توانی آن را بهبود ببخشی.

داشتن تِم و هماهنگی در فعالیت‌ها

اپیزود ۱

چند روز پیش بود که یاور مشیرفر عزیز، مطلبی را در وبلاگش منتشر کرد با عنوان : درباره “متمم نخوانی” در گفتگو با «سعید فعله گری» (+). بخش‌هایی از آن مطلب باعث شد به فکر فرو بروم.

خود متمم می‌گوید خواندن بدون حل تمرین و ممارست در یادگیری، ارزشی ندارد و وقت تلف کردن است. البته که سعی کرده‌ام این حرف را رعایت کنم.

از طرفی هم سعی کردم همزمان تعداد زیادی از شاخه‌های مختلف را دنبال نکنم. در اینکه تابحال چیزهای زیادی از متمم یاد گرفته‌ام شکی ندارم، اما به نظرم همچنان می‌شود از این بستر پرظرفیت با بهره‌وری بیشتری استفاده کرد و بهتر آموخت و بکار بست.

 

اپیزود ۲

دیشب پریسا حسینی عزیز در مطلبی که منتشر کرد، به ضرورت داشتن یک دید بلند مدت برای برنامه ریزی اشاره کرده بود (+).

اینکه برنامه ریزی ما باید یک هدف کلی را دنبال کند.

با خواندن آن نوشته یاد کامنتی از محمدرضا شعبانعلی افتادم که در آن به “داشتن تم در یادگیری” اشاره کرده بود. اینکه باید یادگیری مان حول یک موضوع مشخص یا یک دیدِ واحد بچرخد. (به زبان خود محمدرضا، ” در هر مقطع زمانی، یک فضای غالب در ذهنمون وجود داشته باشه و سعی کنیم همه چیز رو در اون چارچوب بخونیم و بشنویم و یاد بگیریم.” (+) ).

چی می‌خوام بگم؟

حس می‌کنم “متمم خوانی برای متمم خوانی”، احتمالا مفیدترین روش‌ استفاده از متمم نباشد. و اینکه شاید بهتر باشد (به قول یاور) سوالی داشته باشیم و (به قول پریسا) هدفی، و برای رسیدن به پاسخ آن سوال و نزدیک شدن به آن هدف، به سراغ متمم بیایم.

بگذارید یک مثال بزنم از اینکه چه در ذهن دارم.

مثلا، فرض کنید من بخواهم در زمینه‌ی “محتوا” فعالیت بکنم (=هدف من). شاید چارت فعالیتهای مناسب برای من، چیزی شبیه شکل زیر باشد:

چارت کلی فعالیت ها. نشان دهنده ی داشتن تم کلی در زمینه محتوا

طبیعتا ممکن است این نمودار به مرور زمان کامل یا تصحیح هم بشود.

اما نکته اینجاست که مثلا اگر می‌خواهم برای بهبود زبان انگلیسی ام وقت بگذارم (باکس Learning English)، چه بهتر که آن وقت را طوری اختصاص بدهم که همزمان به هدفم در سایر حوزه ها (مثل باکس بیزینس) هم نزدیک تر شوم تا هم با یک تیر، چند نشان زده باشم، و هم به دلیل شباهت فعالیت‌ها در طول روز، ذهنم با آمادگی بیشتری به کار کند و بازدهی به طرز قابل توجهی، افزایش یابد.

یا وقتی می‌خواهم کتابی بخوانم، شاید بهتر است کتابهای حوزه‌هایی را بخوانم که مرا بطور مستقیم (یا غیر مستقیم) در رسیدن به هدفم یاری کنند.

امروز فکر می‌کنم این روش برنامه ریزی و فعالیت، یکی از روش‌هایی است که احتمالا ماکزیمم خروجی و بهره‌وری را خواهد داشت.

پی‌نوشت۱. هر چند این یک مثال بود، اما شاید من هم به سمت حوزه‌های تولید محتوا رفتم و این مثال ذهنی، به مثالی واقعی تبدیل شد. خدا رو چه دیدید. 😉

پی‌نوشت۲. اگر دنبال ایده‌هایی برای راه انداختن بیزینس آنلاین هستید، شاید بد نباشد اگر نگاهی به این نوشته علی کریمی عزیز بیاندازید: اینجا.

نکاتی درباره برنامه ریزی ؛ در گفتگو با پریسا حسینی

در پست قبلی، گفتم که درحال برنامه ریزی برای امسال هستم. همچنین درباره برخی موضوعاتی که حول موضوع برنامه ریزی به نظرم می‌رسید، نکته‌هایی را نوشتم (از جمله روش برنامه ریزی هفتگی یا weekly plan).

در زیر آن نوشته، دوست خوبمان پریسا حسینی عزیز لطف کرده و کامنت کاملی رو نوشتند. نظر پریسا برای من مفید بود و حیفم آمد حرفهایش در حد کامنت بماند.

حرفهای پریسا را اینجا می‌آورم و بعد، نکاتی را که به ذهنم می‌رسد – در تایید و تکمیل حرف‌های او – می‌نویسم (دقیقا کپی کردم و قسمت‌های کلیدی‌تر را بولد کردم).

“من اصولا در برنامه ریزی کنکورم موفق بودم. یک دفتر داشتم که هر صفحه اش مربوط به یک هفته بود . معمولا بیشتر چیزها رو تو برنامه ریزی رعایت می کردم. مثلا جاهای خالی به اندازه می گذاشتم که اگر به علت اتفاق پیش بینی نشده نتونستم واحدی و مطالعه کنم بتونم اونجا این کارو انجام بدم.(البته دوران کنکور یه ویژگی داشت، اونم این بود که مشخص بود قراره تا چه زمانی چه مبحثی و کامل بخونیم) اما این روزها من هم مثل شما یک مقداری گیج شدم(احتمالا البته، نمیدونم شما چنین حسی دارید یا نه) یک دلیلش مبهم بودن آینده است، با اینکه می دونم امسال می خوام روی رشد فردی و حرفه ایم سرمایه گذاری کنم، و مصداق هاشو به صورت کلی می دونم، خیلی تصویر آینده برام واضح نیست، شاید می تونم تا دوماه اخیر و پیش بینی کنم. به خاطر همینه با اینکه خیلی به برنامه ریزی باور دارم و فکر می کنم اگر بدونم چی می خوام می تونم یه برنامه خوب بریزم، اما هنوز یک برنامه به همون صورتی که شما تعریف کردید ننوشتم. البته یک دلیل دیگه هم داره، می ترسم اتفاقات پیش بینی نشده زیاد بیافته و در نهایت نتونم به اندازه کافی به برنامم عمل کنم و عزت نفسم بیاد پایین!!، اینه که به خودم قول نمیدم که تا هفته مثلا چهارم فلان کتاب را بخوانم.
خلاصه این پست شما خیلی من و به فکر فروبرد. من خیلی دوست دارم این برنامه ریزی عملی بشه چون احساس آرامش به آدم میده و باعث میشه کمی از آشفتگی ذهنی رها بشم.”

ابهام، قربانی کردن و محدود کردن آرزوها

پریسای عزیز
دقیقا همینی هست که میگی و من هم احساس گیجی می‌کنم :))
میدونی. من هم خیلی فکر کردم و به چند تا نتیجه رسیدم.
یکی‌اش همین موردی هست که تو میگی. آینده واقعا مبهمه برام. شاید خوبیِ کنکور و بعدش هم دانشگاه این بود که کاملا شفاف بود. دروس مشخص بودن. تاریخ امتحان مشخص بود. تفریحات مشخص بودن. و اگه کمی با حوصله برنامه ریزی می‌کردی (و مثلا به قول تو خیلی فشرده برنامه نمی‌ریختی و انعطاف پذیری‌اش رو مد نظر داشتی) و تو اجرا هم تنبلی نمی‌کردی، به ندرت می‌شد که برنامه اجرا نشه.
اما تو زندگی واقعی شرایط متفاوته.
واقعا معلوم نیست من سه ماه دیگه میخوام چی‌کار کنم. چه برسه به یکسال.
اما به هر حال – چون من هم مثل تو دقیقا می‌دونم و ایمان دارم که برنامه‌ریزی کار مفیدیه – به نظرم باید یک جوری برنامه ریزی کنیم که از مزایای داشتن برنامه بهره ببریم و در عین حال کمترین هزینه رو هم متقبل بشیم – هزینه هایی مثل عزت نفس که تو به خوبی بهش اشاره کردی.
پریسا.

امروز آقای کشاورز هم کامنتی گذاشتن و نوشتن که “قربانی کردن” خیلی مهمه و نباید ساده از کنارش بگذریم (+).

در واقع، به نظرم الان باید درباره اینکه چی رو نباید بخوایم باید تصمیم بگیریم . معدود چیزهایی که میتونیم بخوایم رو هم پیدا کنیم و برای اونها برنامه بریزیم.
به نظرم، یکی از چیزهایی که من تا بحال تو برنامه ریزی برای توسعه مهارت‌ها رعایتش نمی‌کردم – و به نظرم ضررهای نسبتا زیادی هم بابت‌اش دادم – این بوده که اهدافم رو محدود نمی‌کردم.

فرض کن من پارسال ۱۰ کتاب خوندم و فکر می‌کنم کم هست.
احتمالا بعیده یک دفعه بتونم این تعداد رو به ۵۰ تا برسونم. منطقی‌اش این هست که امسال برای مثلا ۱۵ تا برنامه بریزم.
اما دلم نمیاد. با خودم میگم ایشالا خدا کمک میکنه و هر چی بیشتر که بتونم مطالعه می‌کنم – به این امید که ۲۰ تا بخونم یا بیشتر.
و اتفاقی که میوفته اینه که آخر سال می‌بینم ۸ کتاب خوندم (درباره راندمان اصلا صحبت نمی‌کنم که وقتی بدون برنامه کتاب می‌خونیم، ممکنه یک هفته ۳۰۰ صفحه بخونیم و کتاب هم تموم نشه و کمی بمونه. بعد ۱۰۰ صفحه آخر کتاب رو سه هفته بعد بخونیم – که احتمالا کلی از مباحث قبلی یادمون رفته و بازدهی خیلی خیلی کمتره).
درباره دروس متمم هم همینه.
به جای اینکه بگم اکی. تو این سه ماه من می‌خوام مثلا دو درس رو بخونم، تموم کنم، تمرین ها رو حل کنم و پروژه‌شون رو بدم، میگم هر چی بیشتر، بهتر! و این میشه که آخر سه ماه می‌بینم پیشرفتم خیلی کم بوده.
اگه بخوام جمع بندی کنم، یکی از نکاتی که تو این چند سال به من ضربه زده همین بوده که اهدافم رو محدود نکردم – امسال به امید خدا این کار رو انجام میدم.
مرسی که با کامنت خوبت باعث شدی بهتر و بلندتر فکر کنم.

امیدوارم سال خوبی داشته باشیم:)

برنامه ریزی هفتگی (Weekly Plan)

این چند روز اول سال، من هم مثل بسیاری از دوستان در حال برنامه‌ ریزی برای سال جدید بوده‌ام (هر چند، کمی طول کشیده و امیدوارم بزودی کامل شود).

در یکی دو هفته‌ی گذشته هم، گه‌گداری درباره برنامه‌ ریزی نوشته‌ام ( + و +) و تصمیم گرفتم چند نکته‌ی دیگری که به ذهنم می‌رسد را اینجا بنویسم.

۱

یادم می‌آید دبیرستانی که بودم، از طرف اداره آموزش و پرورش آقایی را آورده بودند تا برایمان سخنرانی کند.

انصافا بد هم سخنرانی نمی‌کرد و برای ما که چندان با سخنرانی‌های انگیزشی آشنا نبودیم، لحظات خوب و خوشی را رقم می‌زد.

کمی از برنامه‌ ریزی می‌گفت، کمی نحوه‌ی خواندن هر درس، کمی درباره روانشناسی، درباره رویا پردازی و هدف‌گذاری، و خلاصه آشی پخت شامل روش‌هایی برای موفقیت در کنکور.

وقتی صحبت‌هایش تمام شد، به نزد او شتافتم تا درباره برنامه‌ریزی‌ام سوالی از او بپرسم.

پرسیدم: می‌شود برنامه را طوری بنویسم که در هر زمان، هر چیزی را حوصله‌ام گرفت بخوانم؟ (امیدوارم به سطح سوال نخندید! بچه بودم به هر حال!)

گفت: نع. نمی‌شود! اونطوری ممکن است درسهایی که دوست نداری را نخوانی.

گفتم: نه منظورم این نبود. فقط بعضی وقت ها حال خواندن بعضی د..

[که صحبت من را قطع کرد و] گفت: باید در “هر لحظه” مشخص باشد “چه چیزی” می‌خواهی بخوانی. مثلا ۹ تا ۱۰ ،ریاضی. غیر از این باشد نمی‌شود!

تشکر و خداحافظی کردم.

اما هیچ وقت نتوانستم آنقدر دقیق برنامه ریزی کنم و عملی بشود.

بعد از مدتی هم فکر کردم ایراد از من است که نمی‌توانم دقیق برنامه‌ریزی کنم…

۲

امروز و با اطلاعات الانم، احساس و باور شخصی‌ام این است که برنامه‌ ریزی، چیزی نیست که خیلی قابل تقلید کردن باشد.

  • فردی ممکن است تا زمانی که دقیقا مشخص نکند چه وقتی باید چه کار کند، قدم از قدم برندارد – همانطور که آقای مشاور می‌گفت.
  • شخص دیگری ممکن است کلیات کارهایی را که می‌خواهد بکند را روی کاغذ بنویسد و طبق آن شروع کند و خوب هم پیش برود.
  • یا دیگری تمایل دارد که با نوشتن برنامه‌اش بر روی دایره، حواسش به محدود بودن وقت باشد و کارهایش را اینطوری بنویسد.
  • بعضی‌ها دقیقا موقع برنامه‌ریزی می‌دانند که باید به کجا بروند و آن را می‌نویسند. شاید فردی هم باشد که حس کند با نوشتن جزئیات دست خود را می‌بندد و خلاقیت اش کم می‌شود.

خلاصه اینکه به‌نظرم، درباره برنامه‌ ریزی و شیوه‌ و جزئیات اجرای آن، نهایتا می‌شود الهام گرفت و نه تقلید صرف.

۳

امروز و وقتی عکس‌هایم را مرور می‌کردم، به این عکس رسیدم. (نمی‌دونم خودم پرینت اسکرین گرفته‌ام یا کسی برایم فرستاده.)

توصیه به برنامه ریزی هفتگی یا weekly plan

کامنتی از سایت محمدرضای عزیز هست که برنامه ریزی هفتگی یا weekly plan را برای برنامه‌ریزی سالیانه توصیه می‌کند (لینک کامنت را پیدا کردم : +).

هر چند تابحال با این روش برنامه‌ریزی نکرده‌ام، به نظرم رسید که احتمالا روش مفیدی باشد.

کمی هم درموردش تحقیق کردم.

تا جایی که من متوجه شدم، خارجی‌ها به برنامه‌ی هفتگی که در زمان مدرسه داشتیم هم weekly plan می‌گویند. همان که یک برنامه ثابت را در کل سال اجرا می‌کردیم. مثلا می‌گفتیم :

شنبه: ریاضی علوم ورزش عربی

یکشنبه: …

اما منظور محمدرضا، برنامه‌ای است که در آن کارهای هر هفته نوشته شده و طبیعتا در طی سال ثابت نیست – همانطور که خودش هم توضیح داده.

احتمالا چیزی که منظور محمدرضاست، چیزی شبیه این برنامه است:

weekly plan sample نمونه برنامه ریزی هفتگی

(البته طبیعتا این برگه صرفا یک نمونه است و تقسیم بندی‌های بالا سلیقه‌ای هستند.)

به نظر می‌رسد گام اول نوشتن چنین برنامه‌ای، دانستن تقریبی اهداف در سال جدید و گام بعد، تقسیم اهداف و برنامه ها بین هفته‌های سال باشد.

امیدوارم بزودی بتوانم برنامه امسالم را بنویسم و وارد فاز اقدام شوم (شاید هم یک برگ از برنامه‌ام را برای نمونه در وبلاگ گذاشتم).

شما تجربه‌ یا نکته‌ای درباره این برنامه‌ ریزی هفتگی ندارید؟

پی‌نوشت. منبع برنامه‌ی نمونه: +.

همچنان برای برنامه ریزی سال نو (حرفهای پراکنده)

پیش‌نوشت. احتمالا فایل محمد رضا را (که در پست قبل اشاره کردم) دانلود کرده اید.

نمی‌دانم فرصت کرده‌اید آن را پر کنید یا نه. من دیروز آن را پر کردم. کار راحتی نبود. و باید اعتراف کنم که خیلی از فیلد ها هم خالی ماندند.

اما نکته‌ای به نظرم می‌رسد که اینجا می‌نویسم:

موفق ها قصاب های خوبی هستند…

پارسال وقتی کتاب “اعتراف های یک تبلیغاتچی” – نوشته دیوید اگیلوی – را می‌خواندم، در همان صفحات اول و در بین داستان چیزی خواندم که از آن موقع تابه حال بارها به یاد آن افتاده‌ام ( آنچه اینجا می‌نویسم کاملا نقل به مضمون است).

اگیلوی، که گویا در دورانی از جوانی خود در آشپزخانه‌ی هتلی کار می‌کرده، از مسئول آشپزخانه – یا به عبارت بهتر، سرآشپز – خیلی تعریف می‌کند. و اینکه چطور مدیریت او توانسته بوده رستوران هتل را به یکی از بهترین رستوران‌های شهر تبدیل کند..

در یکی از خاطرات، اگیلوی می‌گوید:

او تحمل افراد سطح پایین را در آشپزخانه نداشت… بارها افراد را با فاصله‌ی کمی از شروع کارشان، اخراج می‌کرد و عقیده داشت که موفق ها، قصاب‌های خوبی هستند

موقع خواندن کتاب، روی این خاطره کمی مکث کردم.

برایم جالب بود. داشتم خودم را مقایسه می‌کردم که اگر من هم بودم می‌توانستم قصاب خوبی باشم و کسی را به سرعت اخراج کنم یا نه.

بعد ها هم، “قصاب بودن” برای من یک متر شده بود. که گه گاه به یادش می‌افتادم و درباره دیگران – و خودم – با این متر فکر می‌کردم.

دیروز، وقتی فرم ها را پر می‌کردم، دوباره به یاد این داستان افتادم.

امروز، مفهوم قصاب بودن برای من بیشتر از اخراج کسی از شغلش شده بود. اینکه:

اگر من در شرایط مشابهی باشم، حاضر هستم به خاطر هدفم چیزهایی را قربانی کنم یا نه..

به نظرم در تمام صفحات فایل، می‌شد مصداق‌هایی از فدا کردن و انتخاب کردن و کنار گذاشتن را دید، هر چند در صفحات ۵ و مخصوصا ۶ ، این نکته خیلی به چشم می‌آمد.

فکر می‌کنم همین صفحه بیشترین وقت را هم برد.

اینکه به این فکر کنم که بالاخره کدام مورد از بقیه مهم تر است؟ – “حتی وقتی همه‌ی آنها مهم‌اند”.

پی‌نوشت. درباره قربانی کردن، بیشتر از این نمی‌نویسم. چرا که خود بیشتر از این نمی‌دانم. اما در پیگیری لینک‌ها، به پاسخی رسیدم که محمدرضا جان برای یکی از بچه‌ها نوشته بود.

آن را دوست می‌داشتم و اینجا می‌آورم تا بیشتر جلوی چشمم باشد. (ساختار متن را عینا کپی کردم اما مواردی که با آبی مشخص شده کار من است. (لینک کامنت اصلی) ).

“همون‌طور که به درستی اشاره کردی و من هم زمانی در بحث اندیشمند بودن یا سلبریتی بودن نوشتم، فکر می‌کنم تنها مسئله‌ی کلیدی ما انسان‌ها همین نه گفتن‌ها و نخواستن‌ها و کنار گذشتن‌ها و چیزی رو به پای چیز دیگر قربانی کردن‌هاست.
برای من مفهوم قربانی خیلی مفهوم زیبایی است.
این رو فقط از جنبه‌‌ی شعائر مذهبی نمی‌گم. اصل این ماجرا که باید برای تعالی خون ریخته شود. خون عزیزترین چیزها.
انسان بدوی، جز شکم نداشت و جز شکمی جات را عزیز نمی‌داشت.
پس خون گاو و گوسفند را بر زمین می‌ریخت. این شکل از خون ریختن به معنای از دست دادن ارزشمندترین داشته‌ها با هدف به دست آوردن چیزی ارزشمندتر بود (جالب اینجاست که نخوردن از گوشت قربانی خودت، قدمتی چند هزارساله دارد. واقعاً باید ببازی. نه اینکه سر ببری و دوباره گوشت را به خانه بیاوری).
نمی‌دانم انسان امروز که گوسفند برایش یک دارایی مهم نیست و پول گوسفند را کارت به کارت می‌کند و سر گوسفند را از راه دور می‌برد و حتی نمی‌فهمد که از حسابش کم شد یا نشد، آن تعالی و Transcendence را تجربه می‌کند یا نه.
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون فرصت تحصیلات تکمیلی دانشگاهی در پایآینده‌ای بهتر برای خود و دیگران باشد.
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون یک خانه‌ی پانصد میلیون تومانی پای یککتابخانه‌ی پانصد میلیون تومانی باشد (قربانی این سال های من).
شاید امروز، مصداق جدید قربانی کردن، ریختن خون زندگی در وطن پای زندگی در غربت باشد و یا برای فردی دیگر ریختن خون رویاهای مهاجرت در پای ماندن در وطن.
اما نه گفتن و نخواستن و چیزی را بر پای چیز دیگری سر بریدن همیشه زیباست.
شاید لازم باشد تا مفهوم جدیدی از باختن را بفهمیم.
همین حرفی که به تعبیر حافظ، یک قصه بیش نیست اما از هر زبان که می‌شنوی نامکرر است.”

تجربه من در مدیریت زمان (۳): ادامه‌ی نکات اپلیکیشن aTimeLogger

پیش‌نوشت. قبلا و در اینجا، کار با اپلیکیشن  aTimeLogger برای ثبت کارهای روزانه را کمی توضیح داده‌ام. در این مطلب، چند نکته را که به نظرم ممکن است مفید باشد، می‌گویم.

اصل نوشته:

تابحال در وبلاگ درباره موضوعات مختلفی حرف زده‌ام. برخی شان درد و دل بوده، بعضی غر زدن و گاهی هم تلاش برای تحلیل اتفاقات روزمره.

کمتر روی چیزی تاکید داشته‌ام.

اما اگر بخواهم روی مواردی (به عنوان عاملی موثر در بهبود کیفیت زندگی) تاکید داشته باشم و در واقع آن‌ها را به دوستانم توصیه کنم، یکی از آنها «نصب» و «استفاده‌ی بهینه‌» از اپلیکیشن  aTimeLogger هست.

نمی‌دانم این نقل قول را شنیده‌اید که می‌گویند:

اگر چیزی را نمی‌توانی اندازه بگیری، نمی‌توانی آن را بهبود ببخشی [یا مدیریت کنی].

به عبارتی، اگر می‌خواهیم یک عادت بد را ترک یا یک کار خوب را به عادت تبدیل کنیم، اندازه گرفتن زمان صرف شده برای آن فعالیت ضروری به نظر می‌رسد.

از طرفی، اگر حوصله یا نیاز استفاده‌ی کامل از این اپلیکیشن را ندارید، بنظرم همچنان بتوانید «روش مناسب خود» را برای استفاده از آن پیدا کنید.

می‌خواهم با یک مثال، طریقه‌ی استفاده‌ی مناسب از اپلیکیشن را از نظر خودم بیان کنم.

استفاده‌ی «مناسبِ من» از اپلیکیشن aTimeLogger

برای یک مثال دم دستی از کمکی که اپلیکیشن aTimeLogger به تغییر عادات می‌کند، تصور کنید من معتادِ تلگرام هستم (مثال سلیقه‌ای است. امیدوارم درگیر مثال نشویم). یک لحظه نمی‌توانم از تلگرام جدا شوم. تا جایی که بیشترِ آن سه ساعتی را که در روز در اختیار خودم هستم و جبری روی آن نیست، در تلگرام می‌گذرانم.

بعد از مدتی، احساس می‌کنم وقتی کل زمان آزادم در روز را در استفاده از تلگرام می‌سوزانم، از اختیار حداقلی ام درست استفاده نمی‌کنم. از طرفی دوست دارم کتابخوانی‌ام هم بیشتر شود.

اما چه باید بکنم؟

یک راه این است که تلگرام را یک دفعه کنار بگذارم و با خودم بگویم : از همین الان تلگرام را حذف (یا فورس استاپ) می‌کنم و دیگر به آن سر نخواهم زد. به جایش هم کتاب می‌خوانم که مفیدتر هم هست. (فکر می‌کنم بیشتر افراد تجربه‌ی گرفتن از این نوع تصمیم‌ها را در زندگی‌شان داشته‌اند- برای من که بوده!).

حتی ممکن است تا یکی-دو روز هم همین کار را انجام دهم. اما احتمالا روزهای بعد با خودم خواهم گفت: “کتاب خواندن به اندازه‌ی چت با دوستان به من حال نمی‌دهد.. اصلا یک کار بهتر، اول کمی تلگرام گردی می‌کنم و بعد کتاب می‌خوانم …”

تمام شد! دیگر نه با خیال راحت می‌توانم به تلگرام بروم، و نه با کارایی مناسب کتاب بخوانم.. شاید بعد از مدتی هم ببینم رضایتم در نقطه‌ای پایین تر از جایی که قبلا بوده، هست و کتابخوانی ام هم همچنان قابل قبول نیست.

شاید یک راه بهتر برای تغییر این عادت، این باشد که من در ابتدا برآورد کنم که حدودا چقدر برای تلگرام وقت می‌گذارم (معمولا برآورد ها دست پایین از آب در می‌آیند. اما بهرحال، چاره ای نیست!). ضمنا اپلیکیشن aTimeLogger  را هم نصب می‌کنم تا از فردا دقیقا بدانم که چقدر «برای این دو فعالیت» – یعنی کتابخوانی و تلگرام – وقت می‌گذارم. و در انتها هم با خودم قرار می‌گذارم که برای شروع، کمی از فعالیت بد (تلگرام) کم کنم و به فعالیت خوب (کتابخوانی) اضافه کنم.

مثلا با خودم کمی حساب و کتاب می‌کنم و به این نتیجه می‌رسم که احتمالا حدود دو ساعت در روز با تلگرام کار می‌کنم. بعد، تصمیم می‌گیرم نیم ساعت از آن را، کم کنم و به کتابخوانی اختصاص دهم (می‌شود یک و نیم ساعت تلگرام و نیم ساعت کتابخوانی).

اگر بخواهم اجرای برنامه را بیشتر تضمین کنم، کتابخوانی را جلو می‌اندازم و با خودم می‌گویم : “بعد از اینکه نیم ساعت کتاب خواندی، می‌توانی یک و نیم ساعت در تلگرام باشی” ( من به شخصه از این نوع شرط گذاری زیاد استفاده می‌کنم و اکثر مواقع از آن خیر دیده‌ام).

حالا بعد از مدتی (مثلا یک یا دو هفته) می‌توانم برنامه را کمی تغییر بدهم. مثلا نیم ساعت دیگر از تلگرام کم کرده و به کتابخوانی اضافه کنم و این روند را تا جایی که به ایده‌آل دلخواهم برسم ادامه بدهم…

یک نکته‌ درباره‌ی چالش ثبت رویدادها در اپلیکیشن

یک تجربه‌ی شخصی هم دارم که شاید برای شما هم مفید باشد.

بعد از اینکه مدتی از اپلیکیشن استفاده کردیم، ممکن است گاهی بشود که حوصله‌ی استارت کردن فعالیت مورد نظر را نداریم. با خود می‌گوییم : “بیخیال، بعدا دستی وارد می‌کنم..”

قطعا هر کسی ممکن است گاه گداری حال کار خاصی را نداشته باشد و من و شما هم استثناء نیستیم.

اما راه حل چیست؟

دو ایده به ذهنم می‌رسد که تابحال برایم مفید بوده.

یکی اینکه این حال نداشتن طبیعتا نباید خیلی طولانی شود. یعنی سعی کنیم هر چند ساعت یکبار – یا لااقل هر نصف روز یکبار – تایم هایی را که وارد اپلیکیشن نکرده‌ایم، بصورت دستی – و با در نظر گرفتن حاشیه خطای منطقی که در مطلب قبلی اشاره کردم –  وارد کنیم. چون بعد از اینکه زمان‌های وارد نکرده روی هم تلنبار شد، هم احتمال دارد زمان آن فعالیت را به خاطر نیاوریم و هم، حس‌مان نسبت به این روش بد شود و نتوانیم در آینده هم با آن ادامه دهیم.

ایده دوم، نصب اپلیکیشن Quality-time است.

Quality-time چیست و چه کار می‌کند؟

اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، اگر Quality-time را روی گوشی (یا تبلت) خود داشته باشید، این اپلیکیشن تمامی کارهایی را که شما با گوشی (یا تبلت) انجام می‌دهید، بطور اتوماتیک زمان می‌زند و اندازه گیری می‌کند.

با نصب این اپلیکیشن، دو اتفاق خوب می‌تواند بیوفتد:

یکی اینکه اگر هدف شما از جنس «اندازه گیری و کنترل استفاده از اپلیکیشن» خاصی روی گوشی (یا تبلت) باشد (مثل این مثال که یکی از فعالیت‌ها، تلگرام بود)، می‌توانید لحظات و همینطور جمع دقایق استفاده از آن اپلیکیشن خاص را روی Quality-time ببینید.

و اگر هدف‌تان این نباشد هم، این اپلیکیشن با تکه تکه کردن روز و مشخص کردن زمان‌های خاصی که از اپلیکیشنی خاص استفاده ‌می‌کرده‌اید، می‌تواند به شما در وارد کردن دستی و تقریبی بازه های زمانی مورد نظرتان در اپلیکیشن aTimeLogger یاری برساند.

(مثلا فرض کنید من می‌خواهم ساعات کتابخوانی ام را اندازه بگیرم. اما در شروع کتابخوانی یادم رفته تایمر را استارت کنم. اما خاطرم هست که قبل از شروع کتاب، در inoreader بودم. براحتی اپلیکیشن Quality-time – که همیشه در پس زمینه‌ در حال اجراست – را باز می‌کنم و زمان دقیقی که با inoreader کار می‌کرده ام را روی آن می‌بینم. حالا می‌توانم زمان شروع کتابخوانی ام را از روی آن، در aTimeLogger ثبت کنم)

به عبارت بهتر، استفاده از Quality-time، به ما نشانه‌هایی می‌دهد که از روی آن ساعاتی را که می‌خواهیم aTimeLogger  وارد کنیم، بدانیم.

پی‌نوشت۱. سایت اپلیکیشن  Quality-time

پی‌نوشت۲. نقل قولی که در ابتدای متن گفتم را اولین بار به نام ادیسون شنیده‌ام (از حافظه نقل می‌کنم). اما الان با جستجوی متن انگلیسی آن (if you can’t measure it ,you can’t improve/manage it)، به دراکر و یکی دو فرد دیگر رسیدم. به‌هرحال و صرف نظر از گوینده، آنرا دوست داشته و مفید می‌دانم.

تجربه من در مدیریت زمان (۲) : ثبت کارها با aTimeLogger

(نوشته شده در ۳ اسفند ۹۵)

.

پیش‌نوشت۱. قبلا هم مطالبی درباره مدیریت زمان نوشته‌ام (با تگِ مدیریت زمان).

از میان آنها، مطلبی که در آن به موضوعات «اختیار حداقلی در مدیریت زمان» و «اولویت‌بندی ارزش‌ها و اهداف» اشاره شده بود، می‌تواند – و به نظرم باید – به عنوان مقدمه‌ی بحث مدیریت زمان قرار داده شود. اگر آن مطلب را نخوانده‎‌اید، شاید بهتر باشد ابتدا آنرا بخوانید : اینجا.

پیش‌نوشت۲. بعید می‌دانم کسی در تلاش برای زندگی بهتر باشد و با چالش مدیریت زمان مواجه نباشد. احتمالا بسیاری از انسانها اگر حواسشان به زمان‌شان نباشد و برای آن برنامه نداشته باشند، قسمت اعظمی از وقت روزمره‌شان به هدر خواهد رفت.

از طرفی، تعداد زیادی کتاب و مقاله درباره مدیریت زمان تالیف و چاپ شده است که هر کدام توصیه‌های متنوعی را در این باره مطرح می‌کنند.

اما در این میان، احساس کردم صحبت کردن درباره مدیریت زمان و تکنیک‌ها و نکات آن، می‌تواند از دو جهت مفید باشد. یکی اینکه باعث شود درباره مسئله مدیریت زمان بیشتر فکر و بررسی کنم و به آن مسلط شوم و از طرفی شاید چون این نکات در عمل به کار من آمده، شاید بخش‌هایی از آن به درد دیگران هم بخورد.

طبیعتا این موضوع به مرور زمان کامل‌تر خواهد شد و ممکن است در بعضی موارد نرم افزارها به تدریج بهبود یابند. از شما دوستان خوبم هم می‌خواهم تا اگر نظری داشتید یا احساس کردید نرم افزاری با قابلیت های مشابه (یا بهتر) در دسترس هست یا می‌توان فرآیند را به نحو مفیدتری پیگیری کرد یا …، آن را به من اطلاع دهید.

این قسمت:

نرم افزار اندرویدی aTimeLogger

اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، موقع شروع هر فعالیتی (از خوردن و خوابیدن گرفته تا ورزش کردن و فیلم دیدن و مطالعه کردن) دکمه استارت مربوط به آن فعالیت را در نرم افزار می‌زنم و در پایان هم دکمه استوپ را. (تصویر چپ بالا)

(البته بصورت دستی هم می‌توان این تایم ها را به نرم افزار داد. مثلا برای وقتی که فراموش کرده اید اما حدودا می‌دانید که چه موقع آن فعالیت را انجام داده‌اید.)

حالا نرم افزار با داده‌های شما، می‌تواند شما را در سنجش زمان‌های فعالیت‌تان یاری رساند.

مثلا می‌توانید جمع دقایقی که به یک فعالیت خاص مشغول بوده‌اید را از نرم افزار گزارش (ریپورت ) بگیرید. (تصویر وسط پایین)

یا اینکه از گزارش گیری هفتگی استفاده کنید. در این نوع گزارش، با یک نمودار دایره‌ای، میزان دقایق و همینطور درصد وقت اختصاص داده شده برای هر فعالیت، مشخص است که می‌تواند دید خوبی از هفته‌ای که گذشته به شما بدهد. (تصویر چپ پایین)

همچنین می‌توانید برای خود اهدافی را در نظر بگیرید. برای مثال فرض کنید می‌خواهید روزی دو ساعت کتاب بخوانید. چهار مورد را به نرم افزار می‌گویید: نوع کار (مثلا کتاب خواندن). مدت زمان هدف (مثلا دو ساعت). زمانی که باید در آن به هدف برسید (مثلا روزانه یا هفتگی). و اینکه این هدف از نوع reach است یا limit – یعنی رسیدن به آن برای شما هدف است (مثل کتابخوانی) یا نرسیدن به آن زمان (مثل زمان‌هایی که در مقابل دستگاه مخرب تلویزیون می‌نشینیم). (تصویر راست بالا)

(برای دیدن عکس بزرگ‌تر می‌توانید روی آن کلیک کنید)

آیتم های مختلف در نرم افزار اندرویدی aTimeLogger
آیتم های مختلف در نرم افزار اندرویدی aTimeLogger

این نرم افزار را در اولین فرصت می‌توان نصب کرد اما عادت به آن ممکن است چند هفته طول بکشد. پس کمی باید به خودتان فرصت بدهید تا در استفاده از آن حرفه‌ای شوید.

اما نکاتی که به نظرم می‌رسد:

۱ میزان وقت صرف شده برای چه فعالیت‌هایی را بسنجم؟

من در مراحل اول، وقتی به نتیجه رسیدم که مثلا من به ندرت به سینما یا باشکاه می‌روم، متوجه شدم باید تغییری در لیست کارهای پیش فرض نرم افزار بدهم.

اما سوالی که پیش می‌آید این است که آیا باید «تمام فعالیت» ها را به نرم افزار وارد کرد؟ طبیعتا نه.

و سوال مهم‌تر اینکه : چه کارهایی را باید در نرم افزار ثبت کنم؟

این مرحله بستگی کاملی به هدف شما دارد. برای من، فعالیت‌های مهمی که آنها را توسط نرم افزار می‌سنجم، زمان‌های صرف شده برای مطالعه‌ی کتاب و متمم و یادگیری زبان انگلیسی و … (همگی بصورت جدا) و کارهای مرتبط با شغل‌هایم (آنها هم بصورت جدا)، ساعت خواب و … هست.

هر چند می‌شود تمام کارهای کتاب‌خوانی و متمم‌خوانی و یادگیری زبان را در زیر گروه “توسعه‌ی شخصی” طبقه بندی کرد، اما جدا بودن این‌ها سنجش میزان هر فعالیت را به طور مستقل فراهم می‌کند که می‌تواند برای دیدن روند کم و زیاد شدن هر فعالیت مفید باشد.

۲ تلاش برای کاهش ایده‌آل گرایی با در نظر گرفتن حاشیه خطا

یکی دیگر از نکاتی که اخیرا به آن پی بردم، تعریف حاشیه خطا برای ثبت وقایع بوده.

در اوایل کار با نرم افزار، زمان قابل توجهی از زمان روزانه صرف کار با خود نرم افزار می‌شد – که نقض غرض بود: نرم افزاری که برای مدیریت زمان آمده نباید خودش خیلی زمان ما را بگیرد!

بعد به این نتیجه رسیدم که زمان‌های کمتر از ۱۰ دقیقه را در محاسبات خودم لحاظ نکنم – و از این راه کار با نرم افزار را به نحو قابل توجهی کاهش دادم – و دقت را هم در حد قابل قبولی حفظ کردم.

مثلا فرض کنید حین مطالعه گوشی من زنگ بخورد یا کسی صدایم کند و من احساس کنم این کار از من سه تا پنج دقیقه وقت می‌گیرد. در این صورت تایمر را استوپ نمی‌کنم یا تایمر دیگر را استارت نمی‌کنم. درواقع اصلا به تایمر کاری ندارم. کاری که بصورت ضروری پیش آمده را انجام می‌دهم و بعد از اتمام آن به سر کار قبلی -که مطالعه بود- برمی‌گردم.

از طرفی، اگر کاری را هم در زمان خودش اندازه‌گیری نکرده باشم و ساعت شروع و پایان آن را حدودی یادم باشد، باز هم خیلی به ذهنم فشار نمی‌آورم  (چون معمولا فشار آوردن زیادی به مغز هم -لاقل در این مواقع- لزوما به نتیجه‌ی بهتر منجر نمی‌شود!) و باز هم سعی می‌کنم با همین حاشیه‌ خطای منطقی، زمان را (بصورت دستی) در نرم افزار ثبت کنم.

اگر عمری باشد، در قسمت‌های بعدی باز هم درباره ثبت فعالیت ها و معرفی نرم افزارهایی برای کمک به آن خواهم نوشت.

پی‌نوشت۱. وبسایت نرم افزار aTimeLogger

پی‌نوشت۲. دوست خوبم امین هم در وبلاگ قبلی اش نکات خوبی را درباره تجربه‌اش در استفاده از این اپ آورده که می‌توانید در اینجا ببینید.

تجربه‌ی من در مدیریت زمان (۱)

(نوشته شده در ۲۵ دی ۹۵)

.

پیش‌نوشت. مطلب زیر مستقیما درباره‌ی مدیریت زمان نیست. یعنی قرار بود باشد، اما حس کردم نوشتن از مدیریت زمان مقدماتی دارد و ترجیح دادم اول مقدمات را بنویسم.

نمیدونم اولین باری که بشر متوجه شد فرصت زندگی آنقدرها هم طولانی نیست کی بوده. ولی امروز تقریبا همه افرادی که دغدغه‌ی رشد توانمندی‌های خود را دارند با مسئله کمبود وقت مواجه هستند. من هم از این قاعده مستثنی نبوده و نیستم و همیشه در پی این بوده‌ام که از وقتم – تا حد ممکن – بهترین استفاده را ببرم.

چرا می‌گویم تا حد ممکن؟

به‌خاطر اینکه زمان ما تا حدی در اختیار خودمان نیست. نمی‌شود سر کار نرفت. نمی‌شود غذا نخورد. نمی‌توان نخوابید. و بسیاری موارد دیگر. برای بعضی از ما، حتی مواردی مثل  “نمی‌توان به عروسی پسر عمه‌ی زن دایی نرفت” هم در این فهرست قرار دارند که (لااقل در کوتاه مدت) از آنها گریزی نیست.

اما به هر حال، احتمالا همه‌ی ما در این مورد اتفاق نظر داریم که زمان‌هایی از روز هست که کاملا در اختیار ماست. شاید بتوان گفت میزان موفقیت ما در زندگی را، نحوه استفاده از این زمان‌ها مشخص می‌کند.

(مطالعه‌ی تکمیلی در زمینه جبر و اختیار و بحث کاربردی اختیار حداقلی در سایت روزنوشته‌ها:  سرشت و سرنوشت: استفاده بهینه از اختیار حداقلی.)

اولویت‌بندی کلی ارزش‌ها و اهداف

قبل از اینکه به بحث مدیریت زمان بپردازیم، شاید بهتر باشد به این فکر کنیم که می‌خواهیم با زندگی خود چه کنیم؟

تا وقتی هدف ما (لااقل بصورت کلی) مشخص نباشد، مدیریت زمان کاری عجیب (و احتمالا بیهوده) خواهد بود. تا وقتی مقصد مشخص نباشد، چه فرقی دارد که ما با چه سرعتی حرکت می‌کنیم؟

پس منطقی است ابتدا ببینیم به کدامین سو می‌خواهیم برویم و سپس با مدیریت زمانِ محدودِ در اختیارِ خود، مسیر را راحت‌تر و سریع‌تر بپیماییم. (یکی دیگر از مزایای مشخص نمودن سلسله مراتب ارزش‌ها، این است که در دو راهی‌های زندگی راحت‌تر و سریع‌تر می‌توانیم گزینه دلخواه‌مان را از بین گزینه‌های پیش‌رو انتخاب کنیم و همین هم به‌میزان قابل توجهی، پرت زمان تصمیم‌گیری را کاهش خواهد داد.)

برای تعیین سلسله مراتب ارزش‌ها، پیشنهاد من مطالعه‌ی چند باره درس مربوط در متمم است:

مطالعه تکمیلیتعیین سلسله مراتب ارزش‌ها (سایت متمم)

 

اگر بخواهم بطور خلاصه نکاتی در این باره بگویم:

– برای تعیین لیست سلسله مراتب ارزش‌های خودتان، لیستی از مواردی که در زندگی برایتان مهم است را روی کاغذ بنویسید (نیاز نیست مرتب باشد). برای این کار احتمالا نیاز به چندین ساعت فکر خواهید داشت. اگر دوستی دارید که شناخت خوبی از شما دارد، می‌توانید از او هم کمک بگیرید.

– در نوشتن لیست ارزش‌ها، در مرحله اول تمامی ارزش‌هایتان را بنویسید. مواردی مثل آزادی، امنیت، درآمد بالا، استقلال مالی (حتی مواردی مثل آزادی در نحوه پوشش). اگر دقت کنید، در همین مثال، «امنیت» معمولا با «درآمد بالا» قابل جمع نیست. اما در این مرحله نیازی نیست به این موضوعات فکر کنید.

– حالا که حسابی وقت گذاشتید و با تمرکز و کنکاش گذشته و کودکی و حال، ارزش‌هایتان را تا حدودی شناختید و آنها را روی برگه نوشتید، شروع به مرتب کردن آنها کنید.

– برای مرتب کردن، یکی از راه‌های مفید ( که در سایت متمم هم توصیه شده است) نوشتن اولین ارزش در میانه‌ی صفحه، و مقایسه ارزش‌ بعدی با آن است. مثلا در مثالِ بالا، آزادی را در وسط یک صفحه می‌نویسیم. سپس برای رتبه بندی ارزش بعد یعنی امنیت، به این سوال فکر می‌کنیم که امنیت برای ما مهم تر است یا آزادی؟ اگر در موقعیتی باشیم که فقط یکی از این‌ دو قابل دستیابی باشد، کدام را انتخاب خواهیم کرد؟ و این کار را تا انتها، (بطور مشابه) برای بقیه ارزش‌ها نیز تکرار می‌کنیم. (شاید بهتر باشد در حوزه‌ای خاص فکر کنیم. مثلا اگر فکر می‌کنیم تصمیم‌های پیش‌روی ما در حوزه شغلی است یا اهدافی که در آینده نزدیک دنبال خواهیم کرد، اهداف شغلی خواهند بود، آزادی شغلی را با امنیت شغلی مقایسه کنیم. حالا شاید راحت‌تر بتوان ارزش بالاتر خود را انتخاب کرد).

– حین نوشتن لیست ارزش‌ها، ممکن است به نتیجه برسید که موردی، اهمیت بسیار کمتری نسبت به سایر موارد دارد (تجربه‌ی من اینطور بود). در این مرحله، می‌توانید آنرا در لیست اصلی ننویسید. چون (به نظر من) معمولا در زندگی، توجه به چند ارزش کلیدی و مهم‌تر، تا حد زیادی رضایت ما را در انتخاب‌هایمان تامین خواهد کرد و شاید زیاد کردن بیش از حد پارامترها، به «سخت حل شدن» (یا لاینحل شدن) مسئله منجر شود.

– کاری که من بعد از نوشتن لیست انجام دادم، نوشتن چند خط درباره‌ی لیست ارزش‌هایم بود. و مقایسه آن لیست با واقعیتِ حاضر.

چرا این را می‌گویم؟

چون فکر می‌کنم ما وقتی راجع‌به آینده فکر می‌کنیم، کمی بلند پرواز می‌شویم.

می‌نویسیم «ارزش آزادی» شغلی برایمان بیشتر از «درآمد» است. اما ممکن است همین امروز به پیشنهادی که آزادی‌مان را شدیدا محدود، اما درآمدمان را دو برابر می‌کند، پاسخ مثبت بدهیم.

یا ممکن است در لیستمان بنویسیم «آزادانه فکر کردن» برای ما ارزش بیشتری از «محبوب بودن بین اطرافیان» دارد. اما در انتخابی، برای «خوب ماندن» در نگاه مردم، حق متفاوت فکر کردن را از خودمان بگیریم (همانطور که خیلی از ما گاهی اینطور عمل می‌کنیم).

فکر می‌کنم این مرحله می‌تواند مفید باشد – و برای من مفید بود.

اینکه نوشتم برای حرکت از ارزش‌هایی که در زندگی طبق آنها عمل می‌کنم، به لیست ارزش‌های نوشته شده ام ( که در واقع لیست ارزش‌های دلخواه من بود)، چه کارهایی را باید انجام بدهم. و این کارها چه هزینه ها و عواقبی را بر من تحمیل خواهد کرد.

شاید نوشتن همین نوشته‌، باعث شود با دیدن اولین هزینه‌های حرکت به سمت ارزش‌های مطلوبم، از مسیرم خارج نشده و با کمترین انحراف به مقصد برسم.

پی‌نوشت. وقتی شروع به نوشتن کردم می‌خواستم درباره مدیریت زمان بنویسم. که به اینجا ختم شد. امیدوارم بزودی ادامه آن‌ را بنویسم.