Grammarly: a wonderful tool for learning English grammar in use

NOTICE: this text is a practice for me, so it’s OK for you to ignore that.

as I wrote before, writing in English is an interesting way for improving our English.

sometimes, we want to write a text for ourselves, as a practice or homework. it’s OK. but in few times we want to write a text for someone that don’t know us, or for an official organization to email it (maybe something like a request or a proposal). and you don’t want to have an odd mistake in it.

I experienced this situation in last week.

in this case, I think Grammarly is a useful way to write English without odd mistake. in other words, Grammarly will correct our possible mistake in grammar, spelling, and some other respects.

it works as an extension on google chrome and is has an editor on their site, too.

also, it service us as both Free and Premium way.

if you are interested in learning more about it, you can go to their site by clicking on this link (+).

PS. with a click on the above link, you directed to the Grammarly site as my friend and if you sign in and install it for your browser, both your and my accounts will charge for premium service freely, for a week!

it’s a referral plan in marketing, I think:)

چگونه رهبران بزرگ، الهام بخش اقدامند (سخنرانی سایمون سینک در تد ۲۰۰۹)

به لطف کامنت پریسا حسینی عزیز در زیر پست قبلی، سخنرانی سایمون سینک در تد را دیدم (نام اصلی سخنرانی، How great leaders inspire action است و مربوط به سال ۲۰۰۹ است).

هر چند قبلا آن را دیده بودم، اما به کلی فراموش کرده بودم و دیدن دوباره آن برایم جذاب و لذت بخش بود.

اگر قبلا آن را ندیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم حتما ببینید و اگر هم آن را قبل‌تر ها دیده‌اید، شاید دیدن دوباره آن بتواند برایتان الهام بخش باشد:

پی‌نوشت. لینک دانلود زیرنویس فارسی و انگلیسی. (فرمت srt)

داشتن تِم و هماهنگی در فعالیت‌ها

اپیزود ۱

چند روز پیش بود که یاور مشیرفر عزیز، مطلبی را در وبلاگش منتشر کرد با عنوان : درباره “متمم نخوانی” در گفتگو با «سعید فعله گری» (+). بخش‌هایی از آن مطلب باعث شد به فکر فرو بروم.

خود متمم می‌گوید خواندن بدون حل تمرین و ممارست در یادگیری، ارزشی ندارد و وقت تلف کردن است. البته که سعی کرده‌ام این حرف را رعایت کنم.

از طرفی هم سعی کردم همزمان تعداد زیادی از شاخه‌های مختلف را دنبال نکنم. در اینکه تابحال چیزهای زیادی از متمم یاد گرفته‌ام شکی ندارم، اما به نظرم همچنان می‌شود از این بستر پرظرفیت با بهره‌وری بیشتری استفاده کرد و بهتر آموخت و بکار بست.

 

اپیزود ۲

دیشب پریسا حسینی عزیز در مطلبی که منتشر کرد، به ضرورت داشتن یک دید بلند مدت برای برنامه ریزی اشاره کرده بود (+).

اینکه برنامه ریزی ما باید یک هدف کلی را دنبال کند.

با خواندن آن نوشته یاد کامنتی از محمدرضا شعبانعلی افتادم که در آن به “داشتن تم در یادگیری” اشاره کرده بود. اینکه باید یادگیری مان حول یک موضوع مشخص یا یک دیدِ واحد بچرخد. (به زبان خود محمدرضا، ” در هر مقطع زمانی، یک فضای غالب در ذهنمون وجود داشته باشه و سعی کنیم همه چیز رو در اون چارچوب بخونیم و بشنویم و یاد بگیریم.” (+) ).

چی می‌خوام بگم؟

حس می‌کنم “متمم خوانی برای متمم خوانی”، احتمالا مفیدترین روش‌ استفاده از متمم نباشد. و اینکه شاید بهتر باشد (به قول یاور) سوالی داشته باشیم و (به قول پریسا) هدفی، و برای رسیدن به پاسخ آن سوال و نزدیک شدن به آن هدف، به سراغ متمم بیایم.

بگذارید یک مثال بزنم از اینکه چه در ذهن دارم.

مثلا، فرض کنید من بخواهم در زمینه‌ی “محتوا” فعالیت بکنم (=هدف من). شاید چارت فعالیتهای مناسب برای من، چیزی شبیه شکل زیر باشد:

چارت کلی فعالیت ها. نشان دهنده ی داشتن تم کلی در زمینه محتوا

طبیعتا ممکن است این نمودار به مرور زمان کامل یا تصحیح هم بشود.

اما نکته اینجاست که مثلا اگر می‌خواهم برای بهبود زبان انگلیسی ام وقت بگذارم (باکس Learning English)، چه بهتر که آن وقت را طوری اختصاص بدهم که همزمان به هدفم در سایر حوزه ها (مثل باکس بیزینس) هم نزدیک تر شوم تا هم با یک تیر، چند نشان زده باشم، و هم به دلیل شباهت فعالیت‌ها در طول روز، ذهنم با آمادگی بیشتری به کار کند و بازدهی به طرز قابل توجهی، افزایش یابد.

یا وقتی می‌خواهم کتابی بخوانم، شاید بهتر است کتابهای حوزه‌هایی را بخوانم که مرا بطور مستقیم (یا غیر مستقیم) در رسیدن به هدفم یاری کنند.

امروز فکر می‌کنم این روش برنامه ریزی و فعالیت، یکی از روش‌هایی است که احتمالا ماکزیمم خروجی و بهره‌وری را خواهد داشت.

پی‌نوشت۱. هر چند این یک مثال بود، اما شاید من هم به سمت حوزه‌های تولید محتوا رفتم و این مثال ذهنی، به مثالی واقعی تبدیل شد. خدا رو چه دیدید. 😉

پی‌نوشت۲. اگر دنبال ایده‌هایی برای راه انداختن بیزینس آنلاین هستید، شاید بد نباشد اگر نگاهی به این نوشته علی کریمی عزیز بیاندازید: اینجا.

تلاش برای یادگیری زبان، با روش‌های عملی

پیش‌نوشت. در تمام این نوشته، منظور از زبان، زبان انگلیسی است!

نمی‌دانم زبان شما چطور هست. اما زبان من حول و حوش متوسط است. در بعضی از مهارتها، کمی بالاتر از متوسط و در بعضی پایین‌تر.

تا بحال بارها شده که تصمیم بگیرم زبانم را بهتر کنم. بعضا تا حدودی هم موفق بوده ام، اما تابحال این روند ها دنباله دار نبوده.

می‌دانم خوب است، اما …

فکر می‌کنم زبان انگلیسی از آن موضوعاتی است که همه می‌دانیم مهارت در آن می‌تواند به موفقیت ما کمک قابل توجهی بکند، اما همچنان خیلی از ما آنطور که باید و شاید برای بهبود این مهارت وقت نمی‌گذاریم.

شاید بشود ده ها دلیل برای این عدم برنامه‌ و تلاشِ منسجم گفت.

چیزی که به نظر من جزو مهم‌ترین دلایل است، این است که نتیجه‌ی وقت گذاشتن برای زبان انگلیسی، در «بلند مدت» در زندگی ما تاثیر خواهد گذاشت. یعنی وقتی من امشب یک ساعت برای یادگیری زبان وقت می‌گذارم، از فردا اتفاق خاصی نمی‌افتد. حتی اگر این روند را یک یا دو یا سه ماه هم ادامه بدهم، باز هم احتمالا اتفاق خارق العاده‌ای نیوفتد.

همین بلند مدت بودن تاثیر، باعث می‌شود با خودم فکر کنم که عیبی ندارد اگر یک شب هم زبان نخوانم. و طبیعتا این یک شب‌ها هم تمامی ندارد. (این می‌شود که می‌بینم دو ماه است برنامه‌ی قبلی‌ام را – که برنامه‌ی بدی هم نبود – رها کرده‌ام).

یعنی احتمالا موفقیت در یادگیری مهارت‌هایی مثل زبان انگلیسی، به میزان موفقیت ما در قانع کردن خودمان برای “تلاش امروز، برای پاداش در آینده‌ای نسبتا دور” بستگی دارد. (این مفهوم در متمم به نام “تحمل برای برآورده شدن خواسته ها” مطرح شده است (+) ).

می‌خواهم شروع کنم. «عملی» جلو بروم یا «تجویزی»؟

به نظرم دو شیوه‌ی کلی در یادگیری زبان وجود دارد.

البته من این را از جایی نخوانده‌ام. بلکه در مقایسه‌ی رفتار معلم زبان دوران دبیرستان مان و رفتار عده‌ای دیگر (معلم‌-نما ؟) دیده‌ام.

یادم هست وقتی دوران دبیرستان از معلم‌مان می‌پرسیدیم که چه بخوانیم؟ کتاب اینترچنج چطور است؟ ۵۰۴ را بخوانیم یا نخوانیم؟ کدام منبع خوب است؟… همیشه می‌گفت:

“در یادگیری زبان، همه چیز خوب است! فقط بخوانید – هر کدام که دم دست‌تان است. بعد از مدتی، کم کم متوجه می‌شوید که کدام کتاب را بیشتر دوست دارید، کدام سبک را کمتر… اما در زبان، ما هیچ چیزِ بد نداریم. همه خوب هستند و برای یادگیری، مفید.”

میگفت خودش هم از این شیوه زبان را یاد گرفته.

حتی وقتی حوصله داشت و با انواع خطوط نستعلیقِ انگلیسی، روی تابلو هنرنمایی می‌کرد و ما هم با هیجان از او می‌پرسیدیم که چطور یاد گرفته، میگفت: با تمرین.

اما نوع دومی هم هست که گاهی به چشمم می‌خورد:

  • یادگیری زبان با چهار ترفند
  • هفت راز طلایی یادگیری زبان
  • سمینار یادگیری لغات ۵۰۴ ، در یک هفته …

و انواع و اقسام سمینارها و کتاب ها و مقالاتی، که ادعا می‌کنند روشی شکیل و با پرستیژ برای آموزش زبان ابداع کرده اند. اما به شخصه فکر می‌کنم روشهایی از این نوع، کارایی چندانی ندارند (لاقل برای من نداشته است) و احتمالا روش‌هایی که رنگ و بوی توصیه یا تجویز در آنها پررنگ‌تر است – تا تجربه- ، بیشتر به درد ارائه در جایی می‌خورد که مخاطبان آمده‌اند تا سریع، یک روش جادویی برای یادگیری زبان بیاموزند و بروند.

این مثالها را گفتم که بگویم در ذهن من، شیوه‌ی اول (که البته برای دسته‌بندی آموزش سایر مهارت‌ها هم از آن استفاده‌ می‌کنم) در ذهنم به عنوان «روش عملی یادگیری زبان» شناخته می‌شود. روشی که قبلا کسی آن راه را رفته و بوسیله‌ی آن، یاد گرفته. و حالا به دیگران هم می‌گوید: من این کار را کرده‌ام و این روند را تجربه‌ کرده‌ام و جواب داده. (تلویحا می‌گوید: برای من جواب داده. شاید برای شما هم جواب بدهد. دوست داشتید امتحان کنید..)

اما شیوه‌ی دوم، که در آنها اثری از تجربه‌ی شخصی نیست، در ذهنم در رده‌ی «روش‌های تجویزی یادگیری زبان» دسته‌بندی شده.

البته لغت «تجویز» در این دسته‌بندیِ ذهنی، بار معنایی منفی دارد. به معنای روش‌هایی که گوینده آنها را تجربه نکرده و به عبارتی،خودش از راهِ آنها یاد نگرفته. اما در جایی خوانده یا شنیده که این روش‌ها خوب است. یا دیده کسی از راه تجویز این روش‌ها به مردم «نان می‌خورد». و چون هم پرستیژ دارد و هم می‌توان از راه تجویز آن به دیگران «نان خورد»، آن روش را به دیگران توصیه و تجویز می‌کند.

یک روش «عملی» نسبتا ساده : نوشتن

امروز به طور اتفاقی با یکی از آشنایان که رشته‌ دانشگاهی اش مترجمی زبان بود روبرو شدم و چند دقیقه‌ای با هم صحبت کردیم.

حرف از زبان انگلیسی افتاد.

در میانه‌ی حرف‌ها، گفت:

یکی از روش‌هایی که مرا خیلی در یادگیری زبان کمک کرد، نوشتن بود..

تو هم سعی کن بنویسی. از هر چه که می‌خواهی. حتی کلمه. حتی جملاتی بدون منظور.. با نوشتن، کم کم یاد می‌گیری که از دامنه‌ی لغاتی که در هر لحظه در ذهن داری استفاده کنی…

حرف‌های دیگری هم گفت. اما فکر من پیش همین یک حرف او گیر کرده بود.

با خودم فکر می‌کردم: این هم یک روش «عملی» دیگر است و احتمالا یک نقطه‌ی خوب برای یادگیری زبان.

این بود که تصمیم گرفتم از همین امشب این کار را شروع کنم: یک میکرواکشن کوتاه برای نوشتن در Wunderlist تعریف کردم و از همین امشب خواهم نوشت:)

نمی‌دانم. شاید بعد اینکه کمی نوشتن به انگلیسی در دهانم مزه کرد، من هم چند روش تجویزی به آن افزودم و سمینار روشهای نوشتن به انگلیسی برگزار کردم. یا چیزی شبیه : در هفت ساعت، به هفت روش نوشتن در انگلیسی مسلط شوید! 😉

پی‌نوشت. بعد از اینکه کمی نوشتنم بهتر شد و توانستم چند جمله‌ی مرتبط با هم بنویسم (!)، متن‌هایی که خیلی ضایع نباشند را اینجا هم خواهم گذاشت. طبیعتا و منطقا ایراد در آن‌ها کم نخواهد بود. که البته مهم نیست – و مهم، نوشتن است.