بازاریابی با پدرسوخته بازی!

(نوشته شده در ۷ دی ۹۵) . وقتی داشتم عکس های روی موبایلم را مرور می‌کردم، به عکسی رسیدم که نمی‌دانستم کی و کجا ذخیره‌اش کردم. به نظرم جالب آمد و گفتم اینجا هم بگذارمش: صرف نظر از اینکه تعریف علمی بازاریابی دقیقا چیه، ایده خلق یا ایجاد یک نیاز و پاسخ‌گویی به نیاز ایجاد شده به نظر … بیشتر بخوانیدبازاریابی با پدرسوخته بازی!

برای خودم: حواست باشد، کسی به تو بدهکار نیست

(نوشته شده در ۶ دی ۹۵) . پیش‌نوشت۱- . متن زیر، در اثر یک «اتفاق» نوشته شده که به دلایلی نمی‌توانم به آن «اتفاق» بطور مستقیم اشاره کنم. به همین دلیل، احتمالا خواندن این متن برای بسیاری از افراد – و از جمله شما – کاملا بدون استفاده باشد. پیش‌نوشت۰. «اتفاقی» که گفتم، چند روز قبل رخ داد و … بیشتر بخوانیدبرای خودم: حواست باشد، کسی به تو بدهکار نیست

جاده‌‌ی سنگفرش شده

(نوشته شده در ۵ دی ۹۵) . چند روز پیش، یکی از دوستانم تصویر پروفایلش در تلگرام را به نقل قولی تغییر داده بود. وقتی خواندمش، دوستش داشتم و فشار به اشتراک گذاری (Impulse to share) هم چیزی نیست که بشود از دست آن براحتی خلاص شد. به پیشنهاد معلم خوبم (هنر خواندن جملات کوتاه) چند روز … بیشتر بخوانیدجاده‌‌ی سنگفرش شده

هدف‌گذاری با معیار عزت نفس

(نوشته شده در ۳ دی ۹۵) . پی‌نوشت. طبق یک عادت، جمعه شب‌ها وقتی را برای فکر کردن به هفته پیش رو و کارهایی که باید در آن هفته انجام بدهم اختصاص می‌دهم. الان هم وقتش رسیده است تا به هفته آینده فکر کنم. اما این بار اهدافم را کمی متفاوت انتخاب خواهم کرد. همانطور که … بیشتر بخوانیدهدف‌گذاری با معیار عزت نفس

چند درصد به حرف مردم اهمیت می‌دهم؟

(نوشته شده در ۲ دی ۹۵) . اپیزود۱: فکر می‌کنم دو سه هفته پیش، وبلاگی خواندم، که در آن چیزی شبیه این نوشته بود:  “تا حالا ۳۰ درصد به حرف مردم اهمیت می‌دادم و از امروز تصمیم گرفتم که دیگر این ۳۰ درصد را هم ندهم و برای خودم زندگی کنم”. بعد از خواندن متن، با خودم … بیشتر بخوانیدچند درصد به حرف مردم اهمیت می‌دهم؟

لحظه‌ها (۲) : خنده واقعی، دوستی واقعی، زندگی واقعی

(نوشته شده در ۲۹ آذر ۹۵) . این چند روز خیلی سرم شلوغ شده. یک کار کسل کننده را باید انجام بدهم. خلاصه اینکه چند روزی بود حال و حوصله خوبی نداشتم. تا اینکه امروز یکی از دوستان خوبم، این عکس را برایم فرستاد:     به محض دریافت آن، من هم خنده‌ام گرفت. نمی‌دانم این … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۲) : خنده واقعی، دوستی واقعی، زندگی واقعی

من؛ مثالی عینی از فوبیای تصمیم‌گیری

(نوشته شده در ۲۶ آذر ۹۵) . سخته اما ازش گریزی نیست. اینکه قبول کنیم که ما در هر لحظه در حال انتخابیم. هر لحظه و برای همیشه. و این انتخاب‌هاست که آینده ما رو می‌سازه. اقدامی که من طی دو سال اخیر انجام دادم، فرار از این واقعیته. برام جالبه که برای این که … بیشتر بخوانیدمن؛ مثالی عینی از فوبیای تصمیم‌گیری

هزینه‌های تغییر

(نوشته شده در ۲۵ آذر ۹۵) . پی‌نوشت. همانطور که در پست قبلی گفتم، تصمیم گرفته‌ام نکاتی درباره تغییر و تغییر کردن را که در منابع مختلف خوانده یا به تجربه فهمیده‌ام، بنویسم و این اولین نوشته با این موضوع است. می‌خواهم از هزینه‌های تغییر بگویم. احتمالا شما آن را می‌دانید. همچنان که من هم آن را … بیشتر بخوانیدهزینه‌های تغییر

زندگی در جستجوی تغییر (۱)

(نوشته شده در ۲۴ آذر ۹۵) . پی‌نوشت. این مطلب، مقدمه و معرفی یک سری نوشته است. آنرا عمدا اینجا می‌نویسم تا متعهدتر شوم و ادامه‌اش بدهم. یکبار در متمم، حمید طهماسبی نژاد عزیز در یکی از کامنت‌های خود نوشت: ۵ مورد است که اگر شما داشته باشید .. جزو رویا ها می شوید. انجام مطالعه خواندن … بیشتر بخوانیدزندگی در جستجوی تغییر (۱)

«در دسترس» باشیم یا «دم دست» ؟

(نوشته شده در ۲۳ آذر ۹۵) . نمی‌خواهم روضه بخوانم که باید کمتر برای شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها وقت بگذاریم. چون فکر می‌کنم امروزه اهمیت مدیریت زمان بر همه آشکار شده. و برای افرادی هم که آشکار نشده، احتمالا قرار نیست بشه 😉 من هم بعد از چالش‌های مختلفی که در مدیریت زمان داشتم، و بعد … بیشتر بخوانید«در دسترس» باشیم یا «دم دست» ؟