خودت رو به چی می‌شناسی؟

۱

نمی‌دانم چقدر به مباحث مربوط به خودشناسی فکر می‌کنید.

خودشناسی، برای من همیشه جذاب بوده است. همیشه دوست داشتم خودم را بیشتر و بهتر بشناسم. مدتی قبل متوجه شدم وقتی به نقطه ضعف‌هایم توجه و اشراف دارم، احتمال کمتری دارد که از آنها آسیب ببینم. همینطور وقتی نقطه قوت‌هایم را می‌شناسم، انگار دستم در مدیریت خودم برای رسیدن به حداکثر نتیجه ممکن، بازتر است.

به همین دلیل در بخشی از ذهنم، دائما به دنبال شناخت بیشتر و عمیق‌تر خودم هستم.

‌ ‌اینکه من واقعا که هستم؟

طبعا «اسم من» نمی‌تواند کافی باشد.

حتی «سن من» هم کافی نیست. هرچند ممکن است سن، جزئی از وجود من باشد – یا نباشد.

حتی «رشته تحصیلی یا مدرک من» هم لزوما نیست.

یا «قومیت و مذهب من». یا «شغل من» و…

‌ اگر صورت سوال تا حدودی آشکار شده باشد، می‌توان به دنبال جواب‌ها گشت – و البته صورت مسئله را هم به مرور کامل‌تر نمود…

‌ ‌

۲

یکی از راه‌های خودشناسی که در گام‌های اول به ذهن می‌رسد، این است که ما خودمان را چطور به بقیه معرفی می‌کنیم. این در واقع نشان دهنده بخشی از آن چیزی است که درباره خود در ذهن داریم.

به‌نظرم یکی از جالب‌ترین زیرشاخه‌های راه بالا، پاسخ به این سوال است که کدام صفت یا ویژگی در ما هست که دیگران آن را به ما می‌گویند، و خود نیز در درون خود آن را جزئی جداناپذیر از خودمان می‌دانیم – و آن را به هیچ‌وجه نمی‌توانیم انکار کنیم؟

مثلا اگر دوستانم به من خیرخواه می‌گویند، اما خودم می‌دانم که خیرخواه نیستم.. یا وقتی نزد دوستانم به فردی سربه‌هوا معروفم، اما خود می‌دانم که دلیل سربه‌هوایی‌ام، چیز دیگری است .. این‌ها از آن موردهایی که بالا گفتم نیست.

اما وقتی دوستانم من را – فرضا – به مهربان بودن می‌شناسند، و من نیز وقتی به خودم نگاه می‌کنم، در درون خود ، مهربانی را یک جزء مسلم و غیرقابل انکار از شخصیتم می‌دانم، احتمالا مهربانی در من کاملا ریشه دار است – و شاید حتی بشود آن را یک ویژگی کلیدی شخصیت من دانست.

این نکته‌ای بود که در چت چند روز پیش با یکی از دوستانم به ذهنم رسید.

به‌نظرم اگر شما هم کمی فکر کنید به نکات جالبی می‌رسید.