حس غریب یک مرغ مهاجر (لحظه‌ها)

دیدن پرندگان در حال پرواز رو همیشه دوست داشتم. حالا فکرش رو بکنید اون پرنده، یه مرغ مهاجر باشه و اون لحظه هم لب ساحل. متاسفانه خیلی تو شعر سررشته‌ای ندارم. اما موقع گرفتن عکس، مصرع سهراب سپهری تو ذهنم تداعی می‌شد که می‌گفت: زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد …

لحظه‌ها (۳) : لبخند روز

(نوشته شده در ۲۴ دی ۹۵) . دوستان دور و نزدیک از علاقه‌ی من به بچه‌ها خبر دارند (و گاهی شوخی‌هایی هم با من می‌کنند 😀 ). این لبخند را امروز شکار کردم. الان به عنوان تصویر پس زمینه‌ام انتخابش کردم. می‌دانم که در طی هفته و بعد از ساعات پر کار، آرامش این لبخند … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۳) : لبخند روز

لحظه‌ها (۱) : پادشاه فصل‌ها؛ پاییز

(نوشته شده در ۲۲ آبان ۹۵) . لحظه‌ها!؟ همانطور که در پست قبل هم اشاره کردم، مدتی است که یک دوربین نیمه‌آماتوری (نمی‌گم که نیمه‌حرفه‌ای!) DSLR خریده‌ام و اوقات فراغتم را به عکاسی می‌گذرانم. البته برنامه‌ای برای دنبال کردن حرفه‌ای عکاسی ندارم، اما عکاسی را به عنوان یک ایده برای «بهتر دیدن دنیای اطراف» دوست دارم. … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۱) : پادشاه فصل‌ها؛ پاییز