چند کتاب درباره بازاریابی ویروسی

پیش‌نوشت صفر: شروع نوشتن درباره بازاریابی ویروسی

همانطور که احتمالا می‌دانید، موضوع من برای ارائه در گردهمایی متممی‌ها «داستان سرایت پیام‌ها» بود که به بررسی مقدماتی نحوه‌ی پخش ویروسی پیام و پارامترهای موثر بر آن می‌پرداخت.

پخش ویروسی پیام، یکی از بخش‌های مطرح شده در بازاریابی ویروسی است و به همین دلیل، در چند ماه گذشته «سعی می‌کردم» بازاریابی ویروسی را بهتر بفهمم.

تاکید بر عبارت «سعی کردم» به این دلیل است که بگویم نوشته‌های این دسته‌بندی (مانند سایر نوشته‌های این وبلاگ) منعکس‌کننده نحوه نگرش نگارنده به حوزه «بازاریابی ویروسی» است (بجز در مواردی که صریحا به منبع یا گوینده آن اشاره کنم). لذا ممکن است با دیدگاه افراد دیگر متفاوت – یا در بعضی موارد، متناقض – باشد.

کتاب بازاریابی ویروسی

چند کتاب مفید درباره بازاریابی ویروسی و بازاریابی دهان‌به‌دهان

اینکه بازاریابی دهان‌به‌دهان و بازاریابی ویروسی دقیقا چه هستند یا چه فرقی با هم دارند را بعدا در متنی جداگانه با هم بررسی خواهیم کرد.

اما علی‌الحساب، برای شروع بحث و غلبه بر کمال‌طلبی، کتاب‌هایی که فکر می‌کنم می‌توانند برای آشنایی با حوزه‌های مرتبط با بازاریابی ویروسی مفید باشند اینها هستند:

– کتاب “بازاریابی دهان‌به‌دهان” – اندی سرنوویتز – نشر آموخته (قبلا مروری بر این کتاب نوشته‌ام : +)

– کتاب “مُسری” (Contagious) – جونا برگر – نشر شریف

– کتاب “گاو بنفش” (Purple Cow) – ست گادین – نشر فرا

– کتاب “نقطه شروع” (the Tipping Point) – ملکوم گلدول – نشر درّ دانش بهمن

در مطالب بعدی، درباره هر کدام از این کتاب‌ها توضیح مختصری خواهم داد.

‌ ‌

پی‌نوشت. اگر می‌خواهید کتاب‌ها را اینترنتی بخرید، قبلا دوستان عزیزم درباره خرید اینترنتی کتاب فروشگاه‌هایی را توصیه کردند که شاید به دردتان بخورد: نکاتی درباره خرید اینترنتی کتاب.

آیا می‌توانیم تغییر کنیم؟

(نوشته شده در ۱۱ دی ۹۵)

.

پی‌نوشت. “آیا می‌توانیم تغییر کنیم؟”، عنوان فصل چهارم کتاب وضعیت آخر ( نوشته تامس ای. هریس) است. این کتاب به معرفی و توضیح مدل تحلیل رفتار متقابل می‌پردازه.

در این فصل، نویسنده تغییر رو از دیدگاه مدل تحلیل رفتار متقابل ( و با توجه به سه مد وضعیتی کودک، والد و بالغ) بررسی کرده.

برای من که تا بحال از این جنبه به تغییر نگاه نکرده بودم، این نحوه نگرش جالب بود. این بود که همین دیشب – که خواندن این فصل رو تمام کردم – برگه‌ای برداشتم و چیزهایی که در ذهنم بود را نوشتم. شاید بشود آن‌ را بیشتر تداعی‌های من از فصل مذکور دانست تا خلاصه‌ی آن.

تام هریس معتقد است برای  گرفتن هر تصمیم، سه رشته اطلاعات باید با هم مخلوط شوند و برآیند، هر چه باشد، نتیجه‌ی تصمیم ما را مشخص خواهد کرد.

  • یک رشته اطلاعاتی است که از کودک می‌آید. این اطلاعات، عواطف و احساسات ما، شامل تمام نوازش‌ها و تحقیر شدن‌ها و ترسیدن‌های ماست که از گذشته در ما ضبط شده.
  • رشته‌ی دیگر، اطلاعاتی است که از والد می‌آید و شامل قوانین، باید ها و نباید ها، اخلاقیات، عرف و … است که والدین و جامعه به ما آموخته و بصورت بسته‌های اطلاعاتی، از گذشته در ذهن ما ذخیره شده.
  • رشته‌ی سوم، اطلاعاتی است که از واقعیت موجود در حال می‌آید – که قلمرو بالغ است.

پس برای هر تصمیم، این سه اطلاعات با هم در ذهن بررسی می‌شوند و تصمیم ما را شکل می‌دهند.

برای مثال، احتمالا اگر در کودکی پدر و مادر ما مُصِر بودند که “دست نزن خراب می‌شود”، احتمالا ما امروز در تصمیم‌های خود، بسیار محافظه‌کار خواهیم بود – که مبادا خراب شود.

اما، این داستان برای فردی که بالغ فعال‌تری دارد می‌تواند جور دیگری باشد.

همانطور که تام هریس می‌گوید، تمامی اطلاعات آمده (از گذشته – اطلاعات کودک و والد – و از حال) باید توسط بالغ بررسی شده و صحت آن‌ اطلاعات به تایید بالغ برسد. (هر بار که من دست به کاری زده‌ام خراب نشده، درسته؟ پس شاید این دستور مرا بیخودی محافظه کار کرده)

پس برای تغییر؛

که نوعی تصمیم است، لازم است بالغی فعال داشته باشیم. طوری که بالغ به دور از فشار‌های روانی والد و فشارهای احساسی کودک، بتواند آزادانه فکر کند.

اگر بخواهم جمع بندی کنم – و به سوال اصلی پاسخ بدهم –

بله، تغییر ممکن است. به شرط اینکه ما بتوانیم مرکز فرماندهی وجودمان را به دست بالغ بسپاریم. و در غیر این صورت، تصمیم‌های زندگی (به شکل جبر گونه‌ای) صرفا با توجه به اطلاعات ضبط شده‌ی کودک و والد در گذشته گرفته خواهند شد. که در این حالت، آینده صرفا تکرار گذشته خواهد بود (و تغییر ناممکن).