فردا شنبه است و من مطابق معمول باید خلاصهی کتابهایی را که طی هفته خواندهام روی وبلاگ قرار بدهم.
همانطور که قبلا هم گفتم، ایدهی قرار دادن خلاصهی کتاب، مربوط به امین آرامش عزیز بود و همین ایده باعث شد کتابخوانی ام – بعد از چند ماه که تقریبا صفر شده بود – دوباره جان بگیرد و کم کم شروع شود (+).
این هفته هم به همین منوال گذشت و من برای هر فصلی که تمام میکردم، خلاصهای از نکاتی که متوجه میشدم را در برگهای مینوشتم. البته در نوشتن خلاصهها، سعیم – مثل قبل – بر این بود که خلاصهها، هم بیشتر استنباطی باشد (عین کلمات کتاب نباشد) و هم تا حد امکان، شامل مثال نباشد؛ تا اگر کسی خواست به اطلاعات تکمیلی و نظر واقعی نویسنده برسد، به اصل کتاب رجوع کند و حقوق مولف ضایع نشود.
تقریبا در تمامی نوشتههای قبلیام هم، قبل از قرار دادن خلاصه کتاب، نکتهی بالا را بولد شده و با رنگی متفاوت نوشتهام – که به چشم بزند و خواننده قبل از دانلود خلاصه کتاب، آن را بخواند.
در نتیجه، و با توجه به نحوهی خلاصهنویسی ام، احساس میکردم که حقوق ناشر و مولف ضایع نمیشود. (این دیدگاه «دغدغهی حقوق مولف را داشتن» را (که به نظرم قطعا درست هم هست) از رفتارهای محمدرضا جان و رویکرد متمم یاد گرفتهام).
تمام این صحبتها، تا چند هفته قبل، کاملا درست و منطقی به نظر میرسید. اما خود امین بود که چند وقت پیش و در پستی (+)، حرفی زد که ذهن مرا به خودش مشغول کرد.
امین نوشته بود که با ناشرین کتابها ارتباط میگیرد و بابت قرار دادن خلاصهها روی وبلاگش، از آنها اجازه میگیرد.
موقع خواندن متن امین، احساس کردم این کار سختگیریِ زیادی است.
با خودم گفتم:
“من که میدانم کسی که کتاب را نخوانده باشد، از خواندن این خلاصهها چیزی دستگیرش نمیشود و کسی که خلاصه را میخواند که کتاب نخواند، در هر حال کتاب را نمیخریده…
از طرفی، به تجربه فهمیدهام که وقتی از کسی درخواستی داری که نفعِ واضحی برایش ندارد، احتمالا با آن درخواست مخالفت میکند. حالا یا میترسد که ضرری داشته باشد. یا بهخاطر ذهنیت رقابتی است…
پس چه نیازی هست بپرسم؟ – وقتی خودم میدانم که حقوقی را ضایع نمیکند …”
در این چند هفته، چندین بار شده که به این موضوع فکر کردهام. اما هر بار همان اظهارات داخل کوتیشن بالا را با خودم مرور میکردم و کارم را ادامه میدادم!
تا اینکه امشب تصمیم گرفتم من هم این کار را انجام بدهم. حتی اگر تعدادی از مولفان و ناشران – از روی عدم آگاهی کامل یا شاید هم آگاهیِ بیشتر از «آگاهیِ من» – با این کار مخالفت کنند و نتوانم خلاصه کتابها را روی وبلاگ بگذارم.
اما ناگهان موضوعی به نظرم رسید:
“اکی. اجازه از مولف، منطقی به نظر میرسد. کتاب را نوشته و مال خودش است… اما برای «کتابهای ترجمه شده» چطور؟
وقتی خودِ ناشر و مترجم، حقی بابت ترجمه به نویسندهی کتاب ندادهاند و از او اجازه ندارند، آیا باز هم لازم است که از آنها اجازه گرفت؟
همیشه شنیدهایم که کپی بدون اجازه، دزدی است.
با این حساب، وقتی کسی خود چیزی را از کسی دزدیده، آیا دزدی مجدد از او، مشکلی دارد؟
از طرفی، منطق میگوید (یا میبافد) که اگر کپیِ کل محتوا دزدی باشد، انتشار جملاتی از آن کتاب، اگر هم دزدی باشد، دزدی کوچکی است…
این استدلال یا استدلالهای مشابه، به چه نتیجهای میرسند؟
کدام کار درست است؟
…
واقعا نمیدانم باید چکار کنم.
به نظرم باید کمی فکر و تحقیق کنم.
علی الحساب، فردا خلاصهها را روی وبلاگ نمیگذارم تا به نتیجه برسم.
.
پینوشت (برای رحیمه). رحیمه جان! دیدی بیشتر الهام گرفتم از دوستان :))
17 Comments
محمدرضای عزیز، این سوالی هست که ذهن من رو هم به خودش مشغول کرده. راستش خود من هم همیشه علاقه داشتم کتاب هایی رو که می خونم خلاصشو در وبلاگم یادداشت کنم، فقط برای ایجاد تعهد برای خودم. ولی بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که این کار رو متوقف کنم. چون واقعا نتونستم به هیچ پاسخ مشخصی در رابطه با سوالاتی که مطرح کردین برسم و احساس عذاب وجدان داشتم 🙁 ممنون که این بحث رو مطرح کردین و خیلی دوست دارم نظر سایر دوستان رو در این مورد بدونم.
داود جان.
واقعا همینه. هنوز هم فکر میکنم بعیده کسی با خوندن خلاصه کتاب، آن هم یک صفحه برای هر فصل، از خواندن کتاب منصرف بشه و بگه دیگه فهمیدم و لازم نیست کتاب رو بخونم. ولی از طرفی، متمم انتظارات ما رو خیلی بالا برده. حمید طهماسبی هم یکبار مطلبی نوشته بود با عنوان “ما را بد عادت نکنید!” (+) که با طنز، به همین نکته اشاره میکرد که رویکردهای متمم هست که انتظار ما را بالا میبرد – هم از خودمان و هم از دیگران.
امیدوارم با کمک دوستان و کمی جستجو در اینترنت، به پاسخ مشخصی برسیم. پاسخی که لااقل امروز، برای خودمان قابل دفاع باشد.
ممنون بابت نظرت که باعث شد بهتر فکر کنیم 🙂
ارادت.
محمد رضاى عزيز ، شگفت زده شدم از اين حدّ بالاى حرف گوش كردن ؛)
من گاهى فكر مى كنم كه چقدر خوبه آدم دوستانى داشته باشه كه طنز رو دوست داشته باشند و در كنار كارهاى جدى ، به درك و استفاده از اون بپردازن . و فكر مى كنم كه تو اين كار رو خوب بلدى :))
رحیمه جان.
حس میکنم بدون شوخی و طنز، میشیم مثل ربات. ولی با کمی شوخی حالمون بهتره – یا لااقل یکم بهتره ؛)
مرسی ازت. خیلی بهم لطف داری.
یه اصطلاحی دارم که همیشه به دوستانی که خیلی برام عزیز هستن میگم. میخام الان هم به تو بگم دوست خوبم. اینکه امیدوارم لبخند جادوییت همیشه همراهت باشه 🙂
محمدرضا فکر کنم تو می تونی براساس fair use مطالبی را از کتابی که می خوانی در وبلاگت قرار دهی ولی نه به عنوان خلاصه یا مهمترین بخش ها یا ایده اصلی کتاب بلکه پاراگرف هایی که خودت هایلایت کردی و برای “خودت” نگه داشتی تا بعداً به آنها مراجعه کنی. البته این ترجمه ای است از یادداشت محمدرضا شعبانعلی که مطلب “بریده از کتاب” Excerpts from X book در وبلاگش https://goo.gl/S0sSDR منتشر کرده من آن را اینجا کپی پیست می کنم. تو اگر ببینی محمدرضا که خودش پست استفاده منصفانه را منتشر کرده در وبلاگش بریده کتابها را نشر می دهد پس تو هم می تونی.
Note: To comply with the requirements of the fair use, the excerpts here are not necessarily the most important or the core concepts or even summary of the book. They are just a few sentences and statements “I have highlighted in the book for later reference”, hoping that reading them encourage you to buy the book and read it.
فکر کنم اشتباه کردم. الان که پست محمدرضا در مورد fair use را خواندم گفته که سعی کنید خود مولف یا مالک اثر را پیدا کنید و ازش اجاره بگیرد برای هر کاری. اگر و اگر دسترسی بهش نداشتید یعنی شاید بگم طرف مرده بود، اون وقت می تونید از توضیح کامنت قبلی استفاده کنید. در کل به نظر این جور میشه خلاصه کرد که باید اجازه گرفته بشه وگرنه از نظر اتیکت و کپی رایت مشکل داره.
علی. مرسی که نوشتی. نظر تو همیشه تو پستهایی که من تو فکر کردن قفل میکنم به کمکم اومده و از این بابت ازت ممنونم.
اکی. از این به بعد (و حتی برای خلاصه های قبلی که قرار دادم لینکشون رو) سوال میکنم و بعد میذارم.
فقط یه سوال میمونه.
اگه خود طرف مترجمی هست که قبلا از نویسندهی اصلی اجازه نگرفته، چطور؟
سلام. چه خوبه که در این مورد نوشتید. ولی در مورد خیلی چیزها از جمله نرم افزارهایی که استفاده می کنیم و یا فیلم هایی که می بینیم چطور. من همیشه با دیدن فیلم های خارجی و آهنگ های خارجی مشکل داشتم. نمی دونستم دیدنش کار درستی هست یا نه. حتی بیشتر بخوام پیش برم در مورد مقالاتی که در دانشگاه استفاده میشه سوال برام پیش آمده. خیلی وقت ها دسترسی به مقاله هایی از طریق دانشگاه امکان پذیر نیست. در این صورت راه های غیر مجاز زیادی برای رسیدن به اون مقاله هست. یا باید مقاله رو خرید یا باید از راه های غیر مجاز دسترسی پیدا کرد. خریدن مقاله کار ساده ای نیست. یعنی هزینه ی زیادی داره و چون مطمئننا ما به مقاله های زیادی هم نیاز خواهیم داشت، هزینه اش از عهده خارج هست. واقعا خودم موندم چکار میشه کرد؟ راه های غیرمجاز برای دیدن فیلم و دانلود اهنگ وجود داره هم چنین برای دریافت مقاله. ولی وجدان اجازه نمیده از دسترنج کسی رایگان استفاده کرد. در مورد فونت ها و عکس های هایی که تو اینترنت هستند و ممکن هست ما برای مصرف شخصی و یا غیر شخصی خودمون ازشون استفاده کنیم. فونت رو میشه خرید و همین طور عکس های رایگانی هستند که میشه استفاده کرد ولی مقاله و فیلم و آهنگ چطور؟ به شخصه بعضی وقتا خیلی دوست داشتم یک آهنگی رو گوش بدم و یا فیلمی رو ببینم و حتی لینک دانلود رایگانش رو هم پیدا کردم ولی نتونستم دانلود کنم.
سعیده ی عزیز.
کامنتت رو ظهر خوندم. کلی فکر کردم بهش.
فکر میکنم تو سوال رو کلی تر کردی و پاسخش رو مشکل تر. البته شاید گاهی جواب رو میدونیم که به نظرمون پاسخ ها سختن. در واقع عواقب پاسخ ها هستن که سخت هستن و نه خود سوال یا پاسخها.
بذار با مثال فکر کنیم.
مثلا ما داریم از ویندوز جعلی، آنتی ویروس جعلی، آفیس جعلی، فوتوشاپ جعلی و کلی چیز جعلی دیگه استفاده میکنیم. من هم قبلا به این فکر کردم. اینکه آیا چون« اونها ما رو تحریم میکنن»، ما میتونیم از نرم افزارهای اونها (که به عبارتی مالکیت معنوی اش متعلق به افرادی در اون کشورهاست) بدون اجازه استفاده کنیم (یا با ادبیات متن، آیا صرف اینکه کشورهایی ما رو تحریم کردن، ما میتونیم از افرادی تو اون کشورها دزدی کنیم؟)
سوال خیلی کلی شد سعیده. واقعا از دامنهی درک من خارج هست. ولی به نظرم و با منطق الانم، جواب منفی هست.
شاید بشه با ادبیات تحلیل رفتار متقابل گفت استدلالهایی که برای استفاده بدون مجوز از محصولات کشورهای دیگه بکار میرن، با وجود اینکه استدلال هستن و باید بالغانه باشن، تم کودکانه در اونها مشهود تره تا تم بالغانه (نظرشخصیه و نه حرف علمی).
بهرحال درباره محصولات فرهنگی (مثل فیلم و موسیقی)، من هم مثل تو حساس شده ام. اما درباره نرم افزارهای کرک شده، نه هنوز.
به عبارت دیگه – و به قول متمم، – بنظرم بین دانستن و عمل کردنم فاصله هست.
واقعا ممنونم از کامنتت سعیده 🙂
[…] همانطور که اینجا نوشتم (و دوستانم هم کلی لطف کردند و زیر آن نظرهایشان را […]
جواب واضحه. نمیشه استفاده کرد. مشکلم بیشتر سر اینه که حالا که نمیشه چطوری تهیه اش کنیم. در تهیه کردن اصل این محصولات هم از نظر هزینه و هم از نظر دسترسی مشکلاتی وجود داره ولی نشد نداره فقظ یکمی سختی داره. ممنون.
همین دیگه.منم به نظرم دزدی بده! باید فکری به حال فکرمون بکنیم که اشتباه کالیبره شده. فکری که استدلال میکنه دزدی از آدم بده کارِ بدی نیست…
حالا باید به این فکر کنیم که فاصله ی بین دانستن و عمل کردن چطور باید پر شه؟ با توجیه کارهامون یا با تغییر اون ها؟ (متمم هم یک درس در این باره داره)
سلام بر شما
داشتم نت گردی میکردم و مطلب میخوندم همینطوری لینک روی لینک اومدم به اینجا رسیدم
نگاه کنید از نظر من شاید اصلا بحث کپی رایت و اینا فعلا مفید نباشه برای ما که وسط بکشیم
اکنون زمانه ی ازدیاد سواد و دانش ماست (ایرانیان) که نسبت به کشورهای توسعه یافته عقب افتاده ایم
لذا اگر بخواهیم کپی رایت رو رعایت کنیم شاید هیچ وقت نتونیم خودمونو رشد بدیم “یک جایی خوندم یک جمله ی شبیه به این که قوانین مشابه کپی رایت برای حفظ فاصله بین کشورهای شمال و جنوب وضع شده” و نویسنده برای حرف خود سند آورده بود که ” مثلا آمریکا در ابتدای امر قوانین کپی رایت رو قبول نداشته و بعدا پیوسته” اگر چه هیچ وقت نتونستم اون منبع رو که شاید 15 سال پیش مطالعه کرده بودم بیابم اما بعدا در کتابی بخش دوم رو دیدم که تکرار کرده است.(9646412637- ص 161)
البته من رعایت کپی رایت منابع تولیدی فارسی رو مورد نظرم نیست(
ماده 22 – حقوق مادی پدیدآورنده موقعی از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود که اثر برای نخستینبار در ایران چاپ یا پخش یا نشر یا اجراشده باشد و قبلاً در هیچ کشوری چاپ یا نشر یا پخش و یا اجرا نشده باشد.)
حالا در کل این خلاصه نویسی ها از نظر من دوتا خوبی داره
1. می نویسید و یک نفر خوشش میاد و میره میخره (تازه بازاریابی هم کردید)
2. می نویسید و یک نفر می خواند و چیزی یاد میگیرد شاید هیچ وقت در حالت معمولی سراغ این کتاب نمیرفت (یعنی حق مولف به هر حال با عدم دانش خواننده نسبت به وجود چنین کتابی پرداخت نمیشد)
فکر میکنم بنویسید و تولید محتوا کنید بسیار به راه صحیح نزدیکتر باشه البته این نظره منه
ضمنا یک نکته ی خیلی ناراحت کننده ای هم در متمم دیدم که متأسف شدم:” نقل مطالب متمم به هر شیوه و با هر عنوان، تخلف محسوب شده و متخلفین بر اساس قوانین جاری کشور مورد پیگرد قانونی قرار می گیرند. ” مثلا فکر کنید یک نفر میخواد یک مقاله ی علمی بنویسه رفرنس نده بهتره یا بده؟ فکر میکنم اصلا صحیح نباشد این حرف کپی رایتی متمم
ببخشید زیاده گویی شد
بحث رو دوست داشتم گقتم نظر بدم حالا موافق افتاد فبهالمرادريال نیافتاد محتوایی تولید شد در حد یک کامنت
حسین جان سلام.
مرسی که نوشتی دوست من.
حرفهات خیلی کمک کرد تا به برخی چیزها فکر کنم. باید چیزی رو چک کنم. بعدا مفصلا پاسخت رو مینویسم.
فقط درباره جملهای که متمم درباره حقوق محتوا نوشته، تا جایی که من میدونم به دلیل دزدیها و کپیهای زیادی هست که در فضای وب هست…
سلام بر تو
عالیه منتظرم
فقط حالا یک نکته جا موند من خیلی موافق نیستم با حق مولف تقریبا میشه گفت از نظر من وجود ندارد شاید حتی در حد منابع فارسی چرا که به اغلب نویسندگان (بجز کتاب های خیلی پر فروش اونهم شاید) هیچ وقت پول درست درمون نمیرسه فکر کن الان خودت یک کتاب تاپ بنویسی و ببری بدی یک ناشر تهش چقدر بهت میرسه؟
ما در اصل “حق ناشر” داریم که اونم یک بزینس و صنعت خاصی هست که حالا شاید بعدا راجع بهش بیشتر صحبت بشه در کامنت ها مثلا نگاه کنین به کمپین “بایکوت الزویر”:
http://thecostofknowledge.com
یا مثلا این جمله که در بحث بایکوت الزویر نوشته شده :
Elsevier, like most academic journals, requires authors to sign their copyrights over, though it does not pay them for their writing, nor does it pay for their research expenses
تقریباً 200 سال پیش شوپن هاور کپی رایت را به تروریسم ادبی متهم کرد و گفت که این حقوق مؤلف و ناشر سرانجام ادبیات آلمان را از بین می برد. امروز بیش از هر دوران دیگری خدائی به نام پول فرمانروائی مطلق خودش را تحمیل کرده و این روند، چانکه برخی گمانه زنی کرده اند تا حذف فیزیکی بخش مهمی از جمعیت جهان که زیادی بنظر این خدا می رسد پیش خواهد رفت. حرف آخر با پول است، و پول هم یعنی آن چیزی که به ویژه نویسنده های ایرانی ندارند. البته تمرکز روی ایران اشتباه است چون که در همه جا همین قانون حکمفرمائی می کند. سرانجا نتیجه می گیریم که ادبیات به قدرت مالی و سیاسی تعلق می گیرد، مثل خیلی چیزها دیگر، مثل خود زندگی.
من نافرمانی مدنی را پیشنهاد می کنم. مسئلۀ دزدی نیست، بی گمان به یک اعتبار کلی تمام ادبیات دزدی ست. %75 نوشته های شکسپیر به خود او تعلق ندارد، یا کپی کرده و یا تغییر شکل داده، این نوع کارها اساساً در آن دوران رایج بوده. فقط %25 تا %30 نوشته های او واقعاٌ بخود او تعلق دارد. با وجود این شاهکاری مثل هملت را نوشته است.
کپی رایت یعنی این که بورژوازی در سطح بین المللی می خواهد زبان، شناخت، دانش، آموزش …را مانند قدرت مالی و سیاسی بخودش اختصاص دهد. بی گمان نویسنده ها با باد هوا زندگی نمی کنند و افراد برای کاری که انجام می دهند باید حقوقی دریافت کنند، ولی وضعیتی که امروز وجود دارد برای ادبیات و بطور کلی فرهنگ دموکراتیک نیست…من شخصاً نافرمانی مدنی را رسماً شروع کرده ام. چیزی برای از دست دادن ندارم. فقط 24 کتاب از فرانسه بفارسی ترجمه کرده ام و همۀ آنها را هم به رایگان منتشر خواهم کرد. نافرمانی مدنی البته بی قانونی نیست،بلکه خواستار قانون برتر و مناسبتر برای فعالیت ادبی و فرهنگی ست. قوانین کپی رایت باید در راستای دموکراتیزاسیون فرهنگ و هنر، آموزش، شناخت، تحول یابد. و فراموش نکنید جنگ طبقاتی را بورژواها شروع کرده اند و حتا ادعا می کنند که در حال کسب پیروزی در این جنگ هستند. ما نیز راه دیگری نداریم، خشونت را آنان شروع کرده اند…پس بگرد تا بگردیم
حمید. کامنتت طولانی بود و من یکی دو باری خوندم. اما در حوزههایی که گفتی، من اصلا مطالعه نداشتم و طبیعتا نمیتونم در این رابطه نظر بدم.
به هر حال فکر میکنم اینکه کسی یا کسانی کار اشتباهی رو انجام بدن، حتی به فرض اینکه خیلی معروف باشن، نمیتونه دلیل درستی اون کار و موجه شدن انجامش برای ما باشه.
در جملات میانی و انتهایی حرفهات هم یکی دو تا استدلال مطرح کردی که به نظرم جا داره دقیقتر روشون فکر کنیم. مثلا گفتی «اگر چه نویسنده نمیتونه با هوا زندگی کنه، ولی چون الان شرایط دموکراتیک نیست» … به نظرم درستی گزاره دوم (فرضا)، گزاره اول رو منتفی نمیکنه و احتمالا راه درستی نیست که به بهانه دموکراتیک نبودن شرایط حقوق بقیه رو ضایع کنیم.
یا گفتی «نافرمانی مدنی البته بی قانونی نیست» که به نظر میرسه اتفاقا دقیقا منظور شما نقض حق مولف هست.
البته همونطور که اول گفتم من به مباحثی که مطرح کردی آشنا نیستم و صرفا چیزی که با دیدن کامنتت به ذهنم رسید رو نوشتم.