متخصصهای تحلیل رفتار یک اصطلاح دارند که البته در نگاه اول، بدیهی به نظر میرسه. اینکه خروجی رفتار آدمها، با چیزی که خودشون فکر میکنند دارند رفتار میکنند، میتونه کاملا متفاوت و تاثیرگرفته از محیط باشه. مثلا کارشناسهای اقتصاد رفتاری وقتی به قیمتگذاری در کسبوکارها میرسند، بحث میکنند که چطور با تغییر گزینههای پیشروی خریدار، میشه رفتار خرید رو شکل داد یا لااقل بر اون تاثیر گذاشت.
و یک جمله تقریبا همیشه بعد از تاثیرپذیری رفتارها از محیط گفته میشه: خود آدمها معمولا مقاومت دارند که این تاثیر رو ببینند و به رسمت بشناسند. معمولا اینطور تصور میشه که ما چندان تحت تاثیر پارامترهای خارجی قرار نمیگیریم (با استدلالهایی شبیه اینکه: مگه عقل نداریم که جابجایی گزینهها انتخابمون رو عوض بکنه؟)
این رو گفتم که از یک تجربه شخصی بگم.
من، به تناسب شغلم، در سالهای گذشته همیشه تلاش کردم علاوه بر استفاده عام از شبکههای اجتماعی، این فضاها رو عمیقتر هم یاد بگیرم تا بشه در صورت لزوم برای رشد کسبوکارها استفاده کنم.
اما امروز متوجه یک رفتار درباره خودم شدم که بعد از آپلود ویدیو جدید در یوتیوب در من بروز میکنه: سر زدن مداوم به یوتیوب برای چک کردن تعداد سابسکرایبر.
وقتی به ویدیوهای قبلی فکر میکنم، به نظرم این رفتار به تدریج ایجاد شده و به خاطر تکرار، و همون موضوع تکراری تاثیر دوپامین بر مغز که میدونیم، حالا به یک عادت تبدیل شده. بیاختیار، و بدون فکر کردن آگاهانه.
اما آیا وقتی برای اولین بار به یوتیوب فکر کردم، تعداد سابسکرایبر برام مهم بود؟ – نه.
آیا بعدا برام مهم شده یا تبدیل به یک اولویت یا هدف شده؟ – بازم نه.
حالا یک سوال مهمتر: این تغییر رفتار فقط درباره یوتیوب میتونسته اتفاق بیوفته؟
در واقع، وقتی یک کار شروع میکنیم، یا اصلا کار از قبل شروع شده اما میخواهیم اون رو جدیتر بگیریم، به نظر میرسه لازمه در کنار مشخص کردن شاخصهای کلیدی مدنظرمون (که طبیعتا بستگی به هدفمون داره) به پارامترهای اغواکننده هم توجه کنیم.
به نظرم فرقی نداره در ابتدای مسیر هستیم، یا مسیر شروع شده و بعدا این موارد به چشممون میاد. مهم اینه که به سرعت و با جدیت، تا جای ممکن از هدفهای نُرم فاصله بگیریم.
—
اگر به اشتباه خودم برگردم باید اینطور بگم که:
اگر حواسم نباشه، بعد از مدتی به جایی میرسم که بیشتر از هدفهای خودم، در حال تامین اهداف مدیران یوتیوب خواهم بود.