وقتی فقط «یک راه» توصیه می‌شود

(نوشته شده در ۶ اسفند ۹۵)

.

پیش‌نوشت۱. خیلی وقت بود که می‌خواستم در این باره بنویسم. اما نمی‌دانستم باید از کجا شروع کنم و به کجا برسم. طبق معمول، صبر زیادی هم راه به جایی نبرد. این بود که گفتم شروع کنم به نوشتن.

پیش‌نوشت۲. این متن از ساختار منسجمی برخوردار نیست و احتمالا گزینه‌ی مناسبی برای خواندن نباشد.

پیش‌نوشت۳. این متن درباره «خط فکری» است و من با منظور خاصی آن را ننوشتم. همچنین سعی کردم سوگیری در آن غالب نباشد. به همین دلیل با سوالات متعدد سعی کردم راه فکر کردن را باز کنم و نه لزوما القای نتیجه را.

اصل نوشته:

ساده ترین انتخاب‌ها را در نظر بگیرید.

مثلا وقتی برای خرید یک پفک یا چیپس وارد سوپرمارکت می‌شوید.

حالا فرض کنید سوپر مارکت فقط یک نوع پفک یا فقط یک طعم از چیپس را در قفسه داشته باشد.

درست است. احتمالا با خود می‌گویید که این دیگر اصلا انتخاب نیست.

تحمیل است…

  • اما آیا این نوع انتخاب (همان تحمیل) همیشه نامطلوب است؟ یا مواقعی هم ممکن است مطلوب باشد؟
  • اگر فردی با اطلاعات بالا، احساس کند که یک انتخاب می‌تواند به نفع دیگران باشد، چطور؟ –  آیا حق ندارد بقیه گزینه ها را از سبد انتخابی حذف کند و سبد انتخاب را با صرفا یک گزینه (همان تحمیل) پیش روی ما بگذارد؟
  • در این شرایط، آیا می‌توان از تبلیغ و تبلیغات حرف زد؟ آیا یک گزینه هم نیازی به تبلیغ یا ترویج دارد؟

در تمام سوالات بالا، سعی دارم بفهمم آیا «منطق» ، شرایطی که در آن فقط یک گزینه قابلیت تبلیغ، رشد و ارائه دارد را می‌پذیرد یا نه.

اما «احساس» هم هست.

  • آیا حس خوبی است وقتی دسترسی به تمام گزینه‌های دیگر مسدود است؟
  • چه احساساتی از ما ممکن است تحت تاثیر این نوع انتخاب (همان تحمیل) قرار بگیرد؟ آزادی. اختیار. یا عقلانیت و حس شعور؟

این دو جنبه یعنی منطق و احساس، می‌تواند میزان مطابقت منطق و احساس انسان با یک پدیده را مشخص کنند. یعنی از بعد فردی.

اما برای پدیده‌های اجتماعی، شاید باید از «عرف» و جامعه هم حرف بزنیم:

  • آیا عرف، انتخاب از میان یک گزینه‌ (همان تحمیل)  را مذمت می‌کند؟ یا برایش عادی است؟
  • آیا جامعه با دیدن صرفا یک گزینه‌ی قابل انتخاب، تعجب می‌کند؟ یا فکر می‌کند می‌داند چطور می‌تواند آنرا در خلوت خود دور بزند و به گزینه‌های دیگر برسد؟
  • آیا به این فکر می‌کند که چرا گزینه‌های دیگر قابلیت بروز و ظهور ندارند؟ یا با جوابهایی ساده سرگرم می‌شود..

به عنوان آخرین جمله، فعلا به این نتیجه رسیدم که هر وقت «فقط یک گزینه» پیش رویم قرار داشت که تبلیغ می‌شد، توصیه‌ می‌شد، اجبار می‌شد … ، به درستی آن گزینه «شک» کنم.