با تمام برگه‌های دستت بازی کن..

گاهی می‌شود دلمان چیزی را می‌خواهد، اما می‌ترسیم که ابراز کنیم – حتی در برابر خودمان.

با خودمان می‌گوییم : اگر نشد، چه…

شاید از این بترسیم که در مقابل خودمان کوچک شویم. از این بترسیم که اگر نشد و «مردم» به ما خندیدند، چطور سرمان را بالا بگیریم..

و شروع می‌کنیم به محافظه کاری.

اما گاهی هم ممکن است با تمام قوایمان برای هدفی بجنگیم.

از همه چیزمان برایش بزنیم. برای هدفی که فکر می‌کنیم «ارزش جنگیدن دارد» .. در جنگ البته، تلفات همیشه هست – و ما هم آن را با تمام وجودمان قبول کرده‌ایم، چون فکر می‌کنیم “ارزشش را دارد”..

‌ ‌

شاید به طور قطع نشود گفت در کدام حالت زندگی خوبی – با مترهای «مردم» – خواهیم داشت.

اما فکر می‌کنم در حالت دوم، حسابمان با دلمان صاف تر و روشن تر خواهد بود…

6 نظر / نظر خود را در زیر وارد کنید

  1. ترجیح می دهم در راهی که خودم انتخاب کردم شکست بخورم تا راهی که دیگران برام انتخاب کرده باشند

    فردیت در زندگی فردی معنا پیدا نمی کند
    بلکه در زندگی اجتماعی معنا پیدا می کند
    زمانی که می کوشیم با مقاومت در برابر فشار و ترجیحات دیگران
    هویت و ترجیحات فردی خود را حفظ کنیم
    #محمدرضا شعبانعلی

    1. انتخاب سخته حمید. مخصوصا که خیلی از ما (و شاید تقریبا همه مون) با احساسمون تصمیم می‌گیریم و با عقل‌مون توجیه‌اش می‌کنیم..
      راستی مرسی که نقل قول محمدرضا رو نوشتی. هر جا اسم محمدرضا باشه حالم خوب میشه 🙂

  2. محمدرضای عزیز
    خیلی وقتها میبازیم اما حس خوبی داریم و بقول تو با تمام برگ هامون بازی کردیم.
    اینطوری شاید با “متر مردم” آدم موفقی نباشیم اما حالمون خوبه. البته متر مردم چون کمی هست، لزوما درست نیست.
    من معیار خودم اینه که بعد از کاری به حس خودم توجه میکنم نه نظر مردم.
    مرسی

  3. گاهی میشه که آن چیزی که میخواهیم آن قدر برایمان ارزشمند که حتی میترسیم اگر کسی بفهمه چقدر ارزشمند هست برامون از دستش بدیم آنوقت شروع میکنیم به پنهان کردنش اما دریغ که همین ترس و پنهان کاری آن رو از ما میگیره،میجنگیم برای به دست آوردنش اما درست زمانیکه باید بدستش بیاریم و زمان به نتیجه رسیدن فرامیرسد این ترس تمام وجودمون رو فرا میگیره و همه چیز از دست میره.
    ای کاش…

پاسخ دهید