فروردین ۳, ۱۳۹۶

دزدی ایده و مدل ذهنی بر پایه کمیابی منابع

امروز با یکی از دوستانم درباره مبحث کمیابی منابع صحبت می‌کردیم و اینکه مدل ذهنی فردی با این ویژگی چه شکلی است. می‌گفت یکی از نشانه‌های آن، ترس زیاد از دزدی ایده توسط دیگران است (محمدرضا مدل ذهنی با اعتقاد به کمیابی منابع را یکی از دام‌های کارآفرینی میدونه). احتمالا شما هم از این افراد در اطراف خود دیده‌اید (یا شاید خود ما گاهی در این حالت ذهنی قرار بگیریم). افرادی که فکر می‌کنند همه‌ی چیز‌های خوب، محدود هست: کار خوب محدود است.. پول کم و محدود هست.. ایده که خیلی چیز مهمی است و نباید لو برود… به هر حال، و صرف نظر […]
فروردین ۲, ۱۳۹۶

حاشیه نویسی درس “انحراف در کنترل سیستم‌ها” – متمم

پیش‌نوشت۱. درباره مطالبی که با عنوان “حاشیه‌نویسی بر دروس متمم” می‌نویسم، اینجا توضیح داده‌ام. پیش‌نوشت۲. این مطلب ناقص است و عمدا هم ناقص است. تنها در صورتی چیزی دستگیرتان می‌شود که مطلب اصلی را در متمم بخوانید: تعریف انحراف (Deviation) در کنترل سیستمها در غیر اینصورت، خواندن این نوشته بدلیل نداشتن تعریف‌ها و توضیحات اصطلاحات بکار رفته، کاربردی نخواهد داشت. پیش‌نوشت۳. در نهایت و اگر درس فوق را خوانده‌اید، شاید خواندن متن زیر – که مثالی از تداعی و برداشت من از یک مبحث در این درس است – توجیه پذیر باشد. پیش‌نوشت۴. بر درست بودن متن زیر تاکیدی ندارم. […]
فروردین ۲, ۱۳۹۶

goodreads : یک ابزارِ احتمالا مفید برای کتابخوانی

یکی از دغدغه‌های چند وقت اخیرم، موضوع کتابخوانی است. از میزان مطالعه‌ فعلی‌ام راضی نیستم و از هر ابزاری که به بهتر شدن آن کمک کند، استقبال می‌کنم. در یکی دو روز اخیر، با برخی امکانات سایت گودریدز آشنا شده‌ام که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد. داستان عضویت در goodreads و برخی قابلیت‌های آن چند روز پیش، به بهانه جستجو درباره کتابی که علی معرفی کرده بود (این کتاب)، به سایت goodreads رسیدم. همیشه فکر می‌کردم گودریدز یک سایت به اشتراک گذاری نقل قول برای کتاب‌هاست. دلیلش هم ساده بود. همیشه از طریق جستجوی نقل قولی خاص به این […]
فروردین ۱, ۱۳۹۶

همچنان برای برنامه ریزی سال نو (حرفهای پراکنده)

پیش‌نوشت. احتمالا فایل محمد رضا را (که در پست قبل اشاره کردم) دانلود کرده اید. نمی‌دانم فرصت کرده‌اید آن را پر کنید یا نه. من دیروز آن را پر کردم. کار راحتی نبود. و باید اعتراف کنم که خیلی از فیلد ها هم خالی ماندند. اما نکته‌ای به نظرم می‌رسد که اینجا می‌نویسم: موفق ها قصاب های خوبی هستند… پارسال وقتی کتاب “اعتراف های یک تبلیغاتچی” – نوشته دیوید اگیلوی – را می‌خواندم، در همان صفحات اول و در بین داستان چیزی خواندم که از آن موقع تابه حال بارها به یاد آن افتاده‌ام ( آنچه اینجا می‌نویسم کاملا نقل […]
اسفند ۳۰, ۱۳۹۵

خانه تکانی در روابط (میکرواکشن سال نو)

احتمالا شما هم تجربه کرده‌اید که تعداد روابطی که یک فرد می‌تواند بطور همزمان داشته باشد و مدیریت کند، محدود است  (البته منظورم رابطه‌ی واقعی است و نه «دوستی‌های لایکی» در شبکه‌های اجتماعی). حال می‌خواهد این روابط، روابط کاری باشند؛ یا روابط عاطفی؛ یا روابط دوستی؛ یا رابطه‌ی استاد و شاگردی یا… به عبارت دیگر، چون «توجه» ما، منبعی محدود و مشخص است، احتمالا تعداد توجه‌هایی که می‌توانیم به افراد اختصاص دهیم، نمی‌تواند از عدد مشخصی بیشتر شود. با این استدلال و به واسطه‌ی مطلبی که قبلا در قسمت دوازدهم «با متمم تا عید نوروز» خوانده بودم،  تصمیم گرفتم که در اولین […]
اسفند ۲۹, ۱۳۹۵

به بهانه عید نوروز

اگر کمی رفتار ها رو کمی بررسی کنیم، عید نوروز هم پدیده ی جالبی است برای فکر کردن. متن زیر را امروز عصر و به بهانه عید نوروز نوشتم. اما سرم شلوغ شد و فرصت نشد منتشرش کنم. به بهانه نوروز الان که این متن را می‌نویسم، خیابان شلوغ است. انگار بیشتر مردم در پی آجیل و میوه هستند. کسانی که میوه می‌خواهند دارند بین وانت بار های میوه فروش و مغازه دارها می‌چرخند و مدام گله می‌کنند که چرا کیفیت یکی پایین است و قیمت دیگری بالا. و چرا رویای – شاید کودکانه‌ی – جنس خوب و قیمت ارزان، هنوز […]
اسفند ۲۸, ۱۳۹۵

چه خبر از کتابخوانی؟ (۱) : “MBA به زبان ساده”

پیش‌نوشت. همانطور که اینجا نوشتم (و دوستانم هم کلی لطف کردند و زیر آن نظرهایشان را نوشتند) فعلا از گذاشتن خلاصه‌ی کتاب روی وبلاگ منصرف شده‌ام. البته این سنت را ادامه خواهم داد، اما با مکانیزم دیگری. به عبارتی، همچنان خلاصه روی سایت منتشر خواهم کرد، اما چطورش را خودم هم هنوز نمی‌دانم. از طرفی، یک ایده‌ی جایگزین برای منتشر کردن خلاصه‌ی کتاب در شنبه‌ها به ذهنم رسیده (کامنت علی، که حرفهای محمدرضا جان را یادآوری می‌کرد، منشا این ایده بوده). ۱- اینکه بیایم و از کتاب‌هایی که طی هفته خوانده‌ام، چیزی را تعریف کنم. شاید هم گاهی نظری از […]
اسفند ۲۷, ۱۳۹۵

پنجشنبه آخر سال

پیش‌نوشت. این نوشته کاملا آشفته است. اما قصد ندارم ویرایشش کنم. پیشاپیش از اشکالات نگارشی و عدم انسجام آن عذر می‌خواهم. اصل نوشته: معمولا به سر مزار نمی‌روم. به نظرم وقت گذاشتن برای مرده‌ها – از هر نوعی که باشد – وقت تلف کردن است. مادربزرگ من – آخرین بازمانده‌ی مادربزرگ و پدربزرگی ام – چند ماه پیش به رحمت خدا رفت. طبیعتا خیلی ناراحت شدم (خدا رفتگان شما را هم بیامرزد). یکی از آشنایان گفت: “تو که دوربین داری، بیا و از خانه‌ی او عکاسی کن. عکسها یادگاری می‌مانند و … .” وقتی این پیشنهاد را داد، به نظرم […]
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵

تلاش برای دیدن دنیا از نگاه دیگران (کاریکاتور)

در پست قبل گفتم که دیدن روندهای مجموعه‌های موفق را دوست دارم. و اینکه دیدن سیر صعودی متمم هم – به عنوان مجموعه‌ای که آن را موفق می‌دانم – همیشه برایم جذاب بوده و هست. یکی از کارهایی که متمم قبلا انجام می‌داد، فرستادن ایده متمم بصورت فایل پی دی اف و انتهای هر هفته بود. کاریکاتور هم، پای همیشگی بخش‌های انتهایی این مجموعه‌ها بود. چند دقیقه پیش، اتفاقی افتاد که یاد این کاریکاتور افتادم. گفتم آنرا با شما هم به اشتراک بگذارم. در زیر آن، متمم جملاتی نوشته بود که این جمله در ذهنم ثبت شده: اگر وادار شدید از […]
اسفند ۲۵, ۱۳۹۵

فکرهای صبحگاهی ۲۵ اسفند: “آیا گذر زمان نسبی است؟”

امروز صبح – موقع خوردن صبحانه – با خودم فکر می‌کردم که: “امروز تازه ۲۵ ام است! انگار خیلی وقت پیش بود که ۲۰ ام و ۲۱ ام بود! …” نمیدانم. شاید به خاطر بیشتر شدن حجم کاری باشد. یا شاید به خاطر نزدیک شدن به آخر سال و اثر روانی ناشی از نقطه پایان… تا جایی که یادم می‌آید اینطور بوده که سرعت گذر زمان همیشه رو به افزایش بوده. که روزها و هفته ها یکی بعد دیگری سپری شوند.. دوباره تقویم را نگاه می‌کنم. دوباره با خودم می‌گویم: خدا را شکر که لااقل چهارشنبه است! اگر سه شنبه بود دیگر […]