تیر ۳۰, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

«فروش»، «بازاریابی» و خیلی از کلمات دنیای مدیریت، به دلیل مهارتی و عملی بودن (و احتمالا به زبان درست متممی، به خاطر ذهنی بودن آن کلمات و نه عینی بودن‌شان) تعاریف خیلی شفافی نداشته و ندارند. و شاید اشتباه نباشد اگر بگویم این لغات را هرکسی، در هر جایی و بسته به موقعیت آنجا، به نوعی معنی و تفسیر می‌کرده. اما یکی از تعریف‌هایی که چند وقت پیش راجع به فروش شنیدم، تعریفی بود که می‌گفت : “فروش یعنی فرآیند انتقال هیجان، از فروشنده به مشتری”. به‌نظرم خصوصا در فضاهای رقابتی و برای خرده‌فروشی‌ها، این تعریف می‌تواند مصداق‌های زیادی داشته باشد….

تیر ۲۹, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

نمی‌دونم برای شما هم پیش اومده یا نه. اما من خیلی وقت‌‎ها موقع خوندن تلگرام احساس می‌کنم تمرکز کافی ندارم. مخصوصا اگه یه پیام یا گفتگوی مهم داشته باشم که بخوام با تمرکز بالا بخونم، این نکته بیشتر توجهم رو به خودش جلب می‌کنه. راه حلی که چند وقتی هست به کار می‌گیرم، پرینت پیام‌های مهم روی برگه و بعد خوندن از روی برگه هست که  واقعا هم برام موثر بوده. اما با توجه به اینکه نرم افزار تلگرام روی دسکتاپ، امکان پرینت نداره، من دو تا راه زیر رو امتحان کردم و کارم رو راه انداختن. ‌ ‌ ۱ راه اول…

تیر ۲۶, ۱۳۹۶ محمدرضا 4دیدگاه

یه نقل قول هست که میگه: امید، همون حسیه که نیمه شب به ساعت و لیست کارهای نیمه تمامت نگاه می‌کنی و می‌گی: فردا دوباره تلاش می‌کنم.. ‌ ‌ پی‌نوشت. دقت به کلمه‌ها و انتخاب واژه‌های دوست داشتنی خودم رو از وبلاگ شاهین عزیز یاد گرفتم. شاهین تمرین‌های زیادی برای تقویت مهارت نویسندگی داره، اما من این تمرین رو بیشتر از همه دوست دارم. شما چطور. تا حالا به این فکر کردی چه کلماتی رو دوست داری؟

تیر ۲۴, ۱۳۹۶ محمدرضا 4دیدگاه

امروز ظهر با شنیدن خبر مرگ مریم میرزاخانی، بهتم زد. “امکان نداره مرده باشه. دیروز تازه خبر بستری شدنش تو بیمارستان بود. خیلی بعیده امروز مرده باشه.. ” تلگرام را باز نکردم. احتمال می‌دادم این «شایعه»، کل تلگرام را مسموم کرده باشد. اما وقتی دیدم محمدرضا هم درباره مریم پست گذاشته… ‌ ‌ مریم میرزاخانی از افرادی بود که چندان نمی‌شناختم‌اش و آشنایی‌ام با او خیلی جزئی بود. صرفا یک نوشته از محمدرضا، و نوشته‌هایی جسته و گریخته از جاهای دیگر. در همین حد که یک جایزه معروف ریاضی را برده، امریکا زندگی می‌کند و لیسانس خود را در شریف گرفته. اما…

تیر ۲۳, ۱۳۹۶ محمدرضا 4دیدگاه

پیش‌نوشت. دو سه سال پیش که هنوز این وبلاگ اختراع نشده بود، کار من این بود که جمعه شب یا شنبه صبح برم توی فیسبوک گروه‌مون (یاکوپ خدابیامرز) و چیزی بنویسم که دیگران رو هیجان زده کنه و بهشون انگیزه بده. البته راستش رو بخواید پیج ما چند صد فالوور بیشتر نداشت و هدف بیشتر از اینکه هیجان زده کردن بقیه باشه، انرژی دادن به خود بچه‌های گروه و خودم بود. روشم هم ساده بود. معمولا تو پینترست می‌چرخیدم و یکی از نقل قول‌هایی که حس می‌کردم جالب‌تر هست رو برمی‌داشتم و همراه یک متن مختصر، روی پیج می‌ذاشتم. امروز…

تیر ۲۰, ۱۳۹۶ محمدرضا 0دیدگاه

چشم‌هایش را گرد می‌کرد و با حرص به دیوار مسجد می‌کوبید. –  به این خانه قسم رسوایش می‌کنم. او که با یک قوطی روغن و دو کیلو برنجِ تایلندی، هر غلطی که خواست کرد.. و باز محکم به دیوار مسجد می‌کوبید و چشم‌هایش را گرد می‌کرد و باز حرف‌هایش را  – با کمی تغییر – تکرار می‌کرد.. یکی از بچه‌ها – که ساعت‌های زیادی نخوابیده بود و حوصله نداشت – پشت وانت رفت تا بدون اعتنا به آن آقای عصبانی، میز و صندوق‌ و سایر وسایل را بیاورد. + کمی صبر کن. اگه الان بساط‌مون رو عَلَم کنیم باید با…

تیر ۱۷, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

۱: وبلاگ‌نویسی به سبک راحت‌نویسی از روزی که در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی عزیز (و بعد‌ها در متمم) خواندم که هر کس باید در وبلاگ‌نویسی سبک منحصر به خودش را داشته باشد، همواره به این فکر می‌کردم که سبک وبلاگ‌نویسی من چه سبکی است و چه سبکی دوست دارم باشد. این بود که همیشه در کنار خواندن وبلاگ دوستان عزیزم، به سبک نوشتن آنها هم دقت می‌کردم. الان که به نوشته‌های خودم نگاه می‌کنم، حس می‌کنم سبکم جایی بین سبک رسمی و سبک غیر رسمی است. نه آنقدر رسمی است که مثلا “مع‌هذا” بکار ببرم، نه انقدر غیررسمی که اصوات و عبارات عجیب…

تیر ۱۵, ۱۳۹۶ محمدرضا 4دیدگاه

یکی از نوشته‌های دوست‌داشتنی و مفید روزنوشته‌ها برای من، پیشنهادهایی‌ست که محمدرضا شعبانعلی عزیز چند وقت پیش برای دوست متممی‌مان زینب نوشت و در آن، نکاتی را برای شروع وبلاگ‌نویسی مطرح کرد (+). چند روز قبل، وقتی می‌خواستم آن نوشته را برای یکی از دوستانم که وبلاگ‌نویسی را تازه شروع کرده بفرستم، فرصتی شد تا برای بار چندم آن را مرور کنم. نکته‌ای به نظرم آمد که گفتم آن را اینجا با شما به اشتراک بگذارم تا خودم هم بیشتر حواسم به آن باشد. در پیشنهاد هشتم، محمدرضا می‌گوید: “هر وقت موضوعی به ذهنت رسید و خواستی در موردش بنویسی، تیتر آن را…

تیر ۱۱, ۱۳۹۶ محمدرضا 0دیدگاه

پیش‌نوشت منفی یک. توضیحی درباره حاشیه نویسی دروس متمم : + پیش‌نوشت صفر. هر چند تمامی نوشته‌های این وبلاگ صرفا برای تفکر بیشتر نوشته‌شده‌اند، اما به طور ویژه درباره نوشته‌های گروه “حاشیه نویسی دروس متمم” لطفا به این نکته توجه داشته باشید که اگر درباره آنها مطمئن بودم، آن‌ها را به‌عنوان تمرین و در خود متمم ثبت می‌کردم و نه در اینجا. پیش‌نوشت یک. نظر قطعی من این است که اگر مطلب “استعاره مفهومی و نقش آنها در پرورش تسلط کلامی” را در سایت متمم نخوانده باشید، خواندن این نوشته حاصلی نداشته و حتی ممکن است باعث فهم اشتباه یا متناقض موضوع گردد. ‌ ‌ مقدمه….

تیر ۱۰, ۱۳۹۶ محمدرضا 8دیدگاه

این جمله رو خیلی وقت پیش‌ها از محمدرضا جان خوندم. دوست‌ش داشتم و از بس خوندم‌ش تقریبا حفظ شدم. یکی دو روزه چند بار به‌یادش افتادم. گفتم اینجا بذارم تا بیشتر جلوی چشمم باشه. ‌ ‌ پی‌‎نوشت. برام جالبه که نمی‌دونم از کجا آوردمش. تا حالا فکر می‌کردم از اینستا ذخیره‌اش کردم اما چون وقتی یادش افتادم رفتم اینستا و پیداش نکردم، الان شک دارم. باز خوشحالم که از موبایلم پیدا شد.