خرداد ۴, ۱۳۹۶ محمدرضا 1دیدگاه

وقتی در مطلب قبلی گفتم که درباره خرید کتابی بدجور لنگ هستم، دوستان عزیزم لطف کردند و زیر آن مطلب کامنت‌هایی گذاشتند و مرا راهنمایی کردند. از آنجا که کامنتها برای من بسیار مفید بود، گفتم اینجا بنویسم‌شان. لذا ضمن تشکر از دوستان عزیزم مهدی تیموری، مهدی رحیمی، علی کریمی و سید مهدی حسینی، اطلاعاتی را که از کامنتهای این عزیزان متوجه شدم، در اینجا می‌نویسم. ‌ ‌ کتاب‌فروشی‌های آنلاین آدینه بوک (adinehbook.com) – – – – تنوع کتاب خوب – – – – ارسال نه چندان سریع و تعهد به ارسال کم (طبق اطلاعات سالهای قبل) ۳۰book.com – – -…

خرداد ۲, ۱۳۹۶ محمدرضا 10دیدگاه

چند ساعت است در اینترنت به دنبال راه بدست آوردن کتاب “مسری” (نوشته جونا برگر) می‌گردم. البته خرید اینترنتی هست. اما به دلایلی دوست ندارم اینترنتی خرید کنم و منتظر باشم تا کتاب به دستم برسد. ترجیحم این است که ببینم آیا کتاب در کتابفروشی‌ای نزدیک من هست تا کتاب را حضوری بخرم یا نه. به ذهنم رسید با انتشارات مربوطه تماس بگیرم و بپرسم آیا در همدان نمایندگی دارند و اگر دارند، آدرسش کجاست. یا شاید اصلا لیست نمایندگان فروش‌شان را در سایت‌شان زده باشند. اسم انتشارات کتاب را در سایت های مختلف، “شریف” زده‌اند. از بعدازظهر (و مخصوصا شب) کمابیش…

اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

پیش‌نوشت صفر (بازگشتی خوش و خرم به روند عادی زندگی!). دیروز و با اعلام نتایج، استرس انتخابات برای من و بسیاری از دوستانم فروکش کرد. روند عادی زندگی و کار که از هفته قبل (و مخصوصا اواخر آن) کاملا تعطیل شده بود، به حالت عادی برگشت و توانستیم نفس راحتی بکشیم. عمیقا خوشحالم و امیدوارم همگی ما از فرصتی که برای رشد و پیشرفت بهتر، در فضایی توام با آرامش فراهم خواهد شد، به بهترین شکل بهره ببریم. پیش‌نوشت یک. در این چند روز و با حضور مجدد در اینستاگرام، به موضوعاتی فکر می‌کردم که هر چند دوست داشتم از تمامی آنها…

اردیبهشت ۲۹, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

خوشحالم؛ حس خوبیست؛ بازی کردن با تمام برگه‌ها. کاش فردا نتیجه هم آنطور باشد که تلاش کردیم… ‌ امیدوارم. ‌ ‌

اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۶ محمدرضا 4دیدگاه

انتخابات به ساعت‌های پایانی نزدیک می‌شود و هیجان هر لحظه بالاتر می‌رود. نمی‌دانم فردا را چطور سر کنم. یک دلم می‌گوید بروم و مثل سجاد سلیمانی (که انصافا مرد عمل است و امروز را در بین مردم بوده)، با تک تک ره‌گذران حرف بزنم. شاید بتوانم کسی را پیدا کنم که هنوز تصمیم نگرفته رای بدهد. شاید بشود با کمی حرف راضی اش کرد… سیستم‌های پیچیده را چندان نمی‌فهمم. راستش را بخواهید اصلا در موردش مطالعه نداشته‌ام. اما از صحبت‌های جسته و گریخته محمدرضا جان و سایر دوستان در روزنوشته‌ها، اینطور متوجه شدم که در سیستم‌های پیچیده – که جوامع…

اردیبهشت ۲۶, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

پیش‌نوشت. این نوشته بیشتر از اینکه یک مطلب علمی باشد (که نیست)، گزارشی از وبگردی‌های من با دیدن یک پیام در تلگرام است. لطفا این را در نظر داشته باشید. ۱ چند روز پیش در تلگرام، عکس زیر به دستم رسید: ‌ ‌ ۲ قبلا هم اسم mother complex را شنیده بودم. اما نمی‌دانستم یعنی چه. با دیدن این عکس، تصمیم گرفتم کمی در موردش تحقیق کنم. در اینترنت چرخی زدم و مطالبی در این باره خواندم. متن های نوشته شده در این باره خیلی سنگین بود (شاید برای خواننده‌های حرفه‌ای بود که با آن واژگان آشنا باشند). بالاخره و با کمک دوستم،…

اردیبهشت ۲۵, ۱۳۹۶ محمدرضا 12دیدگاه

اگه من تو جیبم پول کافی ندارم، مشکل رئییس جمهور نیست؛ مشکل بی عرضگی منه. ‌ ‌ اگه بعد سی سال هنوز نمی‌تونم یه کار مفید انجام بدم، مشکل رئیس جمهور نیست؛ مشکل بی‌عرضگی منه. ‌ ‌ اگه ایجاد ارزشم صفر مطلقه و در به در به همه چیزی متوصل می‌شم تا خودمو تو یه اداره دولتی بچپونم، مشکل رئیس جمهور نیست؛ مشکل بی‌عرضگی منه. ‌ ‌ اگه هنوز نمی‌تونم بین دیدن و مقایسه شاخص‌ها و گفته‌های کلی سیما و صدا تمایز قائل بشم، اشکال رو جای دیگه نمی‌تونم پیدا کنم. اشکال از عدم «بصیرت» منه. ‌ ‌ و اگر…

اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

امروز با یکی از دوستان در تلگرام صحبت می‌کردم. (من که ساکن شهر کوچکی هستم و این دوستمم هم در یکی از روستا‌ها زندگی می‌کند.) به شوخی – ولی جدی – گفتم : اینها را بیخیال. بگو ببینم به کی رای می‌دی؟ گفت: روحانی… بعد از کمی حرف درباره انتخابات، به او گفتم: تو که اوضاع را می‌بینی، اگر کسی در اطرافت هست و می‌تونی روی رای اون‌ها هم اثر بذاری، اثر بذار. از افراد پیر خانواده و دوستان و … . جواب داد: من؟ اگر پدر بزرگم بفهمد که می‌خواهم به روحانی رای بدهم.. [بوووق]. کمی خندیدیم. چاره دیگری…

اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۶ محمدرضا 8دیدگاه

گاهی می‌شود دلمان چیزی را می‌خواهد، اما می‌ترسیم که ابراز کنیم – حتی در برابر خودمان. با خودمان می‌گوییم : اگر نشد، چه… شاید از این بترسیم که در مقابل خودمان کوچک شویم. از این بترسیم که اگر نشد و «مردم» به ما خندیدند، چطور سرمان را بالا بگیریم.. و شروع می‌کنیم به محافظه کاری. اما گاهی هم ممکن است با تمام قوایمان برای هدفی بجنگیم. از همه چیزمان برایش بزنیم. برای هدفی که فکر می‌کنیم «ارزش جنگیدن دارد» .. در جنگ البته، تلفات همیشه هست – و ما هم آن را با تمام وجودمان قبول کرده‌ایم، چون فکر می‌کنیم…

اردیبهشت ۱۹, ۱۳۹۶ محمدرضا 2دیدگاه

پیش‌نوشت. در نوشته قبلی، به «ذهنی بودن» مفهوم شانس اشاره کردم. همچنین درباره برداشت عمومی از شانس و دیدگاه علمی هم کمی صحبت کردم (اینجا: +). در این نوشته، به مصداق‌های مورد استفاده اهالی بازاریابی از مفهوم شانس، که در اطرافم دیده و به خاطر دارم، می‌پردازم. ‌ ‌ اصل نوشته: علی‌رغم اینکه در مطلب قبلی نوشتم ذهن غالب انسان‌ها بیشتر به بدشانس بودن خودشان تمایل دارد تا خوش شانس بودن (لااقل در این نقطه جغرافیایی)، اما همچنان فکر می‌کنم حسی در درونمان می‌گوید که “ممکن است” گاهی هم اتفاقات خوبی برای ما بیوفتد. به عبارتی، با خود فکر می‌کنیم که…