دسامبر 30, 2016
(نوشته شده در 10 دی ۹۵) . امروز هم از آن روزها بود. از صبح تا همین الان، انگار مغزم قفل شده. البته گاها جمعه ها کمی اینطور میشوم ولی این بار بیشتر طول کشیده. در این مواقع، معمولا سعی میکنم وبگردی کنم و این بار، پستهای جدید وبلاگ دوستانم را خواندم. اما فرقی نکرد. حوصلهام همچنان سر جایش نیامده. و نمیتوانم درست و حسابی فکر کنم. از روی اعصاب خردی، گفتم به شبکههای اجتماعی سر بزنم بلکه کمی در حالم تاثیری داشته باشد. یاد فیس.بوک افتادم! یادش بخیر!… اولین تجربهی من در شبکههای اجتماعی، مربوط به سال اول دانشگاه و با […]
دسامبر 28, 2016
(نوشته شده در 8 دی ۹۵) . 1 شب یلدای امسال، پیش پسرخاله ام نشسته بودم. همه محو دیدن تلویزیون بودند و فقط من و او بودیم که از سریال سر در نمیآوردیم! میگفتند خیلی حساس است و قسمت آخر – یا یکی به آخر – سریال است. اتاق ساکت بود و ما – برای اینکه حوصله مان سر نرود – آرام با هم حرف میزدیم. گفت بیا پیامهای خنده داری که در موبوگرامم ذخیره کردهام را نشانت بدهم. فکر خوبی به نظر میرسید برای قابل تحملتر کردن آن لحظات. انصافا هم بیشتر پیامها خنده دار بودند و تعداد جکهای بیمزه در اقلیت بود! […]
دسامبر 27, 2016
(نوشته شده در 7 دی ۹۵) . وقتی داشتم عکس های روی موبایلم را مرور میکردم، به عکسی رسیدم که نمیدانستم کی و کجا ذخیرهاش کردم. به نظرم جالب آمد و گفتم اینجا هم بگذارمش: صرف نظر از اینکه تعریف علمی بازاریابی دقیقا چیه، ایده خلق یا ایجاد یک نیاز و پاسخگویی به نیاز ایجاد شده به نظر جالب و عملی میرسه. هر چند، طبیعتا طریقهی ایجاد نیاز و رسیدن به مقصود هم مهمه. مثلا وقتی در پیاده رو و حین قدم زدن، بوی قهوه میشنویم و متوجه کافهای در نزدیکیمان میشویم، احتمالا این تکنیک روی ما اجرا شده. مخصوصا اینکه بعضی فروشگاهها، […]
دسامبر 26, 2016
(نوشته شده در 6 دی ۹۵) . پیشنوشت1- . متن زیر، در اثر یک «اتفاق» نوشته شده که به دلایلی نمیتوانم به آن «اتفاق» بطور مستقیم اشاره کنم. به همین دلیل، احتمالا خواندن این متن برای بسیاری از افراد – و از جمله شما – کاملا بدون استفاده باشد. پیشنوشت0. «اتفاقی» که گفتم، چند روز قبل رخ داد و من را شدیدا ناراحت کرد. در حدی که اعصابم خرد شد و میخواستم همان لحظه کاری بکنم یا چیزی در جایی (واقعا در هر جایی!) بنویسم. اما گفتم چند روزی صبر کنم تا ببینم چه میشود. امشب که میخواستم درباره آن اتفاق بنویسم، تصمیم گرفتم […]
دسامبر 25, 2016
(نوشته شده در 5 دی ۹۵) . چند روز پیش، یکی از دوستانم تصویر پروفایلش در تلگرام را به نقل قولی تغییر داده بود. وقتی خواندمش، دوستش داشتم و فشار به اشتراک گذاری (Impulse to share) هم چیزی نیست که بشود از دست آن براحتی خلاص شد. به پیشنهاد معلم خوبم (هنر خواندن جملات کوتاه) چند روز صبر کردم و بنا به همان توصیهها، درباره نقل قول هم چیزی نمینویسم. – – – – – – – – – – – – – – – پینوشت. با زندگی ونسان ون گوگ اصلا آشنا نبودم. به بهانه این نقل قول، یک ساعتی را در ویکی پدیا […]
دسامبر 23, 2016
(نوشته شده در 3 دی ۹۵) . پینوشت. طبق یک عادت، جمعه شبها وقتی را برای فکر کردن به هفته پیش رو و کارهایی که باید در آن هفته انجام بدهم اختصاص میدهم. الان هم وقتش رسیده است تا به هفته آینده فکر کنم. اما این بار اهدافم را کمی متفاوت انتخاب خواهم کرد. همانطور که در پست قبلی گفتم، این روزها فرصتی پیدا کردم تا مطالب فایل صوتی عزت نفس (مسیر اصلی) را دوباره گوش کنم و درباره مفاهیم آن با دوستی گپ بزنم. یکی از نتایج گوش دادن دوباره به فایلهای صوتی عزتنفس، تجدید نظری بود که فهمیدم باید […]
دسامبر 22, 2016
(نوشته شده در 2 دی ۹۵) . اپیزود1: فکر میکنم دو سه هفته پیش، وبلاگی خواندم، که در آن چیزی شبیه این نوشته بود: “تا حالا 30 درصد به حرف مردم اهمیت میدادم و از امروز تصمیم گرفتم که دیگر این 30 درصد را هم ندهم و برای خودم زندگی کنم”. بعد از خواندن متن، با خودم فکر کردم: من چطور؟ من چند درصد به حرفِ مردم اهمیت میدهم؟ البته این سوال در آن لحظه تمام نشد و تا امروز بارها به یاد آن افتادهام و درباره جوابش فکر کردهام. اپیزود2: وقتی داشتم فایل صوتی «عزت نفس» را مرور میکردم، دیدم محمدرضا جان […]
دسامبر 19, 2016
(نوشته شده در ۲9 آذر ۹۵) . این چند روز خیلی سرم شلوغ شده. یک کار کسل کننده را باید انجام بدهم. خلاصه اینکه چند روزی بود حال و حوصله خوبی نداشتم. تا اینکه امروز یکی از دوستان خوبم، این عکس را برایم فرستاد: به محض دریافت آن، من هم خندهام گرفت. نمیدانم این آپشن فقط روی من نصب هست یا شما هم میتونید چند ثانیه قبل و بعد عکس رو در مغزتون شبیه سازی کنید و برای لحظاتی در آسمانها سیر کنید. پیشنهاد میکنم، سعی کنید انجامش بدهید! تجربهی فوق العادهای است. برای دوستم نوشتم: “محاله که […]
دسامبر 16, 2016
(نوشته شده در ۲6 آذر ۹۵) . سخته اما ازش گریزی نیست. اینکه قبول کنیم که ما در هر لحظه در حال انتخابیم. هر لحظه و برای همیشه. و این انتخابهاست که آینده ما رو میسازه. اقدامی که من طی دو سال اخیر انجام دادم، فرار از این واقعیته. برام جالبه که برای این که خودم هم اصلا شک نکنم که دارم از تصمیم گیری فرار میکنم، دست به چه کارهایی که نمیزنم. اما باید این فوبیای لعنتی رو کنار بگذارم. و تصمیم گرفته شدم رو عملی کنم. دیگه بسه. پینوشت. بعد از تایپ این متن، نمیخواستم منتشرش کنم. بعد […]
دسامبر 16, 2016
(نوشته شده در ۲5 آذر ۹۵) . پینوشت. همانطور که در پست قبلی گفتم، تصمیم گرفتهام نکاتی درباره تغییر و تغییر کردن را که در منابع مختلف خوانده یا به تجربه فهمیدهام، بنویسم و این اولین نوشته با این موضوع است. میخواهم از هزینههای تغییر بگویم. احتمالا شما آن را میدانید. همچنان که من هم آن را میدانستم، اما تا بحال بارها به اشتباه در دام آن افتادهام و بارها شده که تلاشهایم برای تغییر، بدلیل بیتوجهی به این نکته شکست خوردهاند. بگذارید با مثال ادامه بدهم. و اول یک خاطره. ترم 6 بود و درس مخابرات داشتیم. استاد ما، مهندس خوشرفتار، […]