تسلط کلامی ؛ نیازی برای ابراز وجود

تسلط کلامی ؛ نیازی برای ابراز وجود

همیشه با خودم اینطور فکر می‌کنم که تسلط کلامی از آن دسته از مهارت‌هاست که شاید نتوان برای آن انتهایی در نظر گرفت و در هر سطحی از آن که باشیم، تقریبا همیشه می‌توان سطحی را در نظر گرفت که تسلط‌مان بر واژگان و کلام توسعه‌یافته‌تر از وضعیت فعلی باشد.

تسلط کلامی می‌تواند دستاوردهای متعددی داشته باشد که یکی از آنها گفتگوی درونی دقیق‌تر با خودمان است. گفتگوی با کیفیتی که به روان‌تر و کاراتر فکر کردن و در نتیجه بهبود کیفیت تصمیم‌گیری می‌انجامد.

 یکی دیگر از مزایای تسلط کلامی، توانایی ابراز نظر متفاوت در جامعه با تحمیل کمترین هزینه است.

تلاش کردم تا جمله قبل (داخل کادر سبز) را آگاهانه و با دقت بنویسم و اگر چه خودم هم در راه پرورش تسلط کلامی در قدم‌های آغازین هستم، با فکر کردن به این جمله انرژی بیشتری برای ادامه مسیر کسب کنم.

اظهار وجود و ابراز نظر با تحمیل کم‌ترین هزینه

هم‌رنگ جماعت بودن کار سختی نیست و به نظر می‌رسد برای تکرار حرف‌ها و عقاید پذیرفته‌شده توسط «مردم» نیاز چندانی به پرورش تسلط کلامی نداشته باشیم.

اگر بخواهیم جمله‌ی کار خوب، کاری است که درآمد خوبی داشته باشی و «کار» هم نکنیرا تکرار کنیم، احتمالا با بسیاری از الفاظ، عبارات و اصطلاحات مشکلی نخواهیم داشت. زیرا این نظر، موافق نظر «مردم» است و «مردم» با جملات تاییدکننده نظر خود راحت کنار می‌آید.

اما زمانی که می‌خواهیم عقیده “کار خوب کاری است که در آن یادگیری حین کار بیشتر و مفیدتری داشته باشی، یادگیری که مولد باشد و با اهداف بلندمدت ما سازگار باشد” را ابراز کنیم، نیازمند تسلط کلامی خواهیم بود تا از افکار و باورهای خود در مقابل هجمه‌ی مخالف ستیز غول مردم پاسداری کنیم.

این نکته را در ابعاد دیگری نظیر ابزار عقیده متقاوت با تفکر رسمی هم می‌توان در نظر گرفت.

همانطور که شاعران و بزرگان ما طی قرن‌ها اعتراضات، گله‌ها و شکایات خود از وضع موجود را از این طریق ابراز می‌کرده‌اند؛ که جز این هزینه ابراز وجود و اظهار نظر ممکن بود به بهایی بسیار سنگین برای آنها تمام شود.

البته فکر می‌کنم ظهور و همه‌گیری شبکه‌های اجتماعی بر این موضوع نیز تاثیر گذاشته و با فراهم کردن بستری برای اظهارنظرهای احساسی، قشر زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی را قادر ساخته تا عقاید خود را – حتی  بدون داشتن تسلط کلامی – با حداقل هزینه و مسئولیت اظهار کنند.

نبود نیاز به توضیحات طولانی و تولید و انباشت دیوانه‌وار محتوا در شبکه‌های اجتماعی (که محمدرضا شعبانعلی از آن به فاضلاب محتوا تعبیر می‌کند) هم از عواملی هستند که اظهار نظر در این بسترها را آسان‌تر و کم‌دردسرتر می‌کند.

به همین دلیل است که گاهی با خودم فکر می‌کنم که اگر حافظ و شریعتی اکانتی در توییتر داشتند، نیاز به آنهمه صحبت‌های در لفافه و تسلط بر دامنه گسترده‌ای از واژگان بوجود نمی‌آمد و البته، دیگر حافظ و شریعتی‌ای هم وجود نداشت.

‌ ‌

پی‌نوشت‌. از حافظ بجز چند غزل و از شریعتی بیشتر از چند کتاب نخوانده‌ام. اما آنها را به‌عنوان نمادهایی از اعتراض به وضع موجود در قالب شعر و نوشته و با بهره‌گیری از دامنه واژگان و تسلط کلامی بالا در ذهن داشتم که شاید مناسب‌ترین مثال‌ها برای این موضوع نباشند.

تا حالا سابقه نداشته …

تا حالا سابقه نداشته …

دنیای امروز با گذشته تفاوت‌های زیادی کرده، اما بسیاری از ما هنوز هم انتظار داریم تا جهان اطراف ما تغییر چندانی نکند، راه‌های گذشته به مقصدهای پیشین برسند و پاسخ‌ها و حتی پرسش‌های دیروز، امروز هم معتبر باشند.

به همین دلیل هم هست که با رخ دادن اتفاقی که تابحال رخ نداده بوده، همیشه یک جمله ثابت می‌گوییم:

“آخه تاحالا سابقه نداشته …”

جمله‌ای که به نظر می‌رسد با ادامه روند تغییرات دنیا بارها و بارها طی ماه‌ها و سال‌های آینده به گوش برسد.

به همین خاطر، به نظرم رسید مجموعه‌ای جمع کنم از جملاتی که با این عبارت شروع می‌شوند. مجموعه‌ای که با تگ “آخه تا حالا سابقه نداشته…” مشخص شده و علاوه‌بر اینکه مجالی برای فکر کردن به سرعت تغییرات دنیاست، کمکم کند تا وبلاگ را تا حد امکان سریع‌تر به‌روز کنم.

* * *

قسمت اول این نوشته‌ها را در قسمت نٌت موبایل نوشته بودم، با کمی تغییر اینجا می‌آورم:

 تا حالا سابقه نداشته یک کسب و کار ایرانی بعد از حدود ۱۰-۱۵ سال به ارزش چند صد میلیون دلاری برسه..

تا حالا سابقه نداشته یه اجتماع ۴۰ میلیونی از مردم کشور یکجا – در یک مکان فیزیکی یا آنلاین – جمع باشن..

تا بحال سابقه نداشته یک ارز که هیچ شخص یا گروه مشخصی پشتوانه اون نیست، وجود داشته باشه – و بتونه کلی رشد کنه..

تا حالا سابقه نداشته مردم در شهرهای کوچک به چیزی اعتراض کنند، درحالی‌که تهران – به نسبت – خلوت باشد..

تا حالا سابقه نداشته

دانلود عکس پروفایل اینستاگرام ، با کیفیت اصلی!

دانلود عکس پروفایل اینستاگرام ، با کیفیت اصلی!

معمولا با محبوبیت هر سایت یا رواج هر شبکه اجتماعی و اپلیکیشنی، خدمات مرتبط با آن نیز به تدریج توسط شرکت‌ها یا برنامه‌نویسان مختلف ارائه می‌شود و همواره یکی از بهترین ایده‌ها برای برنامه‌نویسان، دور زدن محدودیت‌های ساختار سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌ها بوده و هست.

چنانکه هنوز هم بسیاری از ابزارهای دانلود فیلم از یوتیوب، ابزارهایی پرکاربرد و پرطرفدار هستند.

یکی از محدودیت‌های جدی اینستاگرام نمایش ندادن عکس پروفایل کاربران است (شاید شما هم دوستان‌تان را دیده باشید که گوشی یا تبلت خود را به چشم خود چشبانده‌اند تا عکس پروفایل کسی را بهتر ببینند! :)) ).

اما آیا راهی وجود ندارد که عکس پروفایل کاربران اینستاگرام را راحت‌تر ببینیم؟

سایت instadp برای دسترسی به عکس پروفایل اینستاگرام

سایت instadp.com ابزاری است که می‌توانید با مراجعه به آن و وارد کردن نام کاربری مورد نظر خود،  بدون هیچ پیچیدگی یا تنظیمات خاصی، تصویر پروفایل مربوط به آن نام کاربری را در سایز اصلی ببینید.

چند نکته دیگر که به ذهنم می‌رسد را فهرست‌وار می‌نویسم:

  • مهم: با اولین کلیک، یک پاپ آپ بر روی مرورگر باز می‌شود. من صفحه باز شده را قبل از لود شدن آن بستم، اما واقعا نمی‌دانم آیا خطری برای کامپیوتر دارد یا نه. در موقع تست ابزار بالا این نکته را حتما مد نظر داشته باشید.
  • منظور از سایز اصلی، سایزی است که کاربر عکس خود را در اینستاگرام بارگذاری کرده. حتی با طول و عرض در رنج چند هزار پیکسل.
  • در صفحات عمومی، این ابزار بجز عکس پروفایل چند تصویر آخر به اشتراک گذاشته شده کاربر را هم نشان می‌دهد (آن تصاویر هم در سایز اصلی و بیشترین کیفیت).
  • احتمالا DP انتهای نام instadp مربوط به کلمه deep است. با اولین شنیدن این نام، deep web در ذهن تداعی می‌شود که قسمتی از دنیای وب است که هر چند در شبکه وب وجود دارد، اما دسترسی به اطلاعات آن به راحتی امکان پذیر نیست. معمولا برای دسترسی به دیپ وب ابزارهای خاصی طراحی می‌شود که به نظر می‌رسد ابزار بالا، یکی از آنهاست.
دانلود عکس پروفایل اینستاگرام ، با کیفیت اصلی - اینستا دیپ instadp
دانلود عکس پروفایل اینستاگرام با ابزار instadp

یک نکته کوچک برخی تبلیغات آزاردهنده

یک نکته کوچک برخی تبلیغات آزاردهنده

پیش‌نوشت. همیشه به دوستانم می‌گفتم: ایده‎‌آل‌گرایی مهم‌ترین نکته‌ای است که باعث می‌شود وبلاگ ننویسیم. اما امروز وقتی به خودم نگاه کردم دیدم که انگار من هم به همین دام افتاده‌ام. امیدوارم با پست‌های کوتاهی که می‌نویسم کمی از این تله بی‌فرجام فاصله گرفته و نوشتن را از سر بگیرم.

‌*** ‌

اصل نوشته:

امروز سانچی بعد از یک هفته سوختن غرق شد.

راستش را بخواهید من هم امروز فهمیدم که نام این نفتکش، سانچی بوده است؛ امروز و بعد از غرق شدن آن. در شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های تلگرام هم به این موضوع توجه ویژه‌ای شد؛ باز هم بعد از غرق شدن آن.

افرادی نیز درباره حسّ بودن در موتورخانه یک کشتی درحال سوختن، انفجار و غرق‌شدن بیشتر فکر کردند؛ امروز و بعد از غرق شدن سانچی.

سوای تحلیل رسانه‌ها و افراد مختلف که گاها سوگیری‌های شدید سیاسی در آن دیده می‌شود ( احتمالا طبیعی هم باشد، همانطور که بعد از زلزله سر پل ذهاب از غالب اخبار بهره‌برداری سیاسی شد) این حادثه نیز شبیه حادثه پلاسکو، زلزله‌های اخیر و حوادث غیرمترقبه، برای طیف گسترده‌ای از مردم رویدادی دردآور و ناراحت‌کننده بود.

احتمالا تا روشن شدن کامل جزئیات حادثه باید چند روزی صبر کرد، اما چیزی که می‌خواهم بگویم نکته‌ای است که در توییت سهند ایرانمهر دیدم و یاد نکته‌ای کوچک در تبلیغات افتادم که شاید خوب باشد در تعاملات‌مان با مشتریان مدنظر قرار بدهیم.

ابتدا توییت سهند را می‌آورم:

توییت سهند ایرانمهر درباره سانچی - نفتکش ایرانی غرق شده دی ماه 96 - نکته کوچک برخی تبلیغات آزاردهنده

اشاره سهند به تبلیغات رویدادی شرکت‌هاست که سعی می‌کنند از فضای ایجاد شده بعد از حوادث و رویدادها در جهت همسویی بیشتر با مخاطبان خود بهره برده و حس همدلی با داغ‌دیدگان را بروز دهند.

***

با دیدن توییت سهند، به یاد برخی تبلیغات اسنپ در کانال تلگرام این شرکت افتادم.

اسنپ در غالب از تبلیغات مناسبتی‌اش، نام خود را به نحو نه‌چندان متعارفی در ابتدای پیام بولد می‌کند، به نحوی که نام قسمت عمده‌ای از توجه مخاطب به پیام را از آن خود می‌کند:

اسنپ - تبلیغات مناسبتی اسنپ در تلگرام

اسنپ تا جایی در این روند ثابت قدم است که از تبریکات و تسلیت‌های سابق این شرکت می‌توان اینطور نتیجه گرفت که احتمالا در آینده نیز این رویه مکانیکی ادامه خواهد داشت!

***

از مواردی که قبلا در تلگرام اسنپ دیده‌ بودم و از پیام اعتراض آمیز سهند نسبت به تبلیغ کاله اینطور به نظرم رسید که شاید راه بهتر برای تبلیغات مناسبتی یا رویدادی، تبلیغات تا حد امکان غیر مستقیم باشد.

به عبارت دیگر، شاید کم‌رنگ بودن نام کاله در تصویر اول و اشاره نکردن به نام اسنپ در پیام کوتاه تسلیت در تصویر دوم، حس بهتری به مخاطب منتقل کرده و هر چند از دیده شدن برند ما در برابر دیدگان مخاطب (که احتمالا کارشناسان برندسازی به‌شدت به آن علاقه‌مندند) کمی کم کند، اما در ذهن مصرف‌کنندگان از ما چهره یک برند دوست‌تر و دوست‌داشتنی‌تر را حک کند.

«موضع‌گیری در اوایل مذاکره» و چند نکته دیگر: فایل چهارم کلاس مذاکره (۱)

«موضع‌گیری در اوایل مذاکره» و چند نکته دیگر: فایل چهارم کلاس مذاکره (۱)

پیش‌نوشت. این مطلب از سری مطالب تداعی نویسی من از کلاس مذاکره محمدرضا شعبانعلی عزیز در دانشگاه شریف هست. در این جلسه بخش‎‌هایی از برگه توزیع شده در جلسه مذاکره بیلبورد و بطور خاص موضوع “موضع گیری در مذاکره” توضیح داده شده است (دانلود فایل برگه مربوطه: billboard-negotiation.pdf).

ادامه ی مطلب

چرا مذاکره‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه جلسه پنجم کلاس شریف)

چرا مذاکره‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه جلسه پنجم کلاس شریف)

پیش‌نوشت صفر. از آنجا که در تمام مطالبی که در آنها کلاس مذاکره را خلاصه می‌کنم به نوعی تداعی‌هایم را از کلاس مذاکره دانشگاه شریف نوشته‌ام، در نظر داشته باشید که در انتهای هر جمله یک «نقل به مضمون» به قرینه‌ی معنوی حذف شده است!

پیش‌نوشت۱. مطابق چیزی که تصمیم گرفته بودم، تداعی‌های خودم را از جلسات کلاس مذاکره محمدرضا شعبانعلی در دانشگاه شریف بر روی وبلاگ می‌گذارم. البته الان و بعد از قسمت‌های اول تا سوم (+) منطقی بود که از قسمت چهارم بنویسم. اما چون کمی از دیدن آن می‌گذشت، ترجیح دادم الان جلسه پنجم را بنویسم و در روزهای آینده – بعد از مرور فیلم جلسه چهارم – به قسمت چهارم کلاس بپردازم.

ادامه ی مطلب

چرا اندی؟ [طرح چند سوال درباره انتشار ویروسی پیام]

چرا اندی؟ [طرح چند سوال درباره انتشار ویروسی پیام]

هدف این متن: ایجاد سوال در ذهن ما، برای تفکر بیشتر.

توضیح مقدماتی:
اواخر هفته قبل، شایعه‌ای به سرعت در فضای توییتر، گروه‌ها و کانال‌های تلگرام و سایر بسترهای وب فارسی پخش شد: شایعه‌ی مرگ اندی.
(اندی را نمی‌شناسید؟ اندی لقب آندرانیک مددیان، خواننده‌ی فارسی ساکن لس آنجلس است.)
این خبر در کمتر از یک ساعت تکذیب شد.

سوالات:
۱.چرا شایعه مرگ اندی، بازتاب نسبتا گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشت؟ تا جایی که حتی بعد از تکذیب خبر، تا ساعت‌ها شاهد توییت‌های کاربران توییتر و پست‌های کانال‌های تلگرام حول این موضوع بودیم؟

۲. اگر بتوان گفت که شایعات هم بطور ویروسی پخش می‌شوند (که احتمالا می‌توان گفت)، چه پارامترهایی بر پخش این شایعه موثر بودند؟

۳. آیا می‌توانیم میزان پخش ویروسی یک خبر را حدس زده و با اخبار مشابه، مقایسه، تحلیل و پیش‌بینی کنیم؟ (برای مثال، شایعه مرگ اندی به نسبت شایعه مرگ خواننده «آ»).

۴. آیا تکذیب یک خبر یا شایعه هم، مثل خود شایعه پخش می‌شود؟ اگر نه، چرا این اتفاق نمی‌افتد؟

۵. آیا زمان‌بندی انتشار شایعه بر عمق نفوذ آن تاثیر دارد؟ درباره سایر پیام‌های ویروسی چطور؟

امیدورام بزودی پاسخ این سوال‌ها را پیدا کنیم.

پی‌نوشت۱. در اینجا، سعی می‌کنم تمام دانسته‌هایم از خبر فوق را بنویسم تا بعدا بتوانیم درباره تاثیر یا عدم تاثیر هر کدام فکر کنیم (توضیح را از حافظه نقل می‌کنم ولی فکر می‌کنم درست باشد).
عصرگاه چهارشنبه ۲۲‌ آذر، خبر فوت اندی به علت تصادف ناشی از سرعت بالا در شبکه‌های اجتماعی پخش شد. حدود یک ساعت بعد، این خبر تکذیب شد. در کمتر از چند ساعت، خبر فوت «رندی» ، از اعضای تیم اندی، اعلام شده و گفته شد که اشتباهی لپی، دلیل پخش خبر نادرست فوت اندی بوده است.

پی‌نوشت۲. اگر سوال دیگری هم به ذهن شما رسید که در بالا نبود، خوب می‌شود اگر در زیر بنویسید تا با هم روی آن فکر کنیم.

گاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

گاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

وقت‌هایی هست که حالم خوب نیست.

دقیق‌تر بگویم، همه چیز خوب است و «حالم» خوب نیست.

برمی‌گردم و نگاه می‌کنم و دلایل این حال ناخوب را جستجو می‌کنم..

خیلی وقت‌ها، خطاب به خودم می‌گویم:

خیلی سخت می‌گیری ..”

دقیقا همان جمله‌ای که بارها به دوستانم گفته‌ام و می‌گویم؛

وقتی می‌گویند فلان امتحان را خراب کرده‌اند.. یا وقتی از مشکلات کار یا زندگی‌شان می‌گویند.

خیلی وقت‌ها، حس می‌کنم خودم هم همین‌طور می‌شوم؛

شاید نمی‌خواهم پله‌ها را یکی یکی بروم. شاید مشکلی کوچک را الکی بزرگ کرده‌ام. شاید…

***

چند روز قبل، یکی از دوستانم حرف جالبی می‌زد. می‌گفت:

آنها که لذت از زندگی را به «بعد از …» موکول می‌کنند، هرگز از زندگی لذت نخواهند برد.

تبریک روز دانشجو به دانشجویانی که به دانشگاه نمی‌روند

تبریک روز دانشجو به دانشجویانی که به دانشگاه نمی‌روند

در تلگرام، در گروه‌های کمی عضو هستم و در همان‌ها هم تقریبا غیرفعال.

علاوه بر اینکه به‌نظرم تلگرام اصولا و اساسا بستر سوء تفاهم و انتقال ناقص پیام است، حسی نیز در تلگرام مانع از نوشتن با فراغِ بال می‌شود (احتمالا آن دسته از دوستانم که وبلاگ دارند و صفحه‎‌ی سفیدِ موقع تایپ متن در وردپرس یا سایر ارائه دهنده‌های وبلاگ را دیده‌اند این را حس کرده‌اند).

از طرف دیگر، در تلگرام جنس حرف‌ها عوض می‌شود – که به تعبیر مک‌‌لوهان: “بستر خود را بر محتوا غالب می‌کند.” (از حافظه نقل می‌کنم) [۱].

بگذریم.

حرفم این نیست. فقط خواستم بگویم در یکی از معدود گروه‌هایی که عضوم، به «دانشجوهای سنتی» تبریک گفته شد. و من به این فکر می‌کردم که در دنیای امروز، دانشجو کیست؟

***

به نظرم رسید که تا چند سال پیش، دسته‌بندی‌های دنیا نسبتا راحت بود.

یکی نجار بود. دیگری نانوا، معلم، …، عده‌ای سرباز و بعضی هم دانشجو. هر کدام، حال تقریبا مشخصی داشتند و احتمالا کمتر پیش می‌آمد دانشجویی، کارمند اداره‌ای باشد و شبها در اسنپ کار کند.

تیپیکالِ دانشجوی آن روزها احتمالا کسی بود که از سد کنکور گذشته بود. کسی که گاهی با سرباز مقایسه می‌شد (احتمالا از لحاظ میزان فلاکت) و حتی در دعاها و صلوات آقایی که همیشه بعد از حرکت اتوبوس دعا می‌کرد، نام او هم حتما آورده می‌شد. کسی که عموما تصور می‌شد سرش حسابی با درس گرم شده و مشغول مطالعه و کشف رازهای دنیاست.

احتمالا می‌شود خیلی بیشتر از اینها نوشت، اما چون چندان هم از آن نگرش دور نیستیم، بیشتر از این نمی‌نویسم؛ که خود بهتر از من می‌دانید داستان را.

آن موقع، روز دانشجو را می‌شد براحتی تبریک گفت. کسی شک نمی‌کرد که آیا فرد A در دسته دانشجوها قرار می‌گیرد یا نه.

دانشجو بودن در آن سالها (به لطف آن تعریف و پارامترهایی که پیش‌تر گفته شد و خود بهتر از من می‌دانستید آنچه گفته نشد را) شفافِ شفاف بود.

همچنان که مادر یا پدر بودن شفاف بود. یا معلم یا استاد یا مربی بودن.

اما به نظر می‌رسد آن تعریف‌های به ظاهر شفافِ گذشته، امروز چندان جوابگوی حال ما نباشند. شاید یکی از دلیل‌های آن، چند بُعدی شدن زندگی ما باشد و یا به بیشتر شدن نقش اینترنت در زندگی ما نیز بازگردد.

به هر حال، به نظر می‌رسد محدود نمودن تعریفِ دانشجو و دانشگاه به تعریف‌های سال‌های گذشته‌ی دانشجو – با همان پارامترهای پیش‌تر گفته شده و گفته نشده – و دانشگاه – با آن محیط و آن میز و صندلی و سلف و ساختمان‌ها – احتمالا ندیدن بخش نسبتا بزرگی از دانشجوها و دانشگاه‌های امروز باشد.

***

در همین راستا، می‌خواهم روز دانشجو را تبریک بگویم؛

به همه‌ی دانشجوهایی که دانشگاه نمی‌روند،

همه‌ی آنها که چالش بیرون را به فضا و محیط کم‌تنش دانشگاه ترجیح داده‌اند [۲]،

و خلاصه دانشجوهایی که دانشجو هستند، اما با معیارهای عموم جامعه‌ی ما دانشجو به حساب نمی‌آیند:

روز دانشجو مبارک.

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

[۱] برخی جملات مک‌لوهان که برای من جالب بودند در متمم.

[۲] به نظر من چالش و تنش محیط دانشگاه نسبت به بیرون کمتر هست. از طرفی به دلیل ماهیت محیط خارج از دانشگاهِ ما (که انگار همواره با شرایط بحرانی عجین بوده)، و هم چیزی شبیه استدلال نسیم طالب و محیط ساختاریافته.

Inside Out : انیمیشنی که باید چند بار ببینیم

Inside Out : انیمیشنی که باید چند بار ببینیم

مثل بسیاری از افراد، من هم فیلم‌‌هایی روی کامپیوترم دارم که آنها را ندیده‌ام؛ کتاب‌هایی که نخوانده‌ و ترانه‌هایی که به آنها گوش نسپرده‌ام.

در هفته‌های قبل بطور اتفاقی یکی از این محتواهای انبار شده را دیدم. انیمیشن Inside Out از pixar.

بار اول آنقدر جذاب بود که شام را به‌کلی فراموش کردم و غرق دیدن آن شدم. اما بعد از چند روز که می‌خواستم آن را برای بار دوم ببینم، اوضاع کمی بهتر بود و توانستم شامم را – هر چند که دیگر سرد شده بود – بخورم.

یکی از نقاط قوت این انیمیشن، موسیقی متن زیبای آن است. موسیقی بی‌کلامی که روح و جان را نوازش داده، خستگی را از تن بیرون کرده و «امید» را سرزنده‌تر از همیشه مهیای زندگی می‌کند. در زیر نواختن قطعه مورد علاقه من را می‌بینید:

‌ ‌

[خطر لوث شدن! اگر به لوث شدن فیلم حساس هستید قبل از دیدن انیمیشن ادامه متن را نخوانید!]

گفتم که یکی از نقاط قوت فیلم، موسیقی متن زیبای آن است. اما این تنها نقطه قوت inside out نیست.

در این انیمیشن احساسات یک دختر بچه ده دوازده ساله به تصویر کشیده شده است و در واقع برای هر یک از احساسات خوشحالی، ناراحتی، خشم، ترس و … یک نماینده در مرکز فرماندهی ذهن تصور شده و داستان را با آن شخصیت‌ها به تصویر می‌کشد.

در ابتدا جُی (joy) که نماینده حس خوشحالی و شادی دختربچه است، کنترل بی‌چون و چرای مرکز فرماندهی (= ذهن) را بر عهده دارد و احساسات دیگر یاد گرفته‌اند که همگی از او حساب ببرند.

با بزرگ‌تر شدن دختربچه و بروز مشکلاتی، شخصیت سابق او (که بر مبنای خوشی و شادی مطلق بنا شده بود) از بین رفته و احساسات پیچیده‌تری زیربنای شخصیت او قرار می‌گیرد.

بیننده در این انیمیشن یاد می‌گیرد که برای ناراحتی ارزش قائل باشد. گریه را همیشه ناپسند نداند و بتواند لحظاتی را که ناراحتی و شادی را توامان تجربه کرده بیاد آورده و از آنها لذت ببرد.

داستان فیلم به‌حدی جذاب و گیراست که از همان ابتدا بیننده را در مقابل مانیتور میخکوب می‌کند. استفاده از کودک و احساسی بودن، بیننده را درگیر فیلم کرده و حس همذات‌پندازی در دقایق بسیاری از داستان همراه بیننده است.

دوست نداشتم این انیمیشن زیبا را در وبلاگ تعریف کنم. فقط چون حس کردم موسیقی پیانوی بالا می‌تواند برای حال یکی از دوستانم مفید باشد و آن را برای او در تلگرام فرستادم، گفتم چند خطی هم در اینجا بنویسم و لذت گوش کردن به آن را با شما هم شریک شوم. اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و پرحرفی نکنم!

باز هم inside out را خواهم دید.