چرا مذاکره‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه جلسه پنجم کلاس شریف)

چرا مذاکره‌ها شکست می‌خورند؟ (خلاصه جلسه پنجم کلاس شریف)

پیش‌نوشت صفر. از آنجا که در تمام مطالبی که در آنها کلاس مذاکره را خلاصه می‌کنم به نوعی تداعی‌هایم را از کلاس مذاکره دانشگاه شریف نوشته‌ام، در نظر داشته باشید که در انتهای هر جمله یک «نقل به مضمون» به قرینه‌ی معنوی حذف شده است!

پیش‌نوشت۱. مطابق چیزی که تصمیم گرفته بودم، تداعی‌های خودم را از جلسات کلاس مذاکره محمدرضا شعبانعلی در دانشگاه شریف بر روی وبلاگ می‌گذارم. البته الان و بعد از قسمت‌های اول تا سوم (+) منطقی بود که از قسمت چهارم بنویسم. اما چون کمی از دیدن آن می‌گذشت، ترجیح دادم الان جلسه پنجم را بنویسم و در روزهای آینده – بعد از مرور فیلم جلسه چهارم – به قسمت چهارم کلاس بپردازم.

ادامه ی مطلب

چرا اندی؟ [طرح چند سوال درباره انتشار ویروسی پیام]

چرا اندی؟ [طرح چند سوال درباره انتشار ویروسی پیام]

هدف این متن: ایجاد سوال در ذهن ما، برای تفکر بیشتر.

توضیح مقدماتی:
اواخر هفته قبل، شایعه‌ای به سرعت در فضای توییتر، گروه‌ها و کانال‌های تلگرام و سایر بسترهای وب فارسی پخش شد: شایعه‌ی مرگ اندی.
(اندی را نمی‌شناسید؟ اندی لقب آندرانیک مددیان، خواننده‌ی فارسی ساکن لس آنجلس است.)
این خبر در کمتر از یک ساعت تکذیب شد.

سوالات:
۱.چرا شایعه مرگ اندی، بازتاب نسبتا گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی داشت؟ تا جایی که حتی بعد از تکذیب خبر، تا ساعت‌ها شاهد توییت‌های کاربران توییتر و پست‌های کانال‌های تلگرام حول این موضوع بودیم؟

۲. اگر بتوان گفت که شایعات هم بطور ویروسی پخش می‌شوند (که احتمالا می‌توان گفت)، چه پارامترهایی بر پخش این شایعه موثر بودند؟

۳. آیا می‌توانیم میزان پخش ویروسی یک خبر را حدس زده و با اخبار مشابه، مقایسه، تحلیل و پیش‌بینی کنیم؟ (برای مثال، شایعه مرگ اندی به نسبت شایعه مرگ خواننده «آ»).

۴. آیا تکذیب یک خبر یا شایعه هم، مثل خود شایعه پخش می‌شود؟ اگر نه، چرا این اتفاق نمی‌افتد؟

۵. آیا زمان‌بندی انتشار شایعه بر عمق نفوذ آن تاثیر دارد؟ درباره سایر پیام‌های ویروسی چطور؟

امیدورام بزودی پاسخ این سوال‌ها را پیدا کنیم.

پی‌نوشت۱. در اینجا، سعی می‌کنم تمام دانسته‌هایم از خبر فوق را بنویسم تا بعدا بتوانیم درباره تاثیر یا عدم تاثیر هر کدام فکر کنیم (توضیح را از حافظه نقل می‌کنم ولی فکر می‌کنم درست باشد).
عصرگاه چهارشنبه ۲۲‌ آذر، خبر فوت اندی به علت تصادف ناشی از سرعت بالا در شبکه‌های اجتماعی پخش شد. حدود یک ساعت بعد، این خبر تکذیب شد. در کمتر از چند ساعت، خبر فوت «رندی» ، از اعضای تیم اندی، اعلام شده و گفته شد که اشتباهی لپی، دلیل پخش خبر نادرست فوت اندی بوده است.

پی‌نوشت۲. اگر سوال دیگری هم به ذهن شما رسید که در بالا نبود، خوب می‌شود اگر در زیر بنویسید تا با هم روی آن فکر کنیم.

گاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

گاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

وقت‌هایی هست که حالم خوب نیست.

دقیق‌تر بگویم، همه چیز خوب است و «حالم» خوب نیست.

برمی‌گردم و نگاه می‌کنم و دلایل این حال ناخوب را جستجو می‌کنم..

خیلی وقت‌ها، خطاب به خودم می‌گویم:

خیلی سخت می‌گیری ..”

دقیقا همان جمله‌ای که بارها به دوستانم گفته‌ام و می‌گویم؛

وقتی می‌گویند فلان امتحان را خراب کرده‌اند.. یا وقتی از مشکلات کار یا زندگی‌شان می‌گویند.

خیلی وقت‌ها، حس می‌کنم خودم هم همین‌طور می‌شوم؛

شاید نمی‌خواهم پله‌ها را یکی یکی بروم. شاید مشکلی کوچک را الکی بزرگ کرده‌ام. شاید…

***

چند روز قبل، یکی از دوستانم حرف جالبی می‌زد. می‌گفت:

آنها که لذت از زندگی را به «بعد از …» موکول می‌کنند، هرگز از زندگی لذت نخواهند برد.

تبریک روز دانشجو به دانشجویانی که به دانشگاه نمی‌روند

تبریک روز دانشجو به دانشجویانی که به دانشگاه نمی‌روند

در تلگرام، در گروه‌های کمی عضو هستم و در همان‌ها هم تقریبا غیرفعال.

علاوه بر اینکه به‌نظرم تلگرام اصولا و اساسا بستر سوء تفاهم و انتقال ناقص پیام است، حسی نیز در تلگرام مانع از نوشتن با فراغِ بال می‌شود (احتمالا آن دسته از دوستانم که وبلاگ دارند و صفحه‎‌ی سفیدِ موقع تایپ متن در وردپرس یا سایر ارائه دهنده‌های وبلاگ را دیده‌اند این را حس کرده‌اند).

از طرف دیگر، در تلگرام جنس حرف‌ها عوض می‌شود – که به تعبیر مک‌‌لوهان: “بستر خود را بر محتوا غالب می‌کند.” (از حافظه نقل می‌کنم) [۱].

بگذریم.

حرفم این نیست. فقط خواستم بگویم در یکی از معدود گروه‌هایی که عضوم، به «دانشجوهای سنتی» تبریک گفته شد. و من به این فکر می‌کردم که در دنیای امروز، دانشجو کیست؟

***

به نظرم رسید که تا چند سال پیش، دسته‌بندی‌های دنیا نسبتا راحت بود.

یکی نجار بود. دیگری نانوا، معلم، …، عده‌ای سرباز و بعضی هم دانشجو. هر کدام، حال تقریبا مشخصی داشتند و احتمالا کمتر پیش می‌آمد دانشجویی، کارمند اداره‌ای باشد و شبها در اسنپ کار کند.

تیپیکالِ دانشجوی آن روزها احتمالا کسی بود که از سد کنکور گذشته بود. کسی که گاهی با سرباز مقایسه می‌شد (احتمالا از لحاظ میزان فلاکت) و حتی در دعاها و صلوات آقایی که همیشه بعد از حرکت اتوبوس دعا می‌کرد، نام او هم حتما آورده می‌شد. کسی که عموما تصور می‌شد سرش حسابی با درس گرم شده و مشغول مطالعه و کشف رازهای دنیاست.

احتمالا می‌شود خیلی بیشتر از اینها نوشت، اما چون چندان هم از آن نگرش دور نیستیم، بیشتر از این نمی‌نویسم؛ که خود بهتر از من می‌دانید داستان را.

آن موقع، روز دانشجو را می‌شد براحتی تبریک گفت. کسی شک نمی‌کرد که آیا فرد A در دسته دانشجوها قرار می‌گیرد یا نه.

دانشجو بودن در آن سالها (به لطف آن تعریف و پارامترهایی که پیش‌تر گفته شد و خود بهتر از من می‌دانستید آنچه گفته نشد را) شفافِ شفاف بود.

همچنان که مادر یا پدر بودن شفاف بود. یا معلم یا استاد یا مربی بودن.

اما به نظر می‌رسد آن تعریف‌های به ظاهر شفافِ گذشته، امروز چندان جوابگوی حال ما نباشند. شاید یکی از دلیل‌های آن، چند بُعدی شدن زندگی ما باشد و یا به بیشتر شدن نقش اینترنت در زندگی ما نیز بازگردد.

به هر حال، به نظر می‌رسد محدود نمودن تعریفِ دانشجو و دانشگاه به تعریف‌های سال‌های گذشته‌ی دانشجو – با همان پارامترهای پیش‌تر گفته شده و گفته نشده – و دانشگاه – با آن محیط و آن میز و صندلی و سلف و ساختمان‌ها – احتمالا ندیدن بخش نسبتا بزرگی از دانشجوها و دانشگاه‌های امروز باشد.

***

در همین راستا، می‌خواهم روز دانشجو را تبریک بگویم؛

به همه‌ی دانشجوهایی که دانشگاه نمی‌روند،

همه‌ی آنها که چالش بیرون را به فضا و محیط کم‌تنش دانشگاه ترجیح داده‌اند [۲]،

و خلاصه دانشجوهایی که دانشجو هستند، اما با معیارهای عموم جامعه‌ی ما دانشجو به حساب نمی‌آیند:

روز دانشجو مبارک.

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

[۱] برخی جملات مک‌لوهان که برای من جالب بودند در متمم.

[۲] به نظر من چالش و تنش محیط دانشگاه نسبت به بیرون کمتر هست. از طرفی به دلیل ماهیت محیط خارج از دانشگاهِ ما (که انگار همواره با شرایط بحرانی عجین بوده)، و هم چیزی شبیه استدلال نسیم طالب و محیط ساختاریافته.

Inside Out : انیمیشنی که باید چند بار ببینیم

Inside Out : انیمیشنی که باید چند بار ببینیم

مثل بسیاری از افراد، من هم فیلم‌‌هایی روی کامپیوترم دارم که آنها را ندیده‌ام؛ کتاب‌هایی که نخوانده‌ و ترانه‌هایی که به آنها گوش نسپرده‌ام.

در هفته‌های قبل بطور اتفاقی یکی از این محتواهای انبار شده را دیدم. انیمیشن Inside Out از pixar.

بار اول آنقدر جذاب بود که شام را به‌کلی فراموش کردم و غرق دیدن آن شدم. اما بعد از چند روز که می‌خواستم آن را برای بار دوم ببینم، اوضاع کمی بهتر بود و توانستم شامم را – هر چند که دیگر سرد شده بود – بخورم.

یکی از نقاط قوت این انیمیشن، موسیقی متن زیبای آن است. موسیقی بی‌کلامی که روح و جان را نوازش داده، خستگی را از تن بیرون کرده و «امید» را سرزنده‌تر از همیشه مهیای زندگی می‌کند. در زیر نواختن قطعه مورد علاقه من را می‌بینید:

‌ ‌

[خطر لوث شدن! اگر به لوث شدن فیلم حساس هستید قبل از دیدن انیمیشن ادامه متن را نخوانید!]

گفتم که یکی از نقاط قوت فیلم، موسیقی متن زیبای آن است. اما این تنها نقطه قوت inside out نیست.

در این انیمیشن احساسات یک دختر بچه ده دوازده ساله به تصویر کشیده شده است و در واقع برای هر یک از احساسات خوشحالی، ناراحتی، خشم، ترس و … یک نماینده در مرکز فرماندهی ذهن تصور شده و داستان را با آن شخصیت‌ها به تصویر می‌کشد.

در ابتدا جُی (joy) که نماینده حس خوشحالی و شادی دختربچه است، کنترل بی‌چون و چرای مرکز فرماندهی (= ذهن) را بر عهده دارد و احساسات دیگر یاد گرفته‌اند که همگی از او حساب ببرند.

با بزرگ‌تر شدن دختربچه و بروز مشکلاتی، شخصیت سابق او (که بر مبنای خوشی و شادی مطلق بنا شده بود) از بین رفته و احساسات پیچیده‌تری زیربنای شخصیت او قرار می‌گیرد.

بیننده در این انیمیشن یاد می‌گیرد که برای ناراحتی ارزش قائل باشد. گریه را همیشه ناپسند نداند و بتواند لحظاتی را که ناراحتی و شادی را توامان تجربه کرده بیاد آورده و از آنها لذت ببرد.

داستان فیلم به‌حدی جذاب و گیراست که از همان ابتدا بیننده را در مقابل مانیتور میخکوب می‌کند. استفاده از کودک و احساسی بودن، بیننده را درگیر فیلم کرده و حس همذات‌پندازی در دقایق بسیاری از داستان همراه بیننده است.

دوست نداشتم این انیمیشن زیبا را در وبلاگ تعریف کنم. فقط چون حس کردم موسیقی پیانوی بالا می‌تواند برای حال یکی از دوستانم مفید باشد و آن را برای او در تلگرام فرستادم، گفتم چند خطی هم در اینجا بنویسم و لذت گوش کردن به آن را با شما هم شریک شوم. اما نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و پرحرفی نکنم!

باز هم inside out را خواهم دید.

آیا اجازه دارم فکر کنم؟ [چند خبر درباره هوش مصنوعی]

آیا اجازه دارم فکر کنم؟ [چند خبر درباره هوش مصنوعی]

این روزها همه جا از توسعه هوش مصنوعی می‌شنویم. اینکه دنیا در سال‌های آینده شباهت زیادی به این سال‌ها نخواهد داشت و ماشین‌ها جای خود را بیش‌تر از قبل در زندگی ما باز خواهند کرد.

در روزهای گذشته چند خبر درباره هوش مصنوعی دیدم که تیترهای نسبتا جذابی داشتند. در اینجا آنچه از خواندن آنها فهمیده‌ام یا برایم تداعی شده را می‌نویسم. طبیعتا سعی خواهم کرد آنچه فهمیده‌ام را به زبان خودم بنویسم و نه لزوما با وفاداری به متن خبر.

خبر اول، درباره توییت اخیر ایلان ماسک و نگرانی او از آینده ربات‌ها بود و اینکه عجیب نخواهد بود اگر در آینده نزدیک ببینیم یکی از این ربات‌ها با سرعت بالایی از کنار ما رد شود (+).

واقعا هم نحوه حرکات ربات اطلس که ایلان ماسک توییت خود را در پاسخ به تصویری از آن نوشته، جالب توجه – و تا حدی ترسناک – به نظر می‌رسد (ویدیویی از ربات  اطلس را در اینجا می‌توانید ببینید).

elon-musk-AI ایلان ماسک خطرات هوش مصنوعی

خبر دوم، مسابقه drone بین انسان و هوش مصنوعی بود.

این مسابقه بخشی از پروژه Jet Propulsion Laboratory ناسا بود. پروژه‌ای که گوگل سرمایه‌گذاری آن‌را انجام داده و هدفش خودکارسازی پرواز هواپیما‌های بدون سرنشین (drone) بوسیله هوش مصنوعی است.

روند مسابقه هم مشخص بوده: مسیری مشخص تعبیه شده و Ken Loo که از افراد خبره در کنترل دِرون‌ است، رو در روی پرنده‌ای خودکنترل‌شونده قرار گرفت و شبیه مسابقات رالی، هر کدام چند دور (Lap) مسیر مسابقه را طی کردند.

هر چند Ken Loo توانست با ثبت میانگینی بهتر (۱۱ ثانیه در برابر ۱۳ ثانیه) برنده این مسابقه شود، اما دو نکته را نباید فراموش کنیم:

  1. یکی از دلایل برتری Ken Loo، یادگیری سریع‌تر او بوده است. در واقع طبق گزارش‌ها، در دورهای ابتدایی میانگین‌ها مشابه بوده‌اند، اما یادگیری سریع Loo در دورهای اولیه باعث شده میانگین بهتری را در دورهای بعد ثبت کرده و برنده مسابقه شود. اما از آنجا که علوم وابسته و متدهای هوش مصنوعی دائما در حال پیشرفت است، به‌نظر می‌رسد احتمال اینکه در سال‌های بعد نتیجه‌ای متفاوت از چنین مسابقه‌ای رقم بخورد کم نباشد.
  2. همانطور که Ken Loo گفته بود، یکی از ضعف‌های بشر نسبت به ماشین، خستگی است. ظرفیت ذهنی ما محدود است و بشر بعد از انجام هر کاری نیاز به استراحت دارد. اما ماشین مجهز به هوش مصنوعی می‌تواند هر بار کار را با کیفیتی بهتر – یا لااقل مشابه قبلی – انجام داده و خطایی ناشی از خستگی نداشته باشد.

(درباره این مسابقه می‌توانید در اینجا با رویکرد تحلیلی، و اینجا با رویکرد فنی‌تر بخوانید و فیلم آن را هم در اینجا ببینید.)

خبر سوم، درباره قابلیتی جدید از فیسبوک برای تشخیص محتوای مرتبط با خودکشی بوسیله هوش مصنوعی بود (+).

فیسبوک تلاش می‌کند به لطف فناوری موسوم به proactive detection و با الگوریتم‌های هوش مصنوعی و سابقه گزارش‌های قبلی کاربران، محتوای متنی و تصاویری که بوی خودکشی می‌دهد را شناسایی کرده و قبل از report کاربران، به کاربری که احتمال خودکشی دارد کمک کند. این کمک از راه‌های مختلفی می‌تواند باشد. مثل اطلاع به دوستان آن کاربر، صحبت با خود او و دادن پیشنهاد کمک به او و حتی فرستادن کمک‌های اولیه برای کاربر.

اما چند نکته.

اول اینکه در مقاله آمده که از مسئولین فیسبوک پرسیدند که آیا کسی می‌تواند این سیستم را خاموش کند و نخواهد که فیسبوک کمکش کند؟ پاسخ: نع! نمی‌شود. این کمک برای کاربر اجباری است و کاربر نمی‌تواند مانع آن شود.

همچنین مدیران فیسبوک درباره اینکه آیا این سطح از اسکن اطلاعات کاربران و پردازش آن توسط هوش مصنوعی برای مقاصد دیگری هم استفاده خواهد شد یا نه پاسخی شفاف نمی‌دهند و صرفا می‌گویند که این پروژه برای “کمک” ساخته شده است و جای “ترسی” نیست.

از همه اینها که بگذریم، این نکته هم به نظرم جالب آمد که آیا ممکن است اگر روزی انسان نتواند رفتار خود را کنترل کند ، ماشین رفتار او را به سمت مطلوب‌تر هدایت کند؟ اصلا تا کی ما مجاز خواهیم بود که آنطور که می‌خواهیم فکر و رفتار کنیم؟ آیا همین الان این اجازه را داریم؟

‌ ‌

پی‌نوشت. موقع نوشتن از فیسبوک یاد مطلبی افتادم که خیلی قبل‌تر ها درباره این حرص فیسبوک برای جمع‌آوری اطلاعات کاربران نوشته بودم به نام عکسی جدید برایم بفرست!

درباه خبر ۲۸۰ کاراکتری شدن توییتر

درباه خبر ۲۸۰ کاراکتری شدن توییتر

چند سال قبل، از آنجا که فکر می‌کردم در توییتر می‌توانم به متخصصان حوزه‌های مختلف دسترسی داشته باشم، در توییتر اکانتی برای خودم ایجاد کردم. آن موقع بیشتر پیگیر بازاریابی و تبلیغات بودم و اکانت‌های مختلفی را هم مرتبط با علاقه‌ام پیدا کرده بودم.

بعدها، به دلیل اینکه آشنایان قدیمی زیادی در میان کاربران توییتر نداشتم و وجه مشترک زیادی هم بین خودم و کاربران آنجا احساس نمی‌کردم تا آشنایی جدیدی شکل بگیرد، به تدریج از فضای توییتر دور شدم.

اما همیشه پست‌ها و کاراکترهای توییتر برایم جالب و جذاب بود.

طنزنوشته‌هایی که شاید یکی از دلایل جالب و خنده‌دار بودنشان، طول محدود کاراکترهایشان بود. پست‌هایی که برای دیده شدن فقط ۱۴۰ کاراکتر فضا در اختیار داشتند.

نمی‌دانم تجربه توییتر را داشته‌اید یا نه. اما اگر نداشته‌اید، یکبار سعی کنید تا پیامی کامل را در طول تنها ۲ پیامک بنویسید. خواهید دید که کار چندان آسانی نیست و از طرفی، شاید شنیده باشید که می‌گویند: محدودیت، محرک خلاقیت است.

البته شاید بگویید دلایل بیشتری را می‌توان گفت و برای طنز موجود و خلاقیت در رساندن پیام‌های توییتری، احتمالا محدودیت شدید طول پیام تنها یکی از عوامل باشد. اما هدف من در اینجا تحلیل جامع توییتر نیست بلکه توجه به یک خبر است (با چند روز تاخیر): توییتر ۲۸۰ کاراکتری شد.

این خبر ممکن است در ابتدا چندان مهم به نظر نرسد، اما فکر می‌کنم کاهش جدی محدودیت توییتر می‌تواند تغییری بنیادین در اکوسیستم توییتر باشد.

بنظرم می‌رسد فضای توییتر فارسی (لااقل تا حالا)، فضایی متفاوت از فیسبوک و اینستاگرام بوده است.

فضایی شاید نه با مضمون غالب تفریح و سرگرمی، بلکه با ماهیت به شدت رادیکال و انتقادی. انتقاد به سراسر ساختارهای حاکمیتی، مذهبی، عرفی و بطور کل، انتقاد به هر چیزی که بتوان به آن انتقاد کرد.

شاید جو طنزمایه توییتر نیز از نگاهی با همین ماهیت انتقادی آن قابل توجیه باشد. چرا که به تجربه دیده‌ایم، طنز یکی از راه‌های انتقال پیام انتقادی در طول تاریخ بوده و متفکرانی نظیر بهلول، هنگامی که نمی‌توانستند حرف خود را مستقیم و جدی مطرح کنند از استعاره و بستر طنز برای رساندن منظور خود استفاده می‌کردند. طنزی که با محدودیت شدید کاراکتری در توییتر سابق، خلاقیت کاربران را نیز بر می‌انگیخته است.

تغییرات محتمل بالا از لحاظ ساختار محتوا را بگذارید در کنار تغییر احتمالی سبک کاربران توییتر در آینده.

توییتر ۲۸۰ کاراکتری، محدودیت خیلی کمتری از توییتر ۱۴۰ کاراکتری دارد و همین محدودیت کمتر، تعداد بیشتری از کاربران را به سمت خود جلب خواهد کرد. به عبارتی، به نظر می‌رسد با گذشت زمان هویت توییتر از هویت سابق فاصله زیادی گرفته و شاید بتوان تنها تشابه توییتر ۲۸۰ کاراکتری با توییتر ۱۴۰ کاراکتری را رابط کاربری و ظاهر آن دانست.

شاید هم با جا افتادن فضای جدید و فراغ ارسال پیام و جذب کاربران جدید، ماهیت سیاسی و انتقادی توییتر اندکی رقیق شده و به سمت نوعی شبکه‌ی اجتماعیِ تفریحی، تغییر موقعیت دهد.

تداعی‌های بعد از دیدن جلسه سوم کلاس مذاکره شریف

تداعی‌های بعد از دیدن جلسه سوم کلاس مذاکره شریف

مقدمه: مدتی قبل شروع به دیدن کلاس‌های مذاکره محمدرضا شعبانعلی در دانشگاه شریف کردم (در سایت مکتب‌خونه). اما بعد از مدتی، این روند متوقف شد. حالا به اتفاق فرصتی پیش آمده که احساس کردم بهترین زمان برای دیدن این جلسات است.

به‌هر حال شاید لازم باشد قبل از شروع دوباره خلاصه‎‌نویسی‌هایم برای این سری (که قسمت اول و دوم آن را قبلا نوشته‌ام) این را بگویم که به نظرم مباحث این پست و پست‌های بعدی درباره کلاس مذاکره شریف، بیشتر از اینکه خلاصه کلاس و صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی عزیز باشد، برداشت‌های من از آن صحبت‌هاست و دقیقا مشابه خلاصه کتاب، ممکن است صرفا برای افرادی که قبلا فیلم را دیده و برداشت‌های خود را داشته‌اند مفید باشد.

ادامه ی مطلب

«ول کردن» گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد (معرفی کتاب شیب)

«ول کردن» گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد (معرفی کتاب شیب)

احتمالا شما هم شیب را بشناسید؛ کتاب معروف ست گادین.

دیشب برای دومین بار خواندن آن را تمام کردم. به رسم بسیاری از کتاب‌هایی که دوست دارم، این کتاب را هم دو بار پشت سر هم خواندم و بار دوم، سعی کردم کاری کنم تا مفاهیم مطرح شده در کتاب بیشتر در خاطرم بماند.

کتاب، درباره یک حرف بدیهی است: اینکه «در هر لحظه» وضعیت کاری ما، روی یکی از سه حالت زیر است:

۱. کاری را انجام می‌دهیم که فکر می‌کنیم سخت است. پیشرفت ما آهسته است و حین کار سختی می‌کشیم. اما فکر می‌کنیم این سختی، به پاداش بعد آن می‌ارزد و در صورت ادامه دادن این کار در آینده، وضعیت‌مان بهبود محسوسی خواهد کرد.

این همان شیب است و به قول ست گادین:

«تقریبا هر چیزی که در این دنیا ارزش انجام دادن دارد، تحت کنترل شیب است».

در مواجهه با شیب، باید به کارمان ادامه دهیم – به خاطر همان پاداشِ بعد از شیب.

۲. وضعیت دیگری هم هست که شبیه همین وضعیت است، با این تفاوت که قرار نیست وضعیت خیلی بهتر شود. در واقع، تقریبا بطور قطعی می‌توانیم بگوییم که وضعیت بهتر نمی‌شود. فکر می‌کنم بسیاری از شغل‌هایی که ظهور تکنولوژی‌های نو آنها را نابود می‌کند، در این دسته جای می‌گیرند.

این وضعیت، وضعیت بن بست است.

بدیهی است که همانطور که گفتیم شیب را باید ادامه دهیم، بن بست را باید ول کنیم.

بزرگترین دلیلی که ول کردن بن بست را نباید به تاخیر بیانداریم، هزینه فرصت است. هزینه‌ی فرصتِ از دست رفته‌ی عمر، زمان و سایر منابع‌مان.

البته حالت سومی هم وجود دارد که اصلا مهم نیست و آن را اینجا نمی‌آورم که ذهن‌مان بیهوده منحرف نشود! (خود ست گادین هم از ترس اینکه کتابش چهل صفحه‌ای تمام شود، وضعیت سه را در بین وضعیت‌ها آورده بوده. به من اعتماد کنید!)

در واقع، کل کتاب حول این موضوع بحث می‌کند که چطور می‌توانیم وضعیت ۱ و ۲ را از هم تشخیص بدهیم؟ چطور بدانیم در وضعیت بن بست هستیم، یا وضعیت شیب؟

شیب برای من، کتابی الهام بخش بود که دوست عزیزی آن را به من هدیه داده بود 🙂 احتمال می‌دهم شما هم دوستش داشته باشید و به همین دلیل، خواندن آن را به شما پیشنهاد می‌کنم.

یک نکته یا شاید بهتر باشد بگویم، یک وسواس کلامی:

شاید با خواندن دو کتاب و چند ده پست وبلاگ از ست گادین، زود باشد که درباره سبک نوشتن او قضاوت کنم. اما بطور کلی، امروز فکر می‌کنم نکاتی که ست گادین مطرح می‌کند، نکاتی ساده و در عین حال مهم‌اند. شاید هم بسیار ساده و بسیار مهم. به همین دلیل، از خواندن بیشتر نوشته‌های او، لذت برده‌ام (البته کلمات انگلیسی وبلاگ او کمی سخت است).

این را گفتم که بگویم هر چند کتاب را خیلی دوست داشتم، اما خواندن کتاب روح من را ارضا نکرد که شاید یکی از مهم‌ترین دلایل آن، نوشته‌ی روی جلد کتاب بود:

کتاب کوچکی که به شما «یاد می‌دهد» چه موقع کار را ول کنید (و چه موقع به کار بچسبید).

معرفی کتاب شیب ست گادین

فکر می‌کنم ادعای مطرح شده روی جلد کتاب، حتی با خوشبینانه‌ترین نگاه‌ها هم، در متن کتاب برآورده نشده بود.

با سواد اندک خودم اینطور فکر می‌کنم که متن و محتوای کتاب ایرادی نداشت و اتفاقا شاید بشود گفت که در یکی از بهترین حالت‌ها نوشته شده است. در واقع، فکر می‌کنم مشکل نه از متن کتاب، که از ادعای سنگینِ مطرح شده‌ی‌ روی جلد است.

اگر من بجای ست گادین بودم، شاید می‌گفتم: کتابی با مطرح کردن گزینه‌ی ول کردن، به عنوان یک راه. یا: کتابی با معرفی ایده ول کردن کار. یا: ول کردن گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد..

شاید در این صورت، کتابم جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان نمی‌شد (یا می‌شد)، اما حس خوانندگان کتاب بعد از خواندن کتاب، احتمالا بهتر می‌‎بود.

هر چند به هر حال، من ست گادین نیستم!

پی‌نوشت. دوستان خوبم شهرزاد و ادریس عزیز هم قبلا درباره کتاب شیب نوشته‌اند. نوشته ادریس (مطلبی که ترجمه خود ادریس از کتاب شیب هم در آن بود) را پیدا نکردم اما می‌توانید به نوشته شهرزاد مراجعه کرده و درباره کتاب شیب بیشتر بخوانید.

گفتگو با وحید محمدزاده، درباره پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

گفتگو با وحید محمدزاده، درباره پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

پیش‌نوشت صفر. این متن، به بهانه و در پاسخ به کامنت وحید محمدزاده عزیز نوشته شده و در آن یکی دو ایده‌، از ایده‌های که ممکن است در تخمین میزان سرچ عبارات مختلف در گوگل کارا باشند، معرفی شده‌اند. امیدوارم شما هم آن را در همین حد – و نه یک پست جامع درباره یافتن میزانِ جستجوی کی‌وردها – در نظر بگیرید.

پیش‌نوشت یک. بعد از نوشته‌ای که درباره “دیدن روند‌های حوزه‌های مختلف با استفاده از گوگل ترندز” نوشتم (+)، وحید عزیز کامنتی گذاشته بود درباره تعداد جستجوهای گوگل در یک عبارت خاص، با این مضمون:

… دوتا سول داشتم اینکه،ستون سمت چپ که صفر تا صد رو نشون میده بیانگره چی هست.و اینکه آیا میشه با این ابزار فهمید در یک بازه زمانی خاص،یک عبارتی چند بار جستجو شده …

از آنجا که پیدا کردن تعداد جستجوی یک عبارت خاص از مدت‌ها قبل برای من هم سوال بوده، تصمیم گرفتم به بهانه‌ی این سوال یکی از اولین ایده‌هایی که درباره این موضوع پیدا کرده‌ام را اینجا بنویسم.

در انتها هم به ترفندی اشاره خواهم کرد که کمی ساده‌تر و دم‌دست‌تر هست – هر چند شاید مستقیما به سوال وحید برنگردد.

درباره اعداد صفر تا صد کنار نمودار گوگل ترندز

وحید.

تا جایی که من متوجه شدم، هر چند گوگل با هر بار استفاده‌ی ما ابزارهای‌ش، اطلاعات ما را جمع‌آوری می‌کند (و به قول سعید، شاید در آینده توبه هم شامل حال ما نشود +)، اما خود در دادن ذره‌ای اطلاعات به ما حساب و کتاب ویژه‌ای داشته و خساست به خرج می‌دهد (که به مباحث حول اقتصادِ دیجیتال برمی‌گردد).

به هر حال، به نظر می‌رسد گوگل تمایل ندارد تا تعداد دقیق (و حتی تقریبی) جستجوی کلمات را در موتور جستجوگر خود افشا کند. به همین خاطر، در نمودار گوگل ترندز، صرفا Interest over time (یا میزان علاقه و تمایل در طول زمان) نشان داده می‌شود و اعداد صفر تا صد هم که در سمت چپ نمودار می‌بینیم، صرفا وزنِ جستجوی عبارت یا موضوع مورد نظر ما هستند (با استدلال مشابه، در جدول‌های زیر نمودار هم وقتی نحوه سورت اطلاعات روی top باشد، بیشترین عدد ۱۰۰ هست).

شاید هم دقت کرده باشی که در تمام نمودارهایی که تابحال آنها را بررسی کرده‌ایم (در اینجا و اینجا)، حتما در جایی نمودار ۱۰۰ شده. در واقع، آن نقطه بیشترین میزان Interest را نشان می‌دهد و تمام نقاط بعدی، به «نسبتِ» میزانِ سرچ در آن نقطه، محاسبه شده‌اند.

مثلا، درباره کی‌ورد “تبلیغات” که نمودار آن را اینجا رسم شده، اگر موس را روی نمودار حرکت بدهی می‌بینی که در یک‌جا نمودار ۱۰۰ شده و در بقیه نقاط، عددی زیر صد گرفته است:

پس تا اینجا فهمیدیم که تنها با اتکا به گوگل ترندز نمی‌شود تعداد جستجوی کی‌وردها را فهمید.

اما اگر سوالت را کمی بسط بدهم، به موضوع زیر می‌رسیم که :

اگر بخواهم تعداد دفعات سرچ یک عبارت را پیدا کنم، چه کنم؟

۱. پیدا کردن تعداد جستجوی یک عبارت با کمک گوگل ترندز و گوگل سرچ کنسول

میدانی وحید؛ یادم هست اولین بار که با این ایده آشنا شدم، کلی ذوق کردم.

البته تا وقتی یکی دو مثال نقض از آن ندیده بودم، فکر می‌کردم این ایده همیشه جواب می‌دهد. اما انگار اینطور نبود و این ایده هم – مثل بسیاری از مدل‌ها و روش‌های دیگر – محدودیت‌های خود را داشت (که به برخی از آنها را در انتهای نوشته اشاره کرده‌ام). هر چند، فکر می‌کنم در مواردی هم می‌تواند مفید باشد.

این ایده، با تکیه بر همان کلمه‌ی «نسبت» (که چند خط بالاتر آن را بولد کرده‌ام) سعی می‌کند از گوگل ترندز برای یافتن پاسخ سوال استفاده کند. به‌عبارتی، اگر ما بتوانیم میزان سرچ کلمه‌ی کلیدی دیگری را پیدا کنیم، با کمک گرفتن از نسبتی هم که گوگل ترندز به ما می‌دهد، می‌توانیم به نتیجه‌ای که می‌خواهیم برسیم.

فرض کن ما مقدار متغیر x (که همان تعداد سرچ کلمه‌ی مورد نظر ماست) را نداریم. اما اگر بتوانیم میزان جستجوی یک کلمه‌ی کلیدی شبیه y را بدست بیاوریم، و همینطور نسبت x , y با هم را، بدیهی است که می‌توان میزان متغیر x را هم براحتی بدست آورد.

اما شاید برایت سوال باشد که y را چطور باید پیدا کرد.

جواب، استفاده از گوگل سرچ کنسول است. (پس اولین پیش‌شرط استفاده از این ایده این است که سایت یا وبلاگی داشته باشی که سرچ کنسول روی آن نصب باشد).

گوگل سرچ کنسول، ابزاری از گوگل هست که ورودی‌های سایت از موتورهای جستجو را نشان می‌دهد. در واقع، در این ابزار سه نکته‌ی مهم را می‌توانیم ببینیم:

  • در هر کی‌ورد، چند بار در صفحه‌ی نتایج جستجو ظاهر شده‌ایم (Impression)
  • میانگین رتبه‌ی ما در نتایج جستجو با این کی‌ورد، چه رتبه‌ای است (Position)
  • و اینکه چند بار رویمان کلیک شده (Click).

نکته اینجاست که:

اگر در نتیجه‌ای رتبه‌ی خوبی داشته باشی، تقریبا می‌توانی بگویی که هر کس که این کلیدواژه را جستجو می‌کند، گوگل تو را هم نمایش می‌دهد و در واقع در این حالت، هر بار سرچ یک impression برای تو ایجاد می‌کند و که می‌توانی آن را در سرچ کنسول ببینی (که همان مقدار y تو خواهد بود).

بیا یک مثال را بررسی کنیم.

مثلا می‌خواهیم درباره کی‌ورد تبلیغات – که بالاتر نمودار سالیانه‌اش را دیدیم – اطلاعات کسب کنیم: می‌خواهیم بدانیم واژه “تبلیغات” در ماه گذشته چند بار سرچ شده.

حالا باید یک واژه دیگر را هم انتخاب کنیم: کی‎‌وردی که مقدار سرچ آن را در ماه گذشته داشته باشیم.

فرضا من در کی‌ورد “مذاکره”، رنک یک یا دو گوگل هستم (پس تا حد خوبی مطمئن هستم که در اکثریت نتایج جستجو با این کلیدواژه، دیده می‌شوم. یعنی هر کس که “مذاکره” را سرچ کند، صرف نظر از اینکه روی من کلیک کند یا نه، گوگل مرا نشان می‌دهد و یک Impression می‌گیرم).

حالا تنظیمات گوگل کنسول را هم روی یک‌ماه می‌گذاریم و impression (همان تعدادِ نمایش‌داده شدن) را برای کی‌ورد “مذاکره” می‌بینم. این همان مقدار y خواهد بود. (فرضا اگر impression برای مذاکره ۵۰۰ باشد، تعداد سرچ یعنی y برابر ۵۰۰ خواهد بود).

حالا، باید دو کی‌ورد را با هم در گوگل ترندز مقایسه کنیم تا نسبتِ میزانِ جستجو را هم متوجه شویم:

مقایسه میزان جستجوی تبلیغات و مذاکره در گوگل ترندز - اولین ایده برای پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

همانطور که در نمودار میله‌ای که میانگین را نشان می‌دهد می‌توانیم ببینیم (در سمت چپ تصویر)، میزان نسبیِ سرچ کلیدواژه “تبلیغات” برابر با ۶۸ و برای کلیدواژه “مذاکره” ، ۶ هست.

پس با توجه به فرضی که بالاتر کردیم که Impression برای مذاکره ۵۰۰ بود، می‌توان گفت احتمالا تعداد دفعات جستجو برای کلیدواژه تبلیغات، حوالی ۵,۶۶۰ جستجو بوده است ( همان ۵۰۰*(۶۸/۶) ).

نکته مهم: این روش پیش‌شرط‌هایی داره.

یکی اینکه کی‌وردی که مقدار سرچ‌ش رو می‌خوای و کی‌وردی که مقدار سرچ‌ش رو داری داری، هر دو نسبتا پرطرفدار، و تا حد امکان تعداد سرچ نزدیک به هم داشته باشند.

پرطرفدار بودن را برای این می‌گویم که نمودار گوگل ترندز برای کی‌وردهایی رسم می‌شود که از حد معینی بیشتر جستجو شده باشند و نزدیک هم بودن میزان سرچ را هم به‌خاطر نابود نشدن دقت در فرآیند تبدیل گفتم.

مثلا، اینکه من در کی‌ورد مربوط به اسم خودم (محمدرضا زمانی)، رنک یک گوگل هستم، دلیل نمیشود بتوانم از اطلاعات آن برای برآورد میزان سرچ واژه “تبلیغات” استفاده کنم (به عبارت دیگه، اونقدر معروف نیستم که با “تبلیغات” مقایسه بشم – هنوز 😉 ).

به همین دلیل، از نظر منطقی، این روش برای تمامی خواسته‌های ما پاسخ‌گو نخواهد بود.

۲. استفاده از ابزار KWFinder برای دیدن تعداد جستجوی هر کی‌ورد

یک روش ساده‌ هم، استفاده از ابزار KWFINDER هست (که حمید طهماسبی عزیز آن را در گردهمایی ۲۶ مرداد متمم معرفی کرد).

فکر کنم این ابزار نیاز به توضیح خاصی نداشته باشد و یکبار که واژه‌ای را در آن جستجو کنی، خواهی دید که گزینه‌های آن گویای همه چیز هستند (اگر نبود، بگو تا بگم!).

البته فکر می‌کنم این روش هم می‌تواند خطاهای خاص خود را داشته باشد – علی الخصوص برای زبان فارسی. اما به‌نظرم وقتی خواستی در مورد میزان سرچ عبارتی تحقیق کنی، این را هم گوشه‌ی ذهنت داشته باش 😉