درباه خبر ۲۸۰ کاراکتری شدن توییتر

درباه خبر ۲۸۰ کاراکتری شدن توییتر

چند سال قبل، از آنجا که فکر می‌کردم در توییتر می‌توانم به متخصصان حوزه‌های مختلف دسترسی داشته باشم، در توییتر اکانتی برای خودم ایجاد کردم. آن موقع بیشتر پیگیر بازاریابی و تبلیغات بودم و اکانت‌های مختلفی را هم مرتبط با علاقه‌ام پیدا کرده بودم.

بعدها، به دلیل اینکه آشنایان قدیمی زیادی در میان کاربران توییتر نداشتم و وجه مشترک زیادی هم بین خودم و کاربران آنجا احساس نمی‌کردم تا آشنایی جدیدی شکل بگیرد، به تدریج از فضای توییتر دور شدم.

اما همیشه پست‌ها و کاراکترهای توییتر برایم جالب و جذاب بود.

طنزنوشته‌هایی که شاید یکی از دلایل جالب و خنده‌دار بودنشان، طول محدود کاراکترهایشان بود. پست‌هایی که برای دیده شدن فقط ۱۴۰ کاراکتر فضا در اختیار داشتند.

نمی‌دانم تجربه توییتر را داشته‌اید یا نه. اما اگر نداشته‌اید، یکبار سعی کنید تا پیامی کامل را در طول تنها ۲ پیامک بنویسید. خواهید دید که کار چندان آسانی نیست و از طرفی، شاید شنیده باشید که می‌گویند: محدودیت، محرک خلاقیت است.

البته شاید بگویید دلایل بیشتری را می‌توان گفت و برای طنز موجود و خلاقیت در رساندن پیام‌های توییتری، احتمالا محدودیت شدید طول پیام تنها یکی از عوامل باشد. اما هدف من در اینجا تحلیل جامع توییتر نیست بلکه توجه به یک خبر است (با چند روز تاخیر): توییتر ۲۸۰ کاراکتری شد.

این خبر ممکن است در ابتدا چندان مهم به نظر نرسد، اما فکر می‌کنم کاهش جدی محدودیت توییتر می‌تواند تغییری بنیادین در اکوسیستم توییتر باشد.

بنظرم می‌رسد فضای توییتر فارسی (لااقل تا حالا)، فضایی متفاوت از فیسبوک و اینستاگرام بوده است.

فضایی شاید نه با مضمون غالب تفریح و سرگرمی، بلکه با ماهیت به شدت رادیکال و انتقادی. انتقاد به سراسر ساختارهای حاکمیتی، مذهبی، عرفی و بطور کل، انتقاد به هر چیزی که بتوان به آن انتقاد کرد.

شاید جو طنزمایه توییتر نیز از نگاهی با همین ماهیت انتقادی آن قابل توجیه باشد. چرا که به تجربه دیده‌ایم، طنز یکی از راه‌های انتقال پیام انتقادی در طول تاریخ بوده و متفکرانی نظیر بهلول، هنگامی که نمی‌توانستند حرف خود را مستقیم و جدی مطرح کنند از استعاره و بستر طنز برای رساندن منظور خود استفاده می‌کردند. طنزی که با محدودیت شدید کاراکتری در توییتر سابق، خلاقیت کاربران را نیز بر می‌انگیخته است.

تغییرات محتمل بالا از لحاظ ساختار محتوا را بگذارید در کنار تغییر احتمالی سبک کاربران توییتر در آینده.

توییتر ۲۸۰ کاراکتری، محدودیت خیلی کمتری از توییتر ۱۴۰ کاراکتری دارد و همین محدودیت کمتر، تعداد بیشتری از کاربران را به سمت خود جلب خواهد کرد. به عبارتی، به نظر می‌رسد با گذشت زمان هویت توییتر از هویت سابق فاصله زیادی گرفته و شاید بتوان تنها تشابه توییتر ۲۸۰ کاراکتری با توییتر ۱۴۰ کاراکتری را رابط کاربری و ظاهر آن دانست.

شاید هم با جا افتادن فضای جدید و فراغ ارسال پیام و جذب کاربران جدید، ماهیت سیاسی و انتقادی توییتر اندکی رقیق شده و به سمت نوعی شبکه‌ی اجتماعیِ تفریحی، تغییر موقعیت دهد.

تداعی‌های بعد از دیدن جلسه سوم کلاس مذاکره شریف

تداعی‌های بعد از دیدن جلسه سوم کلاس مذاکره شریف

مقدمه: مدتی قبل شروع به دیدن کلاس‌های مذاکره محمدرضا شعبانعلی در دانشگاه شریف کردم (در سایت مکتب‌خونه). اما بعد از مدتی، این روند متوقف شد. حالا به اتفاق فرصتی پیش آمده که احساس کردم بهترین زمان برای دیدن این جلسات است.

به‌هر حال شاید لازم باشد قبل از شروع دوباره خلاصه‎‌نویسی‌هایم برای این سری (که قسمت اول و دوم آن را قبلا نوشته‌ام) این را بگویم که به نظرم مباحث این پست و پست‌های بعدی درباره کلاس مذاکره شریف، بیشتر از اینکه خلاصه کلاس و صحبت‌های محمدرضا شعبانعلی عزیز باشد، برداشت‌های من از آن صحبت‌هاست و دقیقا مشابه خلاصه کتاب، ممکن است صرفا برای افرادی که قبلا فیلم را دیده و برداشت‌های خود را داشته‌اند مفید باشد.

برخی مباحث مطرح شده در فایل سوم (قسمت اولِ جلسه سوم)

۱- Second order rule یا قانون مرتبه دوم :

قانون مرتبه‌ی دوم، بحثی است که شوارتز در کتاب Paradox of choice مطرح می‌کند:

قوانینی که هر چند گاهی اوقات کاملا احمقانه به نظر می‌رسند، اما در حالات بسیاری درست بوده و فکر نکردن درباره آنها، بار سنگینی از روی ذهن ما برمی‌دارد.

مثال شوارتز: با سوار شدن به خودرو، کمربند ایمنی را می‌بندم، حتی اگر خودرو خاموش و پارک شده باشد.

مثال من: هرگز از فروشگاه اولین فروشگاهی که کالایی را در آن دیده‌ام خرید نمی‌کنم. حتی اگر یک دقیقه از مهلت فروش فوق‌العاده آن فروشگاه مانده باشد.

** بسیاری از قوانین مطرح شده در علوم رفتاری (از جمله مذاکره) «سکند اُردر رول» هستند.

پس با شنیدن یک قانون در مذاکره، ابتدا ذهن تناقض‌یاب خود را خاموش کرده و دنبال مصداق‌های آن قانون باشیم و بعد، وقتی به تعداد کافی مثال تاییدی پیدا کردیم، دنبال مثال‌های نقض آن بگردیم. اگر مثال‌های نقض کم بود، آن قانون را به‌عنوان «سکند اردر رول» بپذیریم و درصورتی‌که حس کردیم مثال‌های نقض نسبتا زیاد هستند، آن را کنار بگذاریم.

۲- کدام شکل مذاکره بهتر است – explicit or implicit ؟

قطعا یک طیف است.

اما میتوان گفت معمولا مذاکرات صریح به اندازه مذاکرات ضمنی موفق نیستند. دلیل آن ساده است: در مذاکرات ضمنی و وقتی افراد حواسشان نیست که مشغول مذاکره با دیگران هستند، گارد دفاعی نداشته و خیلی محاسبه گر نیستند.

نکته‌ی مهم اینجاست که میزان explicit یا implicit بودن تا حدود زیادی در اختیار ماست: با انتخاب فضای مذاکره، موقعیت (location) مذاکره، چیدمان محیط، نوع کلمات و لحن استفاده شده، حضور یا عدم حضور افراد دیگر

وقتی از شرایط مان می‌گیم، وقتی سعی می‌کنیم سر میز ناهار یا شام مذاکره کنیم، وقتی کلمات حساسیت‌زا بکار نمی‌بریم ، وقتی سعی می‌کنیم مذاکره را از یک بعدی بودن خارج کنیم، حتی وقتی از افرادی برای مذاکره استفاده می‌کنیم که به “فرد نهایی” بستن قرارداد معروف نیستند، در حال بردن مذاکره به سمت ضمنی هستیم.

کلمات ممنوعه: هر چیزی که تداعی کننده مذاکره باشد. از جمله مذاکره، امتیاز (فاجعه است!)، بسته پیشنهادی، برنده-برنده، برنده-بازنده و…

تمرین: مذاکره دیگران را بنویس و ببین در صحبت‌هایشان کدامیک از کلمات ممنوعه را استفاده کرده‌اند؟ و چطور باید جمله را بازنویسی کرد تا این کلمات در جمله نباشند؟

همیشه از خودت بپرس: من چقدر می‌تونم مذاکره رو از شکل صریح دور کنم؟

‌ ‌

خطبه‌ی شعبانعلی

میان پرده: خود محمدرضا به صحبت‌های عمومی (و به عقیده‌ی من بسیار مهم و حیاتی) خود لقب روضه می‌دهد. عنوان “خطبه” عنوانی است که در خلاصه‌ی خودم نوشته بودم. گفتم اینجا هم بنویسم :))

پایان میان پرده.

نکته۱:

صحبت‌های هر فرد – حتی محقق که علمی و عددی تحقیق می‌کند – به ذهنیت گوینده آلوده است (مثال هافستد)

  • اعداد را اگر به اندازه‌ی کافی شکنجه کنید، به هر چیزی که بخواهید اعتراف می‌کنند!

نکته۲:

“ما نباید تلاش کنیم ریسورس بیشتر بگیریم، باید تلاش کنیم از ریسورس‌مون درست استفاده کنیم”               -محمدرضا شعبانعلی

به نظرم همین جمله ارزش آن را دارد که برایش ساعت‌ها سر صحبت کسی بنشینی و گوش بدهی..

نکته۳ توزیع fat Tail:

هر چند توزیع نرمال از توزیع‌های پرکاربرد خصوصا در علم فیزیک است، اما هر موضوعاتی که گرانش بر آن تاثیر نداشته باشد، از توزیع نرمال پیروی نمی‌کند. مثلا ثروت، قدرت و موفقیت که توزیع لانگ تیل دارند.

در توزیع فت تیل، قسمت دم نمودار به دلیل داشتن سهم قابل توجه، از نمودار قابل صرف‌نظر نیست.

تداعی‌های بعد از دیدن جلسه سوم کلاس مذاکره شریف مکتبخونه

امروز ما حق انتخاب داریم که می‌خواهیم در مرکز نمودار فت تیل باشیم، جایی که اکثریت جامعه آنجا هستند، یا در قسمت دم آن؟

آیا امروز می‌توانیم انتخاب‌هایی بکنیم – و طبعا هزینه‌های آن انتخاب‌ها را بپردازیم – تا سال‌های بعد، از بقیه افراد جامعه متمایز بوده و در یک حوزه خاص، صاحب فکر و اعتبار باشیم و با آوردن نام آن حوزه، در ذهن‌ها تداعی شویم؟

فقط حواسمان باشد که انتخاب یک مورد، الزاما الزاما الزاما به معنای عدم انتخاب گزینه‌های دیگر است.

و اینکه:

“کامن استاندارد به آنکامن لایف منتهی نمیشه”

«ول کردن» گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد (معرفی کتاب شیب)

«ول کردن» گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد (معرفی کتاب شیب)

احتمالا شما هم شیب را بشناسید؛ کتاب معروف ست گادین.

دیشب برای دومین بار خواندن آن را تمام کردم. به رسم بسیاری از کتاب‌هایی که دوست دارم، این کتاب را هم دو بار پشت سر هم خواندم و بار دوم، سعی کردم کاری کنم تا مفاهیم مطرح شده در کتاب بیشتر در خاطرم بماند.

کتاب، درباره یک حرف بدیهی است: اینکه «در هر لحظه» وضعیت کاری ما، روی یکی از سه حالت زیر است:

۱. کاری را انجام می‌دهیم که فکر می‌کنیم سخت است. پیشرفت ما آهسته است و حین کار سختی می‌کشیم. اما فکر می‌کنیم این سختی، به پاداش بعد آن می‌ارزد و در صورت ادامه دادن این کار در آینده، وضعیت‌مان بهبود محسوسی خواهد کرد.

این همان شیب است و به قول ست گادین:

«تقریبا هر چیزی که در این دنیا ارزش انجام دادن دارد، تحت کنترل شیب است».

در مواجهه با شیب، باید به کارمان ادامه دهیم – به خاطر همان پاداشِ بعد از شیب.

۲. وضعیت دیگری هم هست که شبیه همین وضعیت است، با این تفاوت که قرار نیست وضعیت خیلی بهتر شود. در واقع، تقریبا بطور قطعی می‌توانیم بگوییم که وضعیت بهتر نمی‌شود. فکر می‌کنم بسیاری از شغل‌هایی که ظهور تکنولوژی‌های نو آنها را نابود می‌کند، در این دسته جای می‌گیرند.

این وضعیت، وضعیت بن بست است.

بدیهی است که همانطور که گفتیم شیب را باید ادامه دهیم، بن بست را باید ول کنیم.

بزرگترین دلیلی که ول کردن بن بست را نباید به تاخیر بیانداریم، هزینه فرصت است. هزینه‌ی فرصتِ از دست رفته‌ی عمر، زمان و سایر منابع‌مان.

البته حالت سومی هم وجود دارد که اصلا مهم نیست و آن را اینجا نمی‌آورم که ذهن‌مان بیهوده منحرف نشود! (خود ست گادین هم از ترس اینکه کتابش چهل صفحه‌ای تمام شود، وضعیت سه را در بین وضعیت‌ها آورده بوده. به من اعتماد کنید!)

در واقع، کل کتاب حول این موضوع بحث می‌کند که چطور می‌توانیم وضعیت ۱ و ۲ را از هم تشخیص بدهیم؟ چطور بدانیم در وضعیت بن بست هستیم، یا وضعیت شیب؟

شیب برای من، کتابی الهام بخش بود که دوست عزیزی آن را به من هدیه داده بود 🙂 احتمال می‌دهم شما هم دوستش داشته باشید و به همین دلیل، خواندن آن را به شما پیشنهاد می‌کنم.

یک نکته یا شاید بهتر باشد بگویم، یک وسواس کلامی:

شاید با خواندن دو کتاب و چند ده پست وبلاگ از ست گادین، زود باشد که درباره سبک نوشتن او قضاوت کنم. اما بطور کلی، امروز فکر می‌کنم نکاتی که ست گادین مطرح می‌کند، نکاتی ساده و در عین حال مهم‌اند. شاید هم بسیار ساده و بسیار مهم. به همین دلیل، از خواندن بیشتر نوشته‌های او، لذت برده‌ام (البته کلمات انگلیسی وبلاگ او کمی سخت است).

این را گفتم که بگویم هر چند کتاب را خیلی دوست داشتم، اما خواندن کتاب روح من را ارضا نکرد که شاید یکی از مهم‌ترین دلایل آن، نوشته‌ی روی جلد کتاب بود:

کتاب کوچکی که به شما «یاد می‌دهد» چه موقع کار را ول کنید (و چه موقع به کار بچسبید).

معرفی کتاب شیب ست گادین

فکر می‌کنم ادعای مطرح شده روی جلد کتاب، حتی با خوشبینانه‌ترین نگاه‌ها هم، در متن کتاب برآورده نشده بود.

با سواد اندک خودم اینطور فکر می‌کنم که متن و محتوای کتاب ایرادی نداشت و اتفاقا شاید بشود گفت که در یکی از بهترین حالت‌ها نوشته شده است. در واقع، فکر می‌کنم مشکل نه از متن کتاب، که از ادعای سنگینِ مطرح شده‌ی‌ روی جلد است.

اگر من بجای ست گادین بودم، شاید می‌گفتم: کتابی با مطرح کردن گزینه‌ی ول کردن، به عنوان یک راه. یا: کتابی با معرفی ایده ول کردن کار. یا: ول کردن گاهی می‌تواند اثربخش‌ترین استراتژی جهان باشد..

شاید در این صورت، کتابم جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان نمی‌شد (یا می‌شد)، اما حس خوانندگان کتاب بعد از خواندن کتاب، احتمالا بهتر می‌‎بود.

هر چند به هر حال، من ست گادین نیستم!

پی‌نوشت. دوستان خوبم شهرزاد و ادریس عزیز هم قبلا درباره کتاب شیب نوشته‌اند. نوشته ادریس (مطلبی که ترجمه خود ادریس از کتاب شیب هم در آن بود) را پیدا نکردم اما می‌توانید به نوشته شهرزاد مراجعه کرده و درباره کتاب شیب بیشتر بخوانید.

گفتگو با وحید محمدزاده، درباره پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

گفتگو با وحید محمدزاده، درباره پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

پیش‌نوشت صفر. این متن، به بهانه و در پاسخ به کامنت وحید محمدزاده عزیز نوشته شده و در آن یکی دو ایده‌، از ایده‌های که ممکن است در تخمین میزان سرچ عبارات مختلف در گوگل کارا باشند، معرفی شده‌اند. امیدوارم شما هم آن را در همین حد – و نه یک پست جامع درباره یافتن میزانِ جستجوی کی‌وردها – در نظر بگیرید.

پیش‌نوشت یک. بعد از نوشته‌ای که درباره “دیدن روند‌های حوزه‌های مختلف با استفاده از گوگل ترندز” نوشتم (+)، وحید عزیز کامنتی گذاشته بود درباره تعداد جستجوهای گوگل در یک عبارت خاص، با این مضمون:

… دوتا سول داشتم اینکه،ستون سمت چپ که صفر تا صد رو نشون میده بیانگره چی هست.و اینکه آیا میشه با این ابزار فهمید در یک بازه زمانی خاص،یک عبارتی چند بار جستجو شده …

از آنجا که پیدا کردن تعداد جستجوی یک عبارت خاص از مدت‌ها قبل برای من هم سوال بوده، تصمیم گرفتم به بهانه‌ی این سوال یکی از اولین ایده‌هایی که درباره این موضوع پیدا کرده‌ام را اینجا بنویسم.

در انتها هم به ترفندی اشاره خواهم کرد که کمی ساده‌تر و دم‌دست‌تر هست – هر چند شاید مستقیما به سوال وحید برنگردد.

درباره اعداد صفر تا صد کنار نمودار گوگل ترندز

وحید.

تا جایی که من متوجه شدم، هر چند گوگل با هر بار استفاده‌ی ما ابزارهای‌ش، اطلاعات ما را جمع‌آوری می‌کند (و به قول سعید، شاید در آینده توبه هم شامل حال ما نشود +)، اما خود در دادن ذره‌ای اطلاعات به ما حساب و کتاب ویژه‌ای داشته و خساست به خرج می‌دهد (که به مباحث حول اقتصادِ دیجیتال برمی‌گردد).

به هر حال، به نظر می‌رسد گوگل تمایل ندارد تا تعداد دقیق (و حتی تقریبی) جستجوی کلمات را در موتور جستجوگر خود افشا کند. به همین خاطر، در نمودار گوگل ترندز، صرفا Interest over time (یا میزان علاقه و تمایل در طول زمان) نشان داده می‌شود و اعداد صفر تا صد هم که در سمت چپ نمودار می‌بینیم، صرفا وزنِ جستجوی عبارت یا موضوع مورد نظر ما هستند (با استدلال مشابه، در جدول‌های زیر نمودار هم وقتی نحوه سورت اطلاعات روی top باشد، بیشترین عدد ۱۰۰ هست).

شاید هم دقت کرده باشی که در تمام نمودارهایی که تابحال آنها را بررسی کرده‌ایم (در اینجا و اینجا)، حتما در جایی نمودار ۱۰۰ شده. در واقع، آن نقطه بیشترین میزان Interest را نشان می‌دهد و تمام نقاط بعدی، به «نسبتِ» میزانِ سرچ در آن نقطه، محاسبه شده‌اند.

مثلا، درباره کی‌ورد “تبلیغات” که نمودار آن را اینجا رسم شده، اگر موس را روی نمودار حرکت بدهی می‌بینی که در یک‌جا نمودار ۱۰۰ شده و در بقیه نقاط، عددی زیر صد گرفته است:

پس تا اینجا فهمیدیم که تنها با اتکا به گوگل ترندز نمی‌شود تعداد جستجوی کی‌وردها را فهمید.

اما اگر سوالت را کمی بسط بدهم، به موضوع زیر می‌رسیم که :

اگر بخواهم تعداد دفعات سرچ یک عبارت را پیدا کنم، چه کنم؟

۱. پیدا کردن تعداد جستجوی یک عبارت با کمک گوگل ترندز و گوگل سرچ کنسول

میدانی وحید؛ یادم هست اولین بار که با این ایده آشنا شدم، کلی ذوق کردم.

البته تا وقتی یکی دو مثال نقض از آن ندیده بودم، فکر می‌کردم این ایده همیشه جواب می‌دهد. اما انگار اینطور نبود و این ایده هم – مثل بسیاری از مدل‌ها و روش‌های دیگر – محدودیت‌های خود را داشت (که به برخی از آنها را در انتهای نوشته اشاره کرده‌ام). هر چند، فکر می‌کنم در مواردی هم می‌تواند مفید باشد.

این ایده، با تکیه بر همان کلمه‌ی «نسبت» (که چند خط بالاتر آن را بولد کرده‌ام) سعی می‌کند از گوگل ترندز برای یافتن پاسخ سوال استفاده کند. به‌عبارتی، اگر ما بتوانیم میزان سرچ کلمه‌ی کلیدی دیگری را پیدا کنیم، با کمک گرفتن از نسبتی هم که گوگل ترندز به ما می‌دهد، می‌توانیم به نتیجه‌ای که می‌خواهیم برسیم.

فرض کن ما مقدار متغیر x (که همان تعداد سرچ کلمه‌ی مورد نظر ماست) را نداریم. اما اگر بتوانیم میزان جستجوی یک کلمه‌ی کلیدی شبیه y را بدست بیاوریم، و همینطور نسبت x , y با هم را، بدیهی است که می‌توان میزان متغیر x را هم براحتی بدست آورد.

اما شاید برایت سوال باشد که y را چطور باید پیدا کرد.

جواب، استفاده از گوگل سرچ کنسول است. (پس اولین پیش‌شرط استفاده از این ایده این است که سایت یا وبلاگی داشته باشی که سرچ کنسول روی آن نصب باشد).

گوگل سرچ کنسول، ابزاری از گوگل هست که ورودی‌های سایت از موتورهای جستجو را نشان می‌دهد. در واقع، در این ابزار سه نکته‌ی مهم را می‌توانیم ببینیم:

  • در هر کی‌ورد، چند بار در صفحه‌ی نتایج جستجو ظاهر شده‌ایم (Impression)
  • میانگین رتبه‌ی ما در نتایج جستجو با این کی‌ورد، چه رتبه‌ای است (Position)
  • و اینکه چند بار رویمان کلیک شده (Click).

نکته اینجاست که:

اگر در نتیجه‌ای رتبه‌ی خوبی داشته باشی، تقریبا می‌توانی بگویی که هر کس که این کلیدواژه را جستجو می‌کند، گوگل تو را هم نمایش می‌دهد و در واقع در این حالت، هر بار سرچ یک impression برای تو ایجاد می‌کند و که می‌توانی آن را در سرچ کنسول ببینی (که همان مقدار y تو خواهد بود).

بیا یک مثال را بررسی کنیم.

مثلا می‌خواهیم درباره کی‌ورد تبلیغات – که بالاتر نمودار سالیانه‌اش را دیدیم – اطلاعات کسب کنیم: می‌خواهیم بدانیم واژه “تبلیغات” در ماه گذشته چند بار سرچ شده.

حالا باید یک واژه دیگر را هم انتخاب کنیم: کی‎‌وردی که مقدار سرچ آن را در ماه گذشته داشته باشیم.

فرضا من در کی‌ورد “مذاکره”، رنک یک یا دو گوگل هستم (پس تا حد خوبی مطمئن هستم که در اکثریت نتایج جستجو با این کلیدواژه، دیده می‌شوم. یعنی هر کس که “مذاکره” را سرچ کند، صرف نظر از اینکه روی من کلیک کند یا نه، گوگل مرا نشان می‌دهد و یک Impression می‌گیرم).

حالا تنظیمات گوگل کنسول را هم روی یک‌ماه می‌گذاریم و impression (همان تعدادِ نمایش‌داده شدن) را برای کی‌ورد “مذاکره” می‌بینم. این همان مقدار y خواهد بود. (فرضا اگر impression برای مذاکره ۵۰۰ باشد، تعداد سرچ یعنی y برابر ۵۰۰ خواهد بود).

حالا، باید دو کی‌ورد را با هم در گوگل ترندز مقایسه کنیم تا نسبتِ میزانِ جستجو را هم متوجه شویم:

مقایسه میزان جستجوی تبلیغات و مذاکره در گوگل ترندز - اولین ایده برای پیدا کردن تعداد دفعات سرچ کی‌وردها در گوگل

همانطور که در نمودار میله‌ای که میانگین را نشان می‌دهد می‌توانیم ببینیم (در سمت چپ تصویر)، میزان نسبیِ سرچ کلیدواژه “تبلیغات” برابر با ۶۸ و برای کلیدواژه “مذاکره” ، ۶ هست.

پس با توجه به فرضی که بالاتر کردیم که Impression برای مذاکره ۵۰۰ بود، می‌توان گفت احتمالا تعداد دفعات جستجو برای کلیدواژه تبلیغات، حوالی ۵,۶۶۰ جستجو بوده است ( همان ۵۰۰*(۶۸/۶) ).

نکته مهم: این روش پیش‌شرط‌هایی داره.

یکی اینکه کی‌وردی که مقدار سرچ‌ش رو می‌خوای و کی‌وردی که مقدار سرچ‌ش رو داری داری، هر دو نسبتا پرطرفدار، و تا حد امکان تعداد سرچ نزدیک به هم داشته باشند.

پرطرفدار بودن را برای این می‌گویم که نمودار گوگل ترندز برای کی‌وردهایی رسم می‌شود که از حد معینی بیشتر جستجو شده باشند و نزدیک هم بودن میزان سرچ را هم به‌خاطر نابود نشدن دقت در فرآیند تبدیل گفتم.

مثلا، اینکه من در کی‌ورد مربوط به اسم خودم (محمدرضا زمانی)، رنک یک گوگل هستم، دلیل نمیشود بتوانم از اطلاعات آن برای برآورد میزان سرچ واژه “تبلیغات” استفاده کنم (به عبارت دیگه، اونقدر معروف نیستم که با “تبلیغات” مقایسه بشم – هنوز 😉 ).

به همین دلیل، از نظر منطقی، این روش برای تمامی خواسته‌های ما پاسخ‌گو نخواهد بود.

۲. استفاده از ابزار KWFinder برای دیدن تعداد جستجوی هر کی‌ورد

یک روش ساده‌ هم، استفاده از ابزار KWFINDER هست (که حمید طهماسبی عزیز آن را در گردهمایی ۲۶ مرداد متمم معرفی کرد).

فکر کنم این ابزار نیاز به توضیح خاصی نداشته باشد و یکبار که واژه‌ای را در آن جستجو کنی، خواهی دید که گزینه‌های آن گویای همه چیز هستند (اگر نبود، بگو تا بگم!).

البته فکر می‌کنم این روش هم می‌تواند خطاهای خاص خود را داشته باشد – علی الخصوص برای زبان فارسی. اما به‌نظرم وقتی خواستی در مورد میزان سرچ عبارتی تحقیق کنی، این را هم گوشه‌ی ذهنت داشته باش 😉

ایده جالب دیجی کالا به مناسبت روز جهانی لبخند [+ عکس یک لبخند زیبا ]

ایده جالب دیجی کالا به مناسبت روز جهانی لبخند [+ عکس یک لبخند زیبا ]

در فضایی که خیلی از اکانت‌های اینستاگرام و کانال‌های تلگرام، مدیریت رویدادها (event management) را به تبریک و تسلیت‌های تقویمی محدود کرده‌اند، دیجی‌کالا در روز جهانی لبخند (جمعه‌ی هفته گذشته) یک کار جالب انجام داد.

البته هدف من در اینجا، تحلیل بازاریابی این کمپین نیست. فقط چون دیدن لبخند‌ها در پایان یک روز طولانی انرژی خوبی برای من ایجاد کردند، گفتم آنها را با شما هم به اشتراک بگذارم.

یکی از عکس‌ها را – که من خیلی دوست می‌دارم – در اینجا می‌بینید:

روز جهانی لبخند و کمپین " هدیه دیجی کالا به لبخند زیبای تو "

و برای دیدن بقیه عکس‌های این کمپین هم می‌توانید اینجا کلیک کنید.

‌ ‌

پی‌نوشت‌۱. چرا روز جهانی لبخند برای یک حرکت خلاقانه‌ی بازاریابی روز خوبی می‌تونه باشه؟

احتمالا شما هم با من هم عقیده هستید که بسیاری از ما، افراد مثبت را دوست داریم. کسانی که خیلی وقت‌ها، آنها را با لبخندشان دیده‌ایم و شاید حتی اگر بخواهیم تصویری از آنها در ذهن مجسم کنیم، در آن تصویر هم در حال لبخند زدن به ما هستند:)

اصلا شاید تاثیر لبخند فراتر از دوستان و آشنایان باشد – همانطور که بارها برایمان پیش آمده که با دیدن لبخند فردی غریبه، ما هم – ناخودآگاه – لبخند زده‌ایم.

بر این اساس، به‌نظر می‌رسد «روز جهانی لبخند» فرصت خوبی برای رنج وسیعی از کسب‌وکارهاست تا در جنگ برای جلب «توجه» مخاطب، ثانیه‌هایی بیشتر در مقابل دیدگان افراد قرار بگیرند. همانطور که دیدیم، دیجی‌کالا یکی از بهره‌برداران از این فرصت بود (اگر دوست داشتید، می‌توانید دو بازیِ طراحی شده توسط دیجی‌کالا را در  پست اینستاگرام مربوط به معرفی کمپین «هدیه دیجی‌کالا به لبخند زیبای تو» بخوانید).

پی‌نوشت۲. عمدا درباره ویروسی بودن این پیام حرفی نزدم. چون باید اول از انواع احساسات و تاثیر هر احساس بر ویروسی شدن پیام‌ها بنویسم، ولی حس کردم که شاید حرف زدن از موضوعات جدی در این مطلب باعث شود از لبخند‌ها کمتر لذت ببریم:) .

پی‌نوشت۳اولین جمعه‌ی ماه اکتبر هر سال به نام روز جهانی لبخند نام‌گذاری شده است که امسال، ۱۴ مهر ماه بود.

پی‌نوشت۴. اگر دوست داشتید عکس‌های ممالک دیگر را هم با موضوع روز جهانی لبخند ببینید، هشتگ smileday را در اینستاگرام سرچ کنید (به دلیل شئونات اسلامی، از قرار دادن لینک معذوریم 😉 ).

مثالی از رصد روندها در حوزه‌های مختلف، با کمک گوگل ترندز

مثالی از رصد روندها در حوزه‌های مختلف، با کمک گوگل ترندز

پیش‌نوشت. همانطور که در نوشته‌ی قبلی گفتم، بتدریج به مرور برخی نکات گوگل ترندز خواهم پرداخت. البته اگر شما در استفاده از این ابزار حرفه‌ای باشید، شاید این نکات را قبلا شنیده یا از آنها استفاده کرده باشید.

اصل نوشته:

یکی از موارد جالبی که در گوگل ترندز وجود دارد (و من هم بتازگی متوجه آن شده‌ام)، امکان دیدن روند کلی حوزه‌های مختلف است.

از آنجا که فکر می‌کنم توضیح این مطلب با مثال به ملموس‌تر بودن بحث کمک می‌کند، بیایید در این نوشته فرض کنیم ما گروهی در زمینه‌ی تولید محتوا در موضوعات پولی ، مالی و اقتصادی هستیم.

به سایت گوگل ترندز می‌رویم (اینجا) و تنظیمات اولیه را انجام می‌دهیم (راستش را بخواهید خود من قبلا وقتی از گوگل ترندز استفاده می‌کردم، به این تنظیمات دست نمی‌زدم. اما بتازگی متوجه شده‌ام که نتایج می‌توانند کاملا متفاوت و گمراه‌کننده باشند) :

ابتدا کشور را روی ایران می‌گذاریم.

بعد، بازه زمانی مورد نظر را انتخاب می‌کنیم. فکر می‌کنم، خوب است این بازه را کوچکترین بازه زمانی مورد نیاز در نظر بگیریم. مثلا در اینجا، حدود چند ماه کافی است و ۳ ماه را انتخاب می‌کنیم.

گزینه‌ی سوم، انتخاب حوزه کاری است که باید با توجه به حوزه‌ای که می‌خواهیم رصد کنیم، آن را انتخاب کنیم. در اینجا، ما با توجه با کار خود، finance (یا حوزه مالی) را انتخاب می‌کنیم.

چون روند کلی مدنظرمان هست، فعلا با گزینه‌ی چهارم – که مربوط به نوع دیتای جستجو شده هست – کاری نداریم و به آن دست نمی‌زنیم.

اگر شما هم مسیر بالا را بروید، خواهید دید که با هر تغییر صفحه یکبار رفرش شده و اطلاعات جدیدی به نمایش در می‌آید.

با انجام هر سه مرحله، این نمودار را خواهیم دید:

نمودار مربوط به روند ها در حوزه ی مالی - مثالی از رصد روندها در حوزه‌های مختلف به وسیله گوگل ترندز

‌(با کلیک روی تصاویر سایز واقعی آنها را خواهید دید). ‌

احتمالا یکی از اولین چیزهایی که با دیدن نمودار به ذهن می‌رسد، روند متناوب و تکرار شونده‌ی آن است.

با بررسی (و بردن موس روی فراز و فرودهای نمودار) می‌توانیم علت این موضوع را بفهمیم (اگر حوصله داشتید اول خودتان تا اینجا را در گوگل ترندز چک کنید و روی این موضوع فکر کنید و بعد، بقیه متن را بخوانید. اگر هم حوصله ندارید، خب، بقیه متن را بخوانید!)

با کمی دقت مشخص می‌شود که پیک‌های نمودار، مربوط به روزهای اول هفته، یعنی شنبه‌ها (البته به شرط تعطیل نبودن)، و قعر هر دوره نیز مربوط به پنجشنبه‌هاست.

تا اینجا احتمالا کمی دستمان آمده که در چه روزهایی، جستجوی عبارات و موضوعاتی حول finance و موضوعات مالی، بیشتر از بقیه روزهاست.

اما بیایید نگاهی هم به جدول‌های پایین نمودار بیاندازیم.

دو جدول در زیر نمودار وجود دارند که جدول سمت راست، مربوط به گزیده‌ای از «کلمات کلیدی» حوزه مالی، و جدول سمت چپ، «موضوعات» مالی بیشتر جستجو شده (در ۹۰ روز گذشته) را نشان می‌دهد.

این دو جدول، دو نکته‌ی جالب و البته مهم دارند.

نکته‌ی اول – و به‌نظرم مهم‌تر – اینکه گزینه‌ای که در بالای جدول‌ها وجود دارد و بطور پیش‌فرض روی Top قرار داده شده، معیارِ محتوایِ جداول را تعیین می‌کند. با این پیش‌فرض، گوگل ترندز نتایج را با معیار بیشترین میزان جستجو به ما نشان می‌دهد. یعنی در جدولِ موضوعی، بیشترین موضوع جستجو شده و در جدول کلمات کلیدی، بیشترین کلمه‌ی کلیدی جستجو شده.

اما اگر روی این گزینه کلیک کرده و آن را به Rising تغییر دهیم، نتایج به کلی تغییر می‌کنند و بر اساس «میزان رشد جستجو» و بر حسب درصد رشد، فهرست می‌شوند.

جدول های نمودار مثال حوزه مالی برای رصد روندها در حوزه‌های مختلف با کمک گوگل ترندز

ضمنا، اگر کمی دقت کنیم، معمولا نتایج بیشتری هم در صفحات بعدی وجود دارند که با فلش‌های کوچکی که در زیر جدول‌ها می‌بینیم، می‌توان به آن نتایج هم رسید.

حالا بیایید به مثال‌مان برگردیم و سعی کنیم وضعیت حوزه finance را در وب فارسی – برای ۹۰ روز گذشته – کمی تحلیل کنیم.

مثلا اینکه:

  1. وقتی روی میزان حجم جستجو تمزکز می‌کنیم، جدا از موضوعاتِ کلیدیِ این حوزه (مثل بورس و مالی و بانک‌های کشور)، موضوعات مرتبط با ارز خارجی (Dollar , excange rate , currency) و وام دانشجویی (Student loan) خودنمایی می‌کنند که با توجه به بودن در ماه مهر و اتفاقات اخیر سیاسی دنیا و نوسانات ارز، منطقی به نظر می‌سند.
  2. همانطور که قابل حدس است، کلمات کلیدی حوزه‌های گفته‌شده در بالا هم در بین کلمات کلیدی پر تکرار ۹۰ روز اخیر قرار دارند (که از ذکر جزئیات آن صرف نظر می‌کنم).
  3. همچنین با توجه به رشد کلمات کلیدی طولانی (یا اصطلاحا لانگ ترم long term) با موضوع سهام عدالت است، به نظر می‌رسد مقالات و محتواهایی که با این عناوین و موضوعات تولید شوند، احتمالا تعداد مخاطب زیادی جذب خواهند کرد. (مثلا عباراتی مثل “سود سهام عدالت کی واریز میشود” در بین جستجوهای رو به رشد در ۹۰ روز اخیر بوده اند که البته تحلیل و سئوی مفصل آن، فرصتی جدا می‌طلبد.)

به عنوان نتیجه گیری نهایی، به نظر می‌رسد مدیریت تولید محتوای ما باید طوری باشد که بیشترین حجم محتوای تولیدی، با یک شیفت چند ساعته – یا شاید چند ده ساعته – ، قبل از پیک مصرف (در شنبه‌ها) بوده و حول موضوعات و دغدغه‌های روز (مانند مواردی که در بالا گفته شد) باشد.

‌ ‌

پی‌نوشت. فکر می‌کنم شما هم با کمی کار با گوگل ترندز، به این نتیجه برسید که (مثل بسیاری از ابزارهای دنیای وب) کار با زبان فارسی در این ابزار، کاملا بدون باگ نیست. اما به هر حال، به عنوان یک نظر شخصی، فکر می‌کنم همچنان می‌توانیم از آن برای بهبود تولید محتوای دیجیتال خود استفاده کنیم.

اگر عمر و فرصتی باشد، بزودی باز هم درباره نکات کوچک – اما کاربردی – کار با گوگل ترندز خواهم نوشت.

مقدماتی درباره گوگل ترندز: ابزاری برای دنبال کردن روندها

مقدماتی درباره گوگل ترندز: ابزاری برای دنبال کردن روندها

احتمالا گوگل ترندز را بشناسید.

به زبان ساده، گوگل ترندز، حجم جستجوی عبارت‌های مختلف (terms) را در طول زمان مقایسه کرده و در یک نمودار خطی رسم می‌کند. شبیه نمودار زیر که برای عبارت “digital marketing” بدست آمده است:

مثال دیجیتال مارکتینگ برای مقدماتی درباره گوگل ترندز

اما طبیعتا و مثل هر ابزار دیگری، یادگیری گوگل ترندز هم به درد همه نخواهد خورد. به‌نظرم، یادگیری این ابزار برای افراد زیر می‌تواند مفید باشد:

  1. کسانی که می‌خواهند روند‌های دنیای اطراف را بهتر ببینند.

همانطور که در نمودار بالا هم دیدیم، در بسیاری از مواقع می‌توان یک نظم منطقی را از روند جستجوی عبارات مختلف در فضای وب مشاهده کرد ( مثلا در نمودار بالا، در اواخر سال میلادی، میزان جستجوی Digital Marketing افت شدیدی دارد).

از طرف دیگر، اگر این فرض (که بی‎‌راه به نظر نمی‌رسد) را قبول کنیم که «میزان جستجوی یک موضوع» یکی از شاخص‌ها و نشان دهنده‌ی «میزان دغدغه جامعه درباره آن موضوع خاص» است، بررسی نمودارها برای موضوعات مختلف و حتی مقایسه آنها با هم، می‌تواند به ما در تحلیل بهتر محیط اطراف کمک کند.

به عنوان مثالی دیگر ، همه ما می‌دانیم و منطقا قبول می‌کنیم که میزان تمایل افراد برای نویسندگی در وبلاگ‌های شخصی، طی سالهای اخیر کاهش قابل توجهی یافته است (البته منظورم افراد غیر متممی‌ هست!). اما اگر بخواهیم این روند را بهتر فهمیده و «حس کنیم»، می‌توانیم از گوگل ترندز کمک بگیریم.

مثلا، بیایید ببینیم رواج شبکه‌های اجتماعی و افول وبلاگ‌ها با هم چه نسبتی دارند. به همین منظور، وقتی سه عبارت “ساخت وبلاگ” و “نصب اینستاگرام” و “نصب تلگرام” را گوگل ترندز وارد می‌کنیم، به نمودار زیر می‌رسیم (برای دیدن نمودار در ابعاد بزرگتر می‌توانید روی آن کلیک کنید) :

مقایسه جستجوی ساخت وبلاگ و نصب اینستاگرام و نصب تلگرام در گوگل ترندز

حالا با اطمینان بیشتری می‌توانیم این عبارت را بگوییم که:

“به نظر می‌رسد با آمدن و اوج گرفتن شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها، به‌تدریج وبلاگ‌ها خلوت‌تر شده‌اند و در واقع، یکی از عوامل مهم در کم‌رنگ شدن وبلاگ و وبلاگ‌نویسی، رواج و بیشتر شدن شبکه‌های اجتماعی بوده است.”

همین ایده را درباره مسائل مختلف اجتماعی و سیاسی هم می‌توان بکار برد و به نتایج جالبی رسید (امتحان کنید!).

  1. افرادی که در حوزه دیجیتال مارکتینگ (+) و کانتنت مارکتینگ فعالیت می‌کنند.

آنها کسانی هستند که می‌خواهند به دید بهتری از عبارات جستجو شده برسند – تا در کارهای تولید محتوای خود، کلمات کلیدی درست را بکار ببرند.

به عنوان اولین مثالی که به ذهنم می‌رسد، وقتی می‌خواهیم درباره “لباسشویی ال‌جی” محتوا تولید کنیم، باید بدانیم مردم هنگام جستجو درباره لباسشویی با برند ال جی، بیشتر از عبارت “لباسشویی ال جی” استفاده می‌کنند یا “لباسشویی الجی” یا “لباسشویی ال‌جی“؟

پس این سه عبارت را با هم مقایسه می‌کنیم:

مقایسه سه عبارت در گوگل ترندز - از لحاظ املایی و سئو

‌ ‌البته مشخص است از لحاظ نوشتاری، عبارت “لباسشویی ال‌جی” درست است، ولی همانطور که می‌بینیم شکل بدون رعایت نیم فاصله‌ی این عبارت استفاده بیشتری دارد و در نتیجه به لحاظ سئو، انتخاب بهتری به شمار می‌رود.

همچنین، وقتی می‌خواهیم با ترندها و روندهای روز دنیا (مثل روز جهانی صلح یا چالش‌ها و محتواهای ویروسی مختلفی که در شبکه‌های اجتماعی همه‌گیر می‌شوند) همگام شده و محتوایی متناسب با آن تولید کنیم، باز هم می‌توانیم از شیوع آن ترندِ خاص در منطقه جغرافیایی خودمان اطلاع حاصل کنیم.

‌ ‌

  1. دسته سوم مشتریان گوگل ترندز، افرادی هستند که می‌خواهند به شهودی درباره وضعیت کاری یک حوزه (در طول زمان) برسند.

در این صورت هم می‌توان با جستجوی عبارات مرتبط با آن حوزه، به درکی از وضعیت گذشته و حال، و نگرشی درباره آینده آن حوزه رسید. اینکه وضعیت بازار در آن حوزه کاری چگونه است و آیا در آینده، این حوزه رو به افول است یا صعود.

البته طبیعتا کاربردهای گوگل ترندز به موارد بالا محدود نمی‌شود و احتمالا شما هم موارد دیگری را در ذهن دارید. به هر حال، در این مطلب درباره کلیات این ابزار نوشتم تا ذهنم کمی مرتب‌تر شود و بزودی، درباره نکته‌ها و تکنیک‌های استفاده از این ابزار – نکته‌هایی که بتازگی یاد گرفته‌ام و برایم جالب بودند – بنویسم.

چقدر ما شبیه هم هستیم..

چقدر ما شبیه هم هستیم..

پیش‌نوشت. وقتی جایی تنها هستی و با خودت فکر می‌کنی، ناچاری گاهی جواب خودت را هم بدَهی تا گفتگو ادامه پیدا کند. حتی شاید لازم باشد فکر‌های خودت را هم به چالش بکشی و گفتگو را جذاب‌تر کنی.

متن زیر، ادامه‌ی نوشته‌ی قبلی‌ام با عنوان «ما منحصر بفرد و خاصیم» به یک ذهن دیوانه (با اجازه‌ی یاور 😉 ) متبادر شده ( در واقع چند ثانیه بعد از نوشتن متنِ اول) و هیچ‌گونه ارزش دیگری ندارد.

‌ ‌

چقدر ما شبیه هم هستیم..

همه ما عین هم هستیم،

از هر لحاظ که نگاه کنی، مشابهت ها بینهایتند.

از لحاظ فیزیولوژیکی و رفتاری، رفتار ما را در فقط چند دسته‌بندی محدود میتوان طبقه‌بندی کرد،

از لحاظ کاری البته، ممکن است تا مدت‌ها توهم خاص بودن بکنیم،

و با خود بیاندیشیم که با بقیه فرق داریم،

اما کافیست سوار مترو که می شویم، با دقت به چهره بقیه نگاه کنیم،

حتما خودمان را میان دیگران پیدا خواهیم کرد – یا نسخه‌ی کپی برابر اصل خودمان،

با مهارتها، گذشته‌ها و آرزوهای مشابه.

آنجاست که با خود فکر می‌کنیم:

ما شبیه هم نیستیم؛

ما دقیقا عین هم هستیم.

ما منحصر به فرد و خاصیم

پیش‌نوشت. چند روز پیش وبلاگ یکی از دوستانم را می‎‌خواندم. مطلبی نوشته بود با این مضمون که یک فرد متوسط و معمولی‌ست، دقیقا عین دیگران. – و البته اینکه دوست دارد پیشرفت کند و دیگر معمولی نباشد.

یادم افتاد که قبلا هم با یکی دیگر از دوستانم بر سر موضوع “معمولی بودن” مقداری بحث نموده بودیم.

کمی با خودم فکر کردم.

و از آنجا که در ماشین بودم، تصمیم گرفتم موبایلم را در بیاورم و شروع کنم به نوشتن در نُتِ موبایل.

حاصل، متن زیر شد که طبق روال معمول در سریِ «تراوشات ذهنی یک دیوانه»،  کمترین ویرایش را داشته است:

‌ ‌

ما منحصر به فرد و خاصیم

هر کدام از ما، غیر معمولی و خاصیم،

حتی اگر مثل همه به دبستان و دانشگاه رفته باشیم،

حتی اگر مثل همه، گولِ «باهوش‌ها ریاضی می خوانند» را خورده باشیم،

حتی در صورتی‌که دقیقا مثل بقیه، ازدواج کرده و بچه‌دار شده باشیم،

و حتی وقتی مرگ‌مان کاملا شبیه بقیه اتفاق بیوفتد.

هر کدام از ما، منحصر به فرد و خاصیم،

حتی اگر تابحال هیچ خلاف بزرگی را مرتکب نشده یا در هیچ جایگاه علمی فاخری نایستاده باشیم،

حتی وقتی تابه‌حال هیچوقت “پایمان به کلانتری باز نشده باشد”،

یا وقتی سطح زندگی‌مان شبیه بیشتر مردم است.

بله، به نظرم

اگر ما فقط می توانیم اعداد را بهتر از بقیه حفظ کنیم،

یا کمی سریع‌تر از دیگران تصمیم بگیریم،

یا وقتی همه عاشق ادبیاتند، با ریاضیات عشق‌بازی کنیم،

یا آنجا که همه خسته‌اند، لبخندی – ولو کم‌رنگ – بر لب داشته باشیم،

حتی وقتی کمی مهربان‌تر، جسورتر و شاید فقط کمی متفاوت‌تر از دیگرانیم،

می‌شود گفت که به هر حال؛

ما منحصر به فرد و خاصیم.

رشد نمایی تعداد کاربران هات‌میل، مثالی کلاسیک از بازاریابی ویروسی

در مطلب قبلی گفتم که به‌نظر می‌رسد عبارت «بازاریابی ویروسی» اولین بار در سال ۱۹۹۷ و در مقاله‌ای به همین نام بکار برده شده و در آن، از «بازاریابی ویروسی» به عنوان عاملی برای همه‌گیری سرویس هات‌میل نام برده شده است (آن مقاله توسط تیم دراپر و استیو جوروتسون نوشته شده).

هر چند سرویس هات‌میل در آن زمان سرویس بسیار ارزشمند و خوبی بوده و نسبت به سرویس‌های مشابه مزیت‌هایی داشته، اما جوروتسون و دراپر معتقدند که یکی از دلایل رشد سریع تعداد کاربران هات‌میل به جمله‌‌ای برمی‌گشته که در انتهای هر ایمیل‌ – بطور خودکار – اضافه می‌شده :

PS: I love you. get your free email at Hotmail.

همچنین، بوسیله لینکی که جمله فوق را به سایت هات‌میل متصل می‌کرده، این امکان برای دریافت‌کننده‌ی پیام فراهم بوده تا با کلیک بر روی آن، در هات‌میل ثبت نام کرده و ایمیل مجانی خود را داشته باشد.

مثال همه‌گیری سریع سرویس هات‌میل – که امروزه نیز رد تکرار آن ایده در برخی محصولات دیده می‌شود* – به عنوان یکی از مثال‌های کلاسیک حوزه بازاریابی ویروسی شناخته می‌شود.

اما چرا این ایده‌ی همه‌گیری را به «سرایت ویروس» تشبیه کردند؟

به عبارت دیگر، چرا استعاره‌ی ویروس را برای این نوع بازاریابی استفاده کرده‌اند؟

برای پاسخ این سوال‌ها، به نمودار زیر که نشان‌دهنده تعداد کاربران عضو هات‌میل در سال‌های ۹۷-۹۶ است نگاه کنید:

نمودار رشد نمایی سرویس هات میل به عنوان مثالی از بازاریابی ویروسی
نمودار تعداد کاربران عضو سرویس هات‌میل در سال‌های ۱۹۹۷ – ۱۹۹۶

ادامه‌ی روند فوق باعث شد تا در انتهای سال ۱۹۹۷، در حالی که کمتر از ۱۸ ماه از استارت پروژه هات‌میل گذشته بود، تعداد اعضای آن به ۱۲ میلیون نفر رسیده و مایکروسافت را به پرداخت ۴۰۰ میلیون دلار برای خرید آن راضی کند. (در نظر داشته باشیم که تعداد کل کاربران اینترنت در آن زمان، حدود هفتاد میلیون نفر بوده است).

‌ ‌حالا، به همه‌گیری بیماری آنفولانزا در سال‌های ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ نگاهی بیاندازیم:

شیوع آنفلانزا در سال 1918 و 1919 در ارویا و امریکا - مثالی برای نام گذاری بازاریابی ویروسی
نمودار شیوع آنفولانزا در سال‌های ۱۹۱۹- ۱۹۱۸

‌ ‌همانطور که در دو نمودار بالا می‌بینیم، میزان رشد در هر دو مورد نمایی است – یعنی اعضای هات‌میل و مبتلایان به ویروس آنفولانزا (بعد از سپری شدن یک دوره‌ی اولیه و در آن شرایط خاص) به‌سرعت رشد کرده و همه‌گیر شده‌اند.

از طرفی، نقطه مشترک دیگر همه‌گیری هات‌میل و ویروس آنفولانزا، سرایت پیام و بیماری از فردی به فرد دیگر است (در هر دو کاربرد هم از لغت infection به معنی سرایت استفاده می‌شود).

‌ ‌نتیجه اینکه وقتی می‌خواهیم بجای رساندن پیام‌مان به گوش تک تک افراد جامعه، آن پیام از فردی به فرد دیگر منتقل شده و به‌سرعت همه‌گیر شود، وارد قلمرو بازاریابی ویروسی شده‌ایم.

در آینده درباره چگونگی ایجاد و پخش پیام‌های ویروسی بیشتر خواهم نوشت.

‌………………………………………………………… ‌

* بعد از هات‌میل، شرکت‌های دیگری هم سعی کردند دقیقا از همین ایده (که در جایی از آن به Signature virality تعبیر شده بود) برای معرفی و تبلیغ محصولاتشان استفاده کنند؛ که امضای پیش‌فرض Sent from my iPhone در زیر ایمیل‌های ارسالی بوسیله آیفون و آدرس درج شده در پایین ویدئوهای بارگذاری شده در سایت آپارات، دو نمونه‌ از آن به شمار می‌رود.

امضای آپارات پای ویدئو ها - مثالی از بازاریابی ویروسی