بهار و چند تکه از جامعه‌ی چند تکه‌ی ما (لحظه‌نگار)

سیزده به در بهار سبزه

سیزده‌به‌در بعد از مدت‌ها دست به دوربین شدم. ایده‌ای نداشتم که از چه چیزی می‌خواهم عکس بگیرم. صرفا دوربین را برداشتم و تا پارک ساعی رفتم.

‌‌ایده‌ها یکی یکی سبز شدند.

‌از شاخه‌ای پر از شکوفه، تا رفتار آدمهای اطراف.

بیشتر بخوانیدبهار و چند تکه از جامعه‌ی چند تکه‌ی ما (لحظه‌نگار)

تبریک روز معلم به «معلم ما» (لحظه‌ها)

چند سال (و بطور جدی یکی دو سال) است که روز معلم به یاد «فردی خاص» می‌افتم.

فردی که توصیفش در قالب جملات، کار آسانی نیست.

امیدوارم بتوانم شاگرد خوبی برایش باشم…

روزت مبارک، آقا معلم.

بیشتر بخوانیدتبریک روز معلم به «معلم ما» (لحظه‌ها)

ایده جالب دیجی کالا به مناسبت روز جهانی لبخند [+ عکس یک لبخند زیبا ]

بازاریابی و مدیریت رویداد ها در اینستاگرام در روز جهانی لبخند و کمپین " هدیه دیجی کالا به لبخند زیبای تو "

در فضایی که خیلی از اکانت‌های اینستاگرام و کانال‌های تلگرام، مدیریت رویدادها (event management) را به تبریک و تسلیت‌های تقویمی محدود کرده‌اند، دیجی‌کالا در روز جهانی لبخند (جمعه‌ی هفته گذشته) یک کار جالب انجام داد. البته هدف من در اینجا، تحلیل بازاریابی این کمپین نیست. فقط چون دیدن لبخند‌ها در پایان یک روز طولانی انرژی خوبی … بیشتر بخوانیدایده جالب دیجی کالا به مناسبت روز جهانی لبخند [+ عکس یک لبخند زیبا ]

زندگی در حاشیه‌ها (لحظه نگار)

چند روز پیش که مجبور شدم چند دقیقه در جایی منتظر یکی از دوستانم باشم، این گل‌های کوچک را کنار باغچه دیدم. ‌ ‌ همینطوری ریخته بودند در حاشیه باغچه. بعدا که دقت کردم دیدم نه فقط آنجا، که تقریبا همه جا پر از این گلهای خوش‌رنگ و زیباست… شاید همین زیاد بودن و در دسترس … بیشتر بخوانیدزندگی در حاشیه‌ها (لحظه نگار)

حس غریب یک مرغ مهاجر (لحظه‌ها)

دیدن پرندگان در حال پرواز رو همیشه دوست داشتم. حالا فکرش رو بکنید اون پرنده، یه مرغ مهاجر باشه و اون لحظه هم لب ساحل. متاسفانه خیلی تو شعر سررشته‌ای ندارم. اما موقع گرفتن عکس، مصرع سهراب سپهری تو ذهنم تداعی می‌شد که می‌گفت: زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد …

من و تاری

محمدرضا زمانی

 

پانوشت۱: این عکس را خیلی دوست دارم.

نمی‌دانم مربوط به حس و حال موقع گرفتن‌اش است (که به قول تامس هریس، با دیدن آن «بازنواختن آن لحظات» برایم روی می‌دهد) یا به خاطر حس خود عکس (که با دادن زمان بیشتر به شاتر، دیگران  با محو شدگی در عکس هستند).

شاید هم هردو.

همیشه مبهم بودن در ذهنم بصورت تار بودن بوده. چیزی مخالف شفاف بودن. و این با حال و هوای این روزهایم هم چندان بی‌ارتباط نیست.

پانوشت۲: داشتم با خودم فکر می‌کردم که نبودن شبکه‌های اجتماعی هم معضلی است! یک عکس را که دوست داری و فشار به اشتراک گذاری (Impulse to share) را که حس می‌کنی، تازه باید کلی استدلال فلسفی بیاوری تا بشود یک پست!

خدا به اینستاگرام برکت بدهد! آنجا که از این خبر ها نبود. اصلا نیازی به فکر کردن نبود. تا جایی که بعضی ها عکسی می‌گذاشتند با یک کپشن با تعداد کلمه‌ی متوسط. بعد آخر متن می‌نوشتند اگر متن را تا اینجا (که انتهای متن است) خواندید، لایک نکنید و کامنت بگذارید تا ببینیم چند نفر خوانده‌اند پست را و چند نفر بدون اینکه بخوانند لایک زده‌اند! بعد می‌دیدی اگر تعداد کامنت‌ها در رنج چند تایی بود، تعداد لایک ها در رنج چند ده تایی می‌شد!

پانوشت۳ (توضیح پانوشت۲): قسمت دوم پانوشت قبلی را شوخی کردم! جدی نگیرید! وگرنه حدود یک ماه است  که اینستاگرام نرفته‌ام. البته نه اینکه از روی اجبار به خود باشد. نه. نیازی ندیده‌ام که بروم و فکر هم نکنم بزودی به آن محیط غیرعمیق برگردم..

پانوشت۴: عکس مربوط به آبان‌ماه ۹۵ است.

از نمایشگاه تبلیغات و بازاریابی (۳) :غرفه‌ی پویا نقش

(نوشته شده در ۸ بهمن ۹۵) . یکی از شرکت‌هایی که در این چند باری که به نمایشگاه رفته‌ام همیشه نسبت به قبل پیشرفت داشته، شرکت پویا نقش است. کار پویا نقش، چاپ بر روی اجسام سخت (چوب، سنگ، …) است اما همانطور که خودشان هم می‌گویند، کارهای سنگی‌شان نقطه قوت‌ آنها است. به‌نظرم پویا نقش یکی … بیشتر بخوانیداز نمایشگاه تبلیغات و بازاریابی (۳) :غرفه‌ی پویا نقش

لحظه‌ها (۳) : لبخند روز

(نوشته شده در ۲۴ دی ۹۵) . دوستان دور و نزدیک از علاقه‌ی من به بچه‌ها خبر دارند (و گاهی شوخی‌هایی هم با من می‌کنند 😀 ). این لبخند را امروز شکار کردم. الان به عنوان تصویر پس زمینه‌ام انتخابش کردم. می‌دانم که در طی هفته و بعد از ساعات پر کار، آرامش این لبخند … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۳) : لبخند روز

لحظه‌ها (۲) : خنده واقعی، دوستی واقعی، زندگی واقعی

(نوشته شده در ۲۹ آذر ۹۵) . این چند روز خیلی سرم شلوغ شده. یک کار کسل کننده را باید انجام بدهم. خلاصه اینکه چند روزی بود حال و حوصله خوبی نداشتم. تا اینکه امروز یکی از دوستان خوبم، این عکس را برایم فرستاد:     به محض دریافت آن، من هم خنده‌ام گرفت. نمی‌دانم این … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۲) : خنده واقعی، دوستی واقعی، زندگی واقعی

لحظه‌ها (۱) : پادشاه فصل‌ها؛ پاییز

(نوشته شده در ۲۲ آبان ۹۵) . لحظه‌ها!؟ همانطور که در پست قبل هم اشاره کردم، مدتی است که یک دوربین نیمه‌آماتوری (نمی‌گم که نیمه‌حرفه‌ای!) DSLR خریده‌ام و اوقات فراغتم را به عکاسی می‌گذرانم. البته برنامه‌ای برای دنبال کردن حرفه‌ای عکاسی ندارم، اما عکاسی را به عنوان یک ایده برای «بهتر دیدن دنیای اطراف» دوست دارم. … بیشتر بخوانیدلحظه‌ها (۱) : پادشاه فصل‌ها؛ پاییز