تبریک روز معلم به «معلم ما» (لحظه‌ها)

چند سال (و بطور جدی یکی دو سال) است که روز معلم به یاد «فردی خاص» می‌افتم.

فردی که توصیفش در قالب جملات، کار آسانی نیست.

امیدوارم بتوانم شاگرد خوبی برایش باشم…

روزت مبارک، آقا معلم.

بیشتر بخوانیدتبریک روز معلم به «معلم ما» (لحظه‌ها)

تغییر مفهوم ذهنی واژه‌ها (به مناسبت روز معلم)

پیش‌نوشت. دیر شده. خیلی. با خودم کلی کلنجار رفتم که این پست را بنویسم یا نه، که بالاخره تصمیم گرفتم بنویسمش. (دلیل این تاخیر را در پی‌نوشت می‌گویم). ‌ ‌ اصل نوشته. بعضی کلمات هستند که در زندگی، گاهی به مرور زمان یا گاهی بصورت ناگهانی، معنایشان برای ما تغییر می‌کند. ‌ ‌ * احتمالا در بسیاری … بیشتر بخوانیدتغییر مفهوم ذهنی واژه‌ها (به مناسبت روز معلم)

درباره هنر شاگردی کردن

درباره شاگردی کردن و اهمیت آن، حرف‌های زیادی شنیده‌ام. قبل‌ترها، از بزرگترها می‌شنیدم که می‌گفتند : این آقایی که انقدر  خوب کاشی می‌زند، چند سال پیش فلان اوستا شاگرد بوده. این آقا که الان جزو بهترین کابینت‌سازان این منطقه است، مدتی پیش آقای نجار، شاگرد ایستاده. صاحب این مکانیکی که الان کارش سکه شده، سال‌ها … بیشتر بخوانیددرباره هنر شاگردی کردن

چه خبر از کتابخوانی؟ (۴) : “اصول و فنون مذاکره”

به عنوان مطلب مربوط به کتابخوانی این هفته قصد دارم بخش‌هایی از کتاب اصول و فنون مذاکره را برای شما بنویسم. اما قبل از آن و به عنوان معرفی کتاب، به ذکر معتبرترین تعریفی که شنیدم اکتفا می‌کنم: کتاب آقای شعبانعلی، جزو کامل ترین کتابهای علم مذاکره هستند و من هم اغلب اوقات آن را کنار … بیشتر بخوانیدچه خبر از کتابخوانی؟ (۴) : “اصول و فنون مذاکره”

تصمیم گیری بر اساس ترس یا رویا ؟

پی‌نوشت (چرا این نوشته را نخوانیم). قبلا هم گفته بودم که ربط دادن اتفاقاتی که در دنیا می‌بینم و می‌شنوم به هم را دوست دارم. ذهنم هر از گاهی یکی از این ربط های جدید را کشف می‌کند و این کار برای خودش جذاب است. هر چند ممکن است برای دیگران جذاب باشد یا نباشد. … بیشتر بخوانیدتصمیم گیری بر اساس ترس یا رویا ؟

نفرت از نمادها ، هم آغوشی با مصداق‌ها ؟

یک مطلبی در کانال تلگرامی فقط برای ۳۰ روز محمدرضا شعبانعلی هست که بعضی وقت ها به یادش می‌افتم. شاید شما هم دیده باشید. فکر می‌کنم خیلی می‎‌شود راجع بهش حرف زد. اما الان فقط می‌خواستم خود نقل قول را بنویسم. در این چند روز به کرات یادش افتادم، اینجا می‌نویسم تا بیشتر جلوی چشمم … بیشتر بخوانیدنفرت از نمادها ، هم آغوشی با مصداق‌ها ؟

او دارد به یک سمینار فکر می‌کند!

(نوشته شده در ۹ اسفند ۹۵) . متاسفانه طی چند ماه اخیر، میزان ساعات متمم خوانی‌ام به شدت کاهش یافته و من که از این روند ناراحت هستم، خودم را تنبیه کرده‌ام و به ندرت روزنوشته‌ها را می‌خوانم. به عبارت بهتر، فقط وقتی یک متن را در روزنوشته‌ها می‌خوانم که یک درس هم در متمم خوانده باشم. اما … بیشتر بخوانیداو دارد به یک سمینار فکر می‌کند!