در انتهای ناحیه امن، (تازه) زندگی شروع می شود

پیش‌نوشت. دو سه سال پیش که هنوز این وبلاگ اختراع نشده بود، کار من این بود که جمعه شب یا شنبه صبح برم توی فیسبوک گروه‌مون (یاکوپ خدابیامرز) و چیزی بنویسم که دیگران رو هیجان زده کنه و بهشون انگیزه بده. البته راستش رو بخواید پیج ما چند صد فالوور بیشتر نداشت و هدف بیشتر از اینکه هیجان زده کردن بقیه باشه، انرژی دادن به خود بچه‌های گروه و خودم بود.

روشم هم ساده بود. معمولا تو پینترست می‌چرخیدم و یکی از نقل قول‌هایی که حس می‌کردم جالب‌تر هست رو برمی‌داشتم و همراه یک متن مختصر، روی پیج می‌ذاشتم.

امروز یاد یکی از اون متن‌هایی که نوشتم افتادم.

بین خودمون باشه. یادمه اون موقع از نوشتن این متن خیلی ذوق کردم و به خودم آفرین گفتم.

اینجا می‌ذارمش تا هم وبلاگ به‌روز شده باشه، هم کمی برای هفته بعد انرژی بگیرم (یا شاید بگیریم).

‌ ‌

اصل نوشته:

زندگی خارج ناحیه امن شروع میشه
سلام
امیدوارم حالتون خوب و آخر هفته بهتون خوش گذشته باشه.

با دیدن این جمله یاد یه خاطره افتادم از دوران دانشگاه. اون موقعی که برای کلاس شنا ثبت نام کردم و هفته ای دو روز _دوشنبه و چهارشنبه ها_ میرفتم استخر برای اینکه شنا یاد بگیرم . جلسه هفتم بود و من هم یه چیزایی یاد گرفته بودم. وسط تمرین تو قسمت عمیق استخر، به مدرس گفتم : اگه اجازه بدید من برم تو “کم عمق” این مطالبی که شما گفتید رو تمرین کنم. گفت:”ببین، تو اونجا هیچی یاد نمیگیری! همین جا بمون و بترس و شنا کن، تا یاد بگیری!” …

اگه جلسه هفتم کلاس شنا پربار ترین جلسه شنای من بود و خیلی چیز یاد گرفتم تو اون جلسه، فقط برای این بود که کسی بهم گفت : تو ناحیه امنت نمون! اونجا هیچی نیست! بیا بیرون پسر! …

امیدوارم این هفته به دستاورد های خوبی برسیم و یادمون باشه “ناحیه امن” جایِ پیشرفت نیست!

مقایسه خود با دیگران (نقل قول)

این جمله رو خیلی وقت پیش‌ها از محمدرضا جان خوندم. دوست‌ش داشتم و از بس خوندم‌ش تقریبا حفظ شدم.

یکی دو روزه چند بار به‌یادش افتادم. گفتم اینجا بذارم تا بیشتر جلوی چشمم باشه.

نقل قول شعبانعلی مقایسه با دیگران

‌ ‌

پی‌‎نوشت. برام جالبه که نمی‌دونم از کجا آوردمش. تا حالا فکر می‌کردم از اینستا ذخیره‌اش کردم اما چون وقتی یادش افتادم رفتم اینستا و پیداش نکردم، الان شک دارم.

باز خوشحالم که از موبایلم پیدا شد.

نفرت از نمادها ، هم آغوشی با مصداق‌ها ؟

یک مطلبی در کانال تلگرامی فقط برای ۳۰ روز محمدرضا شعبانعلی هست که بعضی وقت ها به یادش می‌افتم. شاید شما هم دیده باشید.

نفرت از نمادها هم آغوشی با مصداق ها - شراب سرخوشی کوتاه مدت

فکر می‌کنم خیلی می‎‌شود راجع بهش حرف زد. اما الان فقط می‌خواستم خود نقل قول را بنویسم. در این چند روز به کرات یادش افتادم، اینجا می‌نویسم تا بیشتر جلوی چشمم باشد..

پی‌نوشت. مطالب کانال تلگرام محمدرضا (درباره تغییر مدل ذهنی) را قبل تر ها بصورت پی دی اف آماده کرده بودم. اینجا می‌گذارم تا اگر کسی دوست داشت مرور کند: فقط برای ۳۰ روز (PDF)

بهم بگو که همه چیز درست میشه (نقل قول)

(نوشته شده در ۱۶ بهمن ۹۵)

.

برعکس این روزها که به ندرت فیلم می‌بینم، در دوران دانشجویی وقت نسبتا زیادی را به فیلم دیدن اختصاص می‌دادم.

یکی از فیلم‌هایی که موقع دیدن خیلی دوستش داشتم، سورس کد بود. بعد ها دیدم تلویزیون هم آنرا به نام رمز منبع دوبله کرده. (هر چند به نظرم بهترین و مهم ترین صحنه را پخش نکردند و بعد از دیدن فیلم، با خودم فکر می‌کردم اگر نمی‌توانند نتیجه‌گیری نهایی فیلم را پخش کنند، چرا اصلا دوبله‌اش کرده‌اند؟!..)

تا بحال چندین بار این فیلم را دیده‌ام و فکر می‌کنم ارزشش را هم داشته.

در فیلم، نقش اول (کاپیتان کلتر استیون) بوسیله‌ی دستگاهی شبیه ماشین زمان، به دقایقی قبل برگردانده می‌شود و باید از وقوع یک بمب گذاری جلوگیری کند.

کاپیتان در چندین جای فیلم، وقتی شرایط برایش سخت می‌شود، از اطرافیانش می‌خواهد که به او بگویند:

«همه چیز درست میشه».

این ایده و نقل قول ساده، تابحال بارها در چالش‌های مختلفی که برایم پیش آمده به کارم آمده است و به یکی از نقل قول های محبوب من تبدیل شده است. البته به جای اینکه به کس دیگری بگویم، خودم آنرا به خودم یادآوری کرده ام و با انرژی بیشتری به ادامه مسیر پرداخته ام (بعد ها فهمیدم که گفتگو با خود، نقش مهمی در حل مسئله دارد).

آنرا در اینجا می‌نویسم، تا بیشتر ببینمش.

95-11-16 - source code 2011

اگر فیلم را ندیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم برای دیدنش وقت بگذارید.

پی‌نوشت۱. تریلر این فیلم را در زیر می‌توانید ببینید:

پی‌نوشت۲. امیدوارم فرصت کنم و باز هم فیلم ببینم.  دیدن فیلم با زبان انگلیسی، هم به تقویت زبان انگلیسی کمک می‌کند، و هم (با توجه به مطلبی که در فایل رقابت گفته شده) دقایقی ما را از زندگی رقابتی دور می‌کند.

در جستجوی خوشبختی (نقل قول)

(نوشته شده در ۲۶ دی ۹۵)

.

وقتی داشتم عکس‌های موبایلم را مرور می‌کردم، چشمم به نقل قولی از فیلم در جستجوی خوشبختی (the pursuit of happiness) افتاد. خود فیلم را چند بار دیده‌ام و این نقل قول را هم خیلی دوست دارم. اینجا می‌گذارم تا جلوی چشمم باشد.

95-10-27 will smith quote

پی‌نوشت. این دست‌نوشته، اسکن نیست و با دوربین موبایل گرفته شده. دوربین موبایل من هم چندان قوی نیست. اما به کمک برنامه CamScanner ، حتی با دوربین یک گوشی معمولی هم می‌توان از نوشته‌ها و مدارک با دقت بسیار خوبی اسکن گرفت. به نظرم ابزار خوب و کاربردی‌ای است.

جاده‌‌ی سنگفرش شده

(نوشته شده در ۵ دی ۹۵)

.

چند روز پیش، یکی از دوستانم تصویر پروفایلش در تلگرام را به نقل قولی تغییر داده بود. وقتی خواندمش، دوستش داشتم و فشار به اشتراک گذاری (Impulse to share) هم چیزی نیست که بشود از دست آن براحتی خلاص شد. به پیشنهاد معلم خوبم (هنر خواندن جملات کوتاه) چند روز صبر کردم و بنا به همان توصیه‌ها، درباره نقل قول هم چیزی نمی‌نویسم.

quote_vincent_van_gogh

– – – – – – – – – – – – – – –

پی‌نوشت. با زندگی ونسان ون گوگ اصلا آشنا نبودم. به بهانه این نقل قول، یک ساعتی را در ویکی پدیا و چند جای دیگر چرخیدم و مطلب خواندم که می‌خواهم چیزهایی که در ذهنم می‌چرخند را در قالب چند نکته پراکنده اینجا بنویسم.

  • اول اینکه تا جایی که من فهمیدم، تلفظ نام ون گوگ، شباهت زیادی به چیزی که ما می‌گوییم ندارد. طبق گفته ویکی پدیا، نام این نقاش پرآوازه، فینسِنت فان خوخ تلفظ می‌شود (بشنوید: + ).
  • از اسم که بگذریم، زندگی او پر از فراز و نشیب بوده. از کار به عنوان دلال آثار هنری، تا کار در کتابفروشی و فعالیت به‌عنوان مبلغ مذهبی را تجربه کرده. و دست آخر هم نقاشی و طراحی.
  • داستان زندگی‌اش کاملا غیرمعمولی – لاقل در نظر من – و پر از ابهام بود. مثلا در سال ۱۸۸۸، گوش چپ ون گوگ بریده می‌شود.ا اما هنوز معلوم نیست که خود او گوشش را بریده و به روسپی‌ای که عاشقش شده بوده اهدا کرده، یا دوستش (!) در یک درگیری خیابانی زحمت این کار را کشیده. حتی اینکه خودکشی کرده یا نه، بر اثر حادثه‌ای تیر خورده اما به خودکشی اظهار کرده هم به قطعیت مشخص نیست.