سلام؛ کمی استراتژیک‌تر! (نوشته روزمره)

پیش‌نوشت. این نوشته پراکنده‌ و کمی شخصی بوده و فکر می‌کنم خواندن آن شاید صرفا برای دوستان صمیمی‌ام توجیه داشته باشد.

بیشتر بخوانیدسلام؛ کمی استراتژیک‌تر! (نوشته روزمره)

با تمام برگه‌های دستت بازی کن..

گاهی می‌شود دلمان چیزی را می‌خواهد، اما می‌ترسیم که ابراز کنیم – حتی در برابر خودمان. با خودمان می‌گوییم : اگر نشد، چه… شاید از این بترسیم که در مقابل خودمان کوچک شویم. از این بترسیم که اگر نشد و «مردم» به ما خندیدند، چطور سرمان را بالا بگیریم.. و شروع می‌کنیم به محافظه کاری. … بیشتر بخوانیدبا تمام برگه‌های دستت بازی کن..

زندگی در جستجوی تغییر (۲) : “عید نوروز ، فرصتی برای تغییر”

(نوشته شده در ۱۲ اسفند ۹۵) . مقدمه. نزدیک عید نوروز که می‌شود، یاد به این فکر می‌افتم که میزان رضایتم از زندگی چقدر است، و اینکه آیا لازم است مواردی را تغییر دهم تا میزان رضایتم از زندگی افزایش یابد؟ اگر جواب مثبت است، سوال بعدی این می‌شود که: چه مواردی را؟ و چگونه؟ … بیشتر بخوانیدزندگی در جستجوی تغییر (۲) : “عید نوروز ، فرصتی برای تغییر”

رویاهایی که نمی‌خواهیم برآورده شوند

(نوشته شده در ۱۵ بهمن ۹۵) . پیش‌نوشت. یکبار در یکی از کامنت‌های متمم، مطلبی از کتاب پائولو کوئیلو نوشتم که می‌خواهم آن را یکبار دیگر هم اینجا تعریف کنم. فقط با توجه به اینکه رمان را خیلی وقت پیش خوانده‌ام، احتمال اشتباه در تعریف آن زیاد است. اما فکر می‌کنم اصل مطلب را درست یادم … بیشتر بخوانیدرویاهایی که نمی‌خواهیم برآورده شوند

آقای والی و اهداف بزرگ

(نوشته شده در ۱۰بهمن ۹۵) . پیش‌نوشت.  نمی‌دانم بعدا هم به سراغ آقای والی خواهم رفت یا نه، اما علی‌الحساب خواستم بگویم آقای والی یک شخصیت واقعی است (هر چند اسمش را کمی تغییر داده‌ام). یکی از دبیرهای خوب دوران دبیرستان ما، آقای والی بود. از آنها که هم آن موقع و هم الان دوستش داشته … بیشتر بخوانیدآقای والی و اهداف بزرگ

یک دست و چند هندوانه

(نوشته شده در ۱۲ دی ۹۵) . پی‌نوشت. نمی‌دانم که شما هم اینطورید یا نه. اما من، به شخصه، ایراد را در کار دیگران خیلی راحت‌تر می‌توانم ببینم تا ایراد کار خودم را. امروز ظهر، یکی از آشنایانم را دیدم. کسی که با وجود اینکه بسیار تلاش می‌کند و می‌شود گفت خودش و زندگی‌اش را … بیشتر بخوانیدیک دست و چند هندوانه