سلام؛ کمی استراتژیک‌تر! (نوشته روزمره)

پیش‌نوشت. این نوشته پراکنده‌ و کمی شخصی بوده و فکر می‌کنم خواندن آن شاید صرفا برای دوستان صمیمی‌ام توجیه داشته باشد.

بیشتر بخوانیدسلام؛ کمی استراتژیک‌تر! (نوشته روزمره)

این روزها… (حرفهای روزمره)

چند وقتی بود که خیلی شلوغ بودم – و این اصلا خوب نبود.

به بهانه‌های مختلف این شلوغی‌ها پیش آمده و ادامه پیدا کرده بودند. بهانه‌هایی متنوع که دوست ندارم با نوشتن‌شان وقت بیشتری را برای مرورشان تلف کنم.

بیشتر بخوانیداین روزها… (حرفهای روزمره)

گاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

عکس برگ و آب در حوض؛ برای متن: گاهی حالم خوب نیست

وقت‌هایی هست که حالم خوب نیست. دقیق‌تر بگویم، همه چیز خوب است و «حالم» خوب نیست. برمی‌گردم و نگاه می‌کنم و دلایل این حال ناخوب را جستجو می‌کنم.. خیلی وقت‌ها، خطاب به خودم می‌گویم: “خیلی سخت می‌گیری ..” دقیقا همان جمله‌ای که بارها به دوستانم گفته‌ام و می‌گویم؛ وقتی می‌گویند فلان امتحان را خراب کرده‌اند.. یا وقتی … بیشتر بخوانیدگاهی که حالم خوب نیست … [دلنوشته]

با تمام برگه‌های دستت بازی کن..

گاهی می‌شود دلمان چیزی را می‌خواهد، اما می‌ترسیم که ابراز کنیم – حتی در برابر خودمان. با خودمان می‌گوییم : اگر نشد، چه… شاید از این بترسیم که در مقابل خودمان کوچک شویم. از این بترسیم که اگر نشد و «مردم» به ما خندیدند، چطور سرمان را بالا بگیریم.. و شروع می‌کنیم به محافظه کاری. … بیشتر بخوانیدبا تمام برگه‌های دستت بازی کن..

تغییر مفهوم ذهنی واژه‌ها (به مناسبت روز معلم)

پیش‌نوشت. دیر شده. خیلی. با خودم کلی کلنجار رفتم که این پست را بنویسم یا نه، که بالاخره تصمیم گرفتم بنویسمش. (دلیل این تاخیر را در پی‌نوشت می‌گویم). ‌ ‌ اصل نوشته. بعضی کلمات هستند که در زندگی، گاهی به مرور زمان یا گاهی بصورت ناگهانی، معنایشان برای ما تغییر می‌کند. ‌ ‌ * احتمالا در بسیاری … بیشتر بخوانیدتغییر مفهوم ذهنی واژه‌ها (به مناسبت روز معلم)

“حال این روزها”

(نوشته شده در ۱۴ اسفند ۹۵) . پیش‌نوشت. یک وقت‌هایی هست که به چیزی فکر می‌کنی، بعد میبینی کسی اون رو بهتر از چیزی که فکر میکردی و تو ذهنته، گفته. یک وقت‌هایی هم به چیزی فکر می‌کنی، کسی چیزی میگه که درست همونی نیست که تو میخای بگی، اما شبیه همونه. و باز هم اون … بیشتر بخوانید“حال این روزها”

دقایقی برای خودم

(نوشته شده در ۲۱ بهمن ۹۵) . امشب برف می‌بارید. مدت زیادی بود که به پیاده‌روی شبانه نرفته بودم – قبل‌تر ها یکی از کارهای مورد علاقه‌ام قدم زدن در سکوت شب و فکر کردن بود. به کارهایی که باید انجام می‌دادم نگاه کردم. لیست کارها مثل همیشه پُرِ پُر بود. یاد متنی افتادم که یکبار … بیشتر بخوانیددقایقی برای خودم

“اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم” (ترانه‌ای از سینا سرلک)

(نوشته شده در ۱۱ بهمن ۹۵) . مدت زیادی نیست که از طریق وبلاگ محمدرضا جان با سینا سرلک آشنا شده‌ام. اولین ترانه‌ای که از او شنیدم و محمدرضا معرفی کرده بود، «برخیز» بود که برای سریال شهرزاد خوانده شده بود. بتازگی ترانه‌ای دیگر از او را هم اتفاقی در اینترنت دیدم: «چه کنم». آنرا دانلود کردم … بیشتر بخوانید“اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چه کنم” (ترانه‌ای از سینا سرلک)

بابک شلمان ، نهایت آرزو و تبلیغات

(نوشته شده در ۵ بهمن ۹۵) . با بابک شلمان در نمایشگاه تبلیغات و بازاریابی امسال آشنا شدم. از خواننده‌های جوان پاپ در ایران است. صدای خوبی دارد و برخوردی گرم و صمیمی. بابک در غرفه شرکت «شیوه نوین بیان» به اجرای زنده موسیقی می‌پرداخت. او را برای اولین بار بودم که می‌دیدم. داشت گیتار میزد و می‌خواند. … بیشتر بخوانیدبابک شلمان ، نهایت آرزو و تبلیغات

نه تو می‌مانی و نه اندوه

(نوشته شده در ۱۳ دی ۹۵) . چند وقت پیش بود که تمام جزوه‌های دانشگاهیم رو دور ریختم. بجز آن‌هایی که پشت‌شان سفید بود و به درد برگه باطله شدن می‌خوردند. الان بطور اتفاقی، پشت یکی از برگه‌هایم را دیدم. نمونه سوال درس الکترونیک صنعتی بود که دکتر طوسی آن را ارائه میدادند. دکتر طوسی، … بیشتر بخوانیدنه تو می‌مانی و نه اندوه