goodreads : یک ابزارِ احتمالا مفید برای کتابخوانی

یکی از دغدغه‌های چند وقت اخیرم، موضوع کتابخوانی است. از میزان مطالعه‌ فعلی‌ام راضی نیستم و از هر ابزاری که به بهتر شدن آن کمک کند، استقبال می‌کنم.

در یکی دو روز اخیر، با برخی امکانات سایت گودریدز آشنا شده‌ام که گفتم شاید برای شما هم جالب باشد.

داستان عضویت در goodreads و برخی قابلیت‌های آن

چند روز پیش، به بهانه جستجو درباره کتابی که علی معرفی کرده بود (این کتاب)، به سایت goodreads رسیدم.

همیشه فکر می‌کردم گودریدز یک سایت به اشتراک گذاری نقل قول برای کتاب‌هاست. دلیلش هم ساده بود. همیشه از طریق جستجوی نقل قولی خاص به این سایت رسیده و بعد از خواندن نقل قول هم از سایت خارج شده بودم.

اما این بار، نقل قول جلویم نبود.

صفحه‌ای که جلویم بود، خلاصه‌ – یا بهتر است بگویم، معرفی – مختصری از کتاب بود. و در پایین آن، افرادی برای کتاب نظر یا نقد نوشته بودند (کامنت گذاشته بودند).

خلاصه و چند کامنت را خواندم.

کامنتهای طولانی‌ای بودند. به ادبیات متمم، برایم آموزنده بودند.

ترغیب شدم تا در سایت عضو شوم.

وقتی به صفحه‌ی اصلی سایت رفتم، با عکس زیر روبرو شدم:

goodreads

بعد از ثبت ایمیل و کلیک روی ساین آپ، ابتدا ازم خواسته شد برای سال ۲۰۱۷ خودم هدف گذاری کنم: چند کتاب می‌خواهم بخوانم؟ – محتاطانه ۱۰ را انتخاب کردم.

در مرحله‌ی بعد، وارد فرآیند جالبی شدم. فرآیندی که در آن، انگار گودریدز می‌خواست کتاب‌هایی مطابق سلیقه‌ام به من پیشنهاد دهد.

اما اطلاعاتی از من می‌خواست.

در ابتدا، لیستی از موضوعات را جلویم گذاشت تا از بینشان آنهایی را که دوست دارم انتخاب کنم – انتخاب من ، Business, self help, psychology بود.

در مرحله‌ی بعد، برای شناخت نوع علاقه‌ی من، از من درباره کتابهای مشهور و با موضوعات بالا، نظر خواست (همان نمره دادن معروف با پنج ستاره).

اگر حداقل درباره‌ی ۲۰ کتاب نظر می‌دادم، گودریدز می‌توانست علاقه‌ی مرا تشخیص داده و کتابهایی در حوزه علاقه ام به من پیشنهاد کند (البته به ۲۰ تا نرسیدم و احتمالا هر وقت برسم، این کار را خواهد کرد).

اگر بخواهم خلاصه بگویم:

تاجایی که من متوجه شدم، برای بسیاری از نویسندگان و کتاب‌ها، در سایت گودریدز صفحاتی وجود دارد که می‌توانید از طریق آن با کتاب‌ها و نویسندگان مورد علاقه‌ی خود بیشتر آشنا شوید.

همچنین نقد و کامنتی را که سایر افراد بر کتابها نوشته‌اند، مطالعه کنید (که فکر می‌کنم بعد از خواندن کتاب، این کار به جا افتادن بهتر مطالب کتاب و تفکر بهتر کمک زیادی خواهد کرد).

همچنین می‌توانید کتاب‌هایی که قصدخواندن آنها را دارید در این سایت وارد کنید تا به خواندن آنها متعهدتر شوید.

و درنهایت، می‌توانید دوستان و همفکران خود را در آنجا پیدا کرده و آنها را پیگیری کنید.

در ادامه، و وقتی بیشتر با این سایت و امکاناتش آشنا شدم، بیشتر درباره‌اش خواهم نوشت.

پی‌نوشت. دیروز فواد مطلبی نوشت و از کتابهایی که در ۲۰۱۶ خوانده بود گفت (+). فواد از قدیمی‌های گودریدز و از نظر من یک کتاب‌خوان حرفه‌ای محسوب می‌شود. در زیر همان نوشته، از او هم خواستم که اگر فرصت داشت درباره فواید این سایت برایمان بنویسد. اما با خودم گفتم فعلا چیزهایی که خودم بلدم را همین جا بنویسم.

چه خبر از کتابخوانی؟ (۱) : “MBA به زبان ساده”

پیش‌نوشت. همانطور که اینجا نوشتم (و دوستانم هم کلی لطف کردند و زیر آن نظرهایشان را نوشتند) فعلا از گذاشتن خلاصه‌ی کتاب روی وبلاگ منصرف شده‌ام. البته این سنت را ادامه خواهم داد، اما با مکانیزم دیگری. به عبارتی، همچنان خلاصه روی سایت منتشر خواهم کرد، اما چطورش را خودم هم هنوز نمی‌دانم.

از طرفی، یک ایده‌ی جایگزین برای منتشر کردن خلاصه‌ی کتاب در شنبه‌ها به ذهنم رسیده (کامنت علی، که حرفهای محمدرضا جان را یادآوری می‌کرد، منشا این ایده بوده).

۱- اینکه بیایم و از کتاب‌هایی که طی هفته خوانده‌ام، چیزی را تعریف کنم. شاید هم گاهی نظری از خودم بنویسم. (چیزی شبیه حاشیه نویسی دروس متمم، که در وبلاگ می‌نویسم).

۲- و در پی‌نوشت هم، به تعداد صفحات یا فصل‌هایی که مطالعه کرده ام اشاره کنم.

با این کار، هم کپی‌رایت رعایت شده (تا حد امکان سعی شده رعایت بشود) و هم من مجبورم روند کتابخوانی ام را تقویت کرده و اینجا گزارش بدهم. (طبیعتا قسمت دوم به درد دوستانم نخواهد خورد و برای خودم هست).

فکر می‌کنم توضیح تا همین جا هم زیادی شده! متن زیر، تا حدودی منظور من را خواهد رساند – امیدوارم.

اصل نوشته:

کتابی که در دو هفته‌‎ی گذشته خواندنش را شروع کردم، کتابیست به نام “MBA به زبان ساده“. این کتاب را جو اوئن نوشته و آقای مجید نوریان به فارسی ترجمه کرده. (نشر مبلغان . چاپ اول ۱۳۹۲)

ابتدای کتاب نوشته‌ام که آن را سال ۹۲ از نمایشگاه کتاب و غرفه مبلغان خریده‌ام.

قبل از اینکه بخواهم نکته‌ای از کتاب را – که به نظرم جالب آمده – تعریف کنم، باید بگویم که این کتاب را یکبار (همان سال ۹۲) تا وسط‌ها خوانده‌ و نیمه کاره رها کرده‌ام. نکته‌‌ای را می‌خواهم بگویم:

اینکه در این کتاب ۲۴۰ صفحه‌ای، کل ام بی ای گفته شده!

در نتیجه، این کتاب، بیشتر از اینکه از یک کتابِ تحلیلی بودن بویی برده باشد، شبیه یک دیکشنری ام بی ای است. کلی کلمه‌ی مدیریتی در این کتاب ریخته است. کلی اصطلاح قلمبه سلمبه. کلی ایده و ترفند برای اجرا کردن – بدون ذره ای صحبت درباره‌ی ریزه کاری ها و فوت های کوزه گری (که به نظرم صدها برابر مهم تر از دانستن خود ترفند هاست).

خودتان حساب کنید که وقتی دنیای استراتژی را در ۲۴ صفحه، بازاریابی و فروش را در ۲۲ صفحه، سرمایه انسانی را در ۲۰ صفحه (آن هم در قطع متوسط!) بخوانید، و در این صفحات هم سعی شده باشد ترفندهای آن علوم گفته شود، چه چیزی از این مفاهیم دستگیرتان می‌شود.

البته،  از اینجا مشخص می‌شود که احتمالا حوالی سال ۹۲، مخ من تاب داشته که فکر می‌کرده‌ام می‌توان ام بی ای را به زبان ساده و در ۲۴۰ صفحه گفت! بماند.

تا اینجا که دو فصل خوانده‌ام، کتاب را کتاب ضعیفی دیده‌ام و خواندن آن را حتی به دشمنانم هم توصیه نمی‌کنم!

اما من – به هر حال – کتاب را خریده‌ام و باید خودم را قانع کنم که می‌شود از داخلش چیزهای خوبی هم پیدا کرد..

استراتژی و هنر رقابت ناعادلانه

احساس می‌کنم خیلی از کتاب بد گفتم (هر چند حقش بود!). حالا می‌خواهم کمی فضا را تلطیف کنم! صفحه‌ی ذیل عنوان “استراتژی و هنر رقابت ناعادلانه” را دوست داشتم. (فصل ۱ صفحه ۲۳). اینجا کمی از آن را برایتان نقل می‌کنم:

“هدف استراتژی خیلی ساده است. باید منبع رقابت ناعادلانه‌ای پیدا کنید که منجر به سودهای کلان شود. قانونگذاران و رقبا از این نظر از شما متنفر خواهند بود اما بدون این کار، شکست خواهید خورد. هر بنگاه می‌بایست در جایی سود «اضافی» ببرد تا زنده بماند: این مامن سود کمک خواهد کرد تا هزینه‌های پروژههایی را که به نتیجه نمی‌رسند، و سرمایه گذاری‌هایی که برای رسیدن به بلوغ وقت می‌برند، بپردازید…

… هدف شما، داشتن مزیتی کاملا غیرعادلانه است که به شما امکان می‌دهد پول زیادی درآورید. مشکل در دعوای جوانمردانه این است که ممکن است ببازید: مطمئن شوید که دعوا تا حد امکان ناجوانمردانه باشد…”

پی‌نوشت. لینک کتاب MBA به زبان ساده در سایت مبلغان: اینجا.

 

کپی رایت، حقوق مولف و دزدی … راه درست کدام است؟

۱

فردا شنبه است و من مطابق معمول باید خلاصه‌ی کتاب‌هایی را که طی هفته خوانده‌ام روی وبلاگ قرار بدهم.

همانطور که قبلا هم گفتم، ایده‌ی قرار دادن خلاصه‌ی کتاب، مربوط به امین آرامش عزیز بود و همین ایده‌ باعث شد کتابخوانی ام – بعد از چند ماه که تقریبا صفر شده بود – دوباره جان بگیرد و کم کم شروع شود (+).

این هفته‌ هم به همین منوال گذشت و من برای هر فصلی که تمام می‌کردم، خلاصه‌ای از نکاتی که متوجه می‌شدم را در برگه‌ای می‌نوشتم. البته در نوشتن خلاصه‌ها، سعیم – مثل قبل – بر این بود که خلاصه‌ها، هم بیشتر استنباطی باشد (عین کلمات کتاب نباشد) و هم تا حد امکان، شامل مثال نباشد؛ تا اگر کسی خواست به اطلاعات تکمیلی و نظر واقعی نویسنده برسد، به اصل کتاب رجوع کند و حقوق مولف ضایع نشود.

تقریبا در تمامی نوشته‌های قبلی‌ام هم، قبل از قرار دادن خلاصه کتاب، نکته‌ی بالا را بولد شده و با رنگی متفاوت نوشته‌ام – که به چشم بزند و خواننده قبل از دانلود خلاصه کتاب، آن را بخواند.

در نتیجه، و با توجه به نحوه‌ی خلاصه‌نویسی ام، احساس می‌کردم که حقوق ناشر و مولف ضایع نمی‌شود. (این دیدگاه «دغدغه‌ی حقوق مولف را داشتن» را (که به نظرم قطعا درست هم هست) از رفتارهای محمدرضا جان و رویکرد متمم یاد گرفته‌ام).

۲

تمام این صحبت‌ها، تا چند هفته قبل، کاملا درست و منطقی به نظر می‌رسید. اما خود امین بود که چند وقت پیش و در پستی (+)، حرفی زد که ذهن مرا به خودش مشغول کرد.

امین نوشته بود که با ناشرین کتاب‌ها ارتباط می‌گیرد و بابت قرار دادن خلاصه‌ها روی وبلاگش، از آنها اجازه می‌گیرد.

موقع خواندن متن امین، احساس کردم این کار سختگیریِ زیادی است.

با خودم گفتم:

“من که می‌دانم کسی که کتاب را نخوانده باشد، از خواندن این خلاصه‌ها چیزی دستگیرش نمی‌شود و کسی که خلاصه را می‌خواند که کتاب نخواند، در هر حال کتاب را نمی‌خریده…

از طرفی، به تجربه فهمیده‌ام که وقتی از کسی درخواستی داری که نفعِ واضحی برایش ندارد، احتمالا با آن درخواست مخالفت می‌کند. حالا یا می‌ترسد که ضرری داشته باشد. یا به‌خاطر ذهنیت رقابتی است…

پس چه نیازی هست بپرسم؟ – وقتی خودم می‌دانم که حقوقی را ضایع نمی‌کند …”

۳

در این چند هفته، چندین بار شده که به این موضوع فکر کرده‌ام. اما هر بار همان اظهارات داخل کوتیشن بالا را با خودم مرور می‌کردم و کارم را ادامه می‌دادم!

تا اینکه امشب تصمیم گرفتم من هم این کار را انجام بدهم. حتی اگر تعدادی از مولفان و ناشران – از روی عدم آگاهی کامل یا شاید هم آگاهیِ بیشتر از «آگاهیِ من» – با این کار مخالفت کنند و نتوانم خلاصه‌ کتاب‌ها را روی وبلاگ بگذارم.

۴

اما ناگهان موضوعی به نظرم رسید:

“اکی. اجازه از مولف، منطقی به نظر می‌رسد. کتاب را نوشته و مال خودش است… اما برای «کتابهای ترجمه شده» چطور؟

وقتی خودِ ناشر و مترجم، حقی بابت ترجمه به نویسنده‌‌ی کتاب نداده‌اند و از او اجازه ندارند، آیا باز هم لازم است که از آنها اجازه گرفت؟

همیشه شنیده‌ایم که کپی بدون اجازه، دزدی است.

با این حساب، وقتی کسی خود چیزی را از کسی دزدیده، آیا دزدی مجدد از او، مشکلی دارد؟

از طرفی، منطق می‌گوید (یا می‌بافد) که اگر کپیِ کل محتوا دزدی باشد، انتشار جملاتی از آن کتاب، اگر هم دزدی باشد، دزدی کوچکی است…

این استدلال یا استدلال‌های مشابه، به چه نتیجه‌ای می‌رسند؟

کدام کار درست است؟

واقعا نمی‌دانم باید چکار کنم.

به نظرم باید کمی فکر و تحقیق کنم.

علی الحساب، فردا خلاصه‌ها را روی وبلاگ نمی‌گذارم تا به نتیجه برسم.

.

پی‌نوشت (برای رحیمه). رحیمه جان! دیدی بیشتر الهام گرفتم از دوستان :))

خلاصه‌ی کتاب (۵): فصل ۱۳ کتاب وضعیت آخر (تامس هریس)

(نوشته شده در ۱۴اسفند ۹۵)

.

این هفته‌ هم مطابق روال هر شنبه، خلاصه کتاب‌های خوانده شده در طول هفته را اینجا قرار می‌دهم.

طی هفته‌ی گذشته، فصل ۱۳ (و آخر) کتاب وضعیت آخر، تامس هریس را خوانده و خلاصه کردم. در این فصل نویسنده درباره کارکرد های مدل تحلیل رفتار متقابل برای بررسی رفتارهای اجتماعی و تعامل بین ملت‌ها صحبت کرده و آن را با مثال‌های متنوع تشریح می‌کند.

طبیعتا، همانطور که قبلا هم اشاره کرده‌ام، احساس من این است که برای فهم عمیق مباحث مطرح شده، خواندن متن کتاب قابل جایگزینی با چیز دیگری نمی‌تواند باشد. هر چند احتمالا بعد از خواندن کتاب، نوشتن خلاصه و همچنین دیدن خلاصه‌های مختلف بتواند به درک بهتر مفاهیم مطرح شده در کتاب کمک کند.

خلاصه‌ی فصل ۱۳ کتاب وضعیت آخر :

* خلاصه‌ی فصل ۱۳ با عنوان مفاهیم اجتماعی «والد،بالغ،کودک» : دانلود (۳۶۰ کیلو بایت)

پی‌نوشت. با این فصل، پرونده‌ی کتاب وضعیت آخر بسته شد.

هر چند این روزها بیشتر مشغول متمم خوانی هستم، اما سعی خواهم کرد در روزهای آینده خلاصه‌ای کلی هم از این کتابِ مفید روی وبلاگ بنویسم.

خلاصه‌ی کتاب (۴): فصل ۱۲ کتاب وضعیت آخر (تامس هریس)

(نوشته شده در ۸ اسفند ۹۵)

.

میدونم بهونه آوردن اصلا کار درستی نیست، اما با این حال می‌خوام بهونه بیارم که هفته گذشته کمی سرم شلوغ بود!

از طرفی، فصل ۱۲ هم نسبت به فصل‌های قبلی، متن ثقیل تری داشت و برای فهم‌ قسمت‌هایی از کتاب مجبور بودم با تمرکز بالایی گاها بخش‌هایی رو دو یا چند باره بخونم.

به هر حال، این هفته هم کتاب تمام نشد و باید لذت اعلام تمام کردن کتاب را تا هفته‌ی بعد به تاخیر بیاندازم.

اما در این فصل، نکته‌ی جالبی که مورد بحث قرار گرفت، موضوع رابطه‌ی “دین و تجربه‌ی دینی” با “ارزش‌ها” و “مدل تحلیل رفتار متقابل” بود. که امیدوارم فرصت کنم و در چند روز آینده درباره تداعی‌هایم از این موضوع مطلبی جداگانه بنویسم.

ضمنا همانطور که قبلا هم اشاره کرده‌ام، مطالبی را که تحت عنوان «خلاصه‌ی کتاب‌» منتشر می‌کنم، صرفا خلاصه‌ای از برداشت‌های من، آن‌هم به زبان خودم، از متن کتاب هست که لزوما منظور نویسنده را نمی‌رساند. با این توضیحات، طبیعتا خواندن این خلاصه‌ها به هیچ وجه نمی‌تواند جایگزین خواندن اصل کتاب شود.

خلاصه‌ی فصل ۱۲ کتاب وضعیت آخر :

* خلاصه‌ی فصل ۱۲ با عنوان «والد،بالغ،کودک» و ارزش‌های اخلاقی: دانلود (۹۰۰ کیلو بایت)

خلاصه‌ی کتاب (۳): فصل ۱۰ و ۱۱ کتاب وضعیت آخر (تامس هریس)

(نوشته شده در ۳۰ بهمن ۹۵)

.

خوشبختانه این هفته هم توانستم دو فصل کتابخوانی و خلاصه نویسی داشته باشم و کتاب «وضعیت آخر» تامس هریس را تا فصل‌های پایانی پیش ببرم.

به امید خدا سعی می‌کنم در هفته‌ی بعد، خلاصه‌ی نهایی این کتاب را به همراه یک پست کلی درباره‌ی کتاب بنویسم.

فعلا و در اینجا، خلاصه‌ی فصل‌های ۱۰ و ۱۱ کتاب را می‌آورم.

لازم است دوباره تاکید کنم که خواندن این خلاصه‌ها (که من اون‌ها رو به زبان خودم – و نه لزوما با زبان و ترتیب کتاب – نوشتم)، به هیچ وجه نمی‌تونه جایگزین خواندن اصل کتاب باشه. در کتاب همین مفاهیم به ظاهر ساده با کلی مثال و توضیح شرح داده شده که به جا افتادن و دیدن زوایای مختلف مسئله کمک می‌کنه و این خلاصه، فقط در صورتی که کتاب رو از قبل خواندید، ممکنه برای نظم دادن و مرور مفید باشه.

خلاصه‌ی فصل ۱۰ و ۱۱ کتاب وضعیت آخر :

* خلاصه‌ی فصل ۱۰ با عنوان «والد،بالغ،کودک» و بلوغ : دانلود (۴۰۰ کیلو بایت)

* خلاصه‌ی فصل ۱۱ با عنوان معالجه چه وقت لازم می‌شود؟ : دانلود (۴۰۰ کیلو بایت)

خلاصه‌ی کتاب (۲): فصل ۸ و ۹ کتاب وضعیت آخر (تامس هریس)

(نوشته شده در ۲۴ بهمن ۹۵)

.

بنا به سنتی که قصد دارم به یک عادت تبدیلش کنم، خلاصه‌ی فصل‌های خوانده شده در هفته قبل رو اینجا قرار می‌دم.

فقط بطور خلاصه بگم که به نظرم خوندن این خلاصه‌ ها فقط در صورتی منطقی به نظر می‌رسه که یا از قبل کتاب رو خوانده باشید و بخواهید با این خلاصه‌ها، دانسته‌های قبلی‌تون رو مرور کنید، یا اینکه بخواهید بعد از دیدن محتوای کلی کتاب (از روی خلاصه‌ها) درباره تهیه کتاب تصمیم بگیرید. و به هیچ وجه خواندن خلاصه کتاب نمی‌تواند جایگزین خواندن خود کتاب باشه.

خلاصه‌ی فصل ۸ با عنوان «والد،بالغ،کودک» و ازدواج : دانلود (۶۸۰ کیلو بایت)

خلاصه‌ی فصل ۹ با عنوان «والد،بالغ،کودک» و بچه‌ها : دانلود (۸۶۰ کیلو بایت)

خلاصه‌ی کتاب (۱): فصل ۶ و ۷ کتاب وضعیت آخر (تامس هریس)

(نوشته شده در ۱۷ بهمن ۹۵)

.

همانطور که اینجا نوشته بودم، بعد از مدتی که کتابخوانی ام به حداقل کاهش یافته بود، هفته گذشته و با ایده‌ای که در وبلاگ امین توجهم را به خودش جلب کرد  بطور جدی تری کتابخوانی را شروع کردم و از این به بعد هر هفته خلاصه‌ی فصولی که خوانده‌ام را در وبلاگ خواهم گذاشت.

برای اولین هفته، در اینجا فایل‌های خلاصه‌ی فصل ۶ و ۷ کتاب وضعیت آخر را می‌گذارم:

دانلود خلاصه فصل ۶ (حجم ۹۷۰ کیلوبایت)

دانلود خلاصه فصل ۷ (حجم ۸۵۰ کیلوبایت)

یک ایده‌ی خوب برای کتابخوان شدن (ایده‌ی امین آرامش)

(نوشته شده در ۹ بهمن ۹۵)

.

با داشتن دوستان وبلاگ‌نویس، بیکاری به طور کامل از زندگی من رخت بسته و در کوتاه‌ترین زمان‌ها هم سعی می‌کنم از نوشته‌های دوستانم بخوانم و لذت ببرم.

چک کردن وبلاگ‌ها هم که دیگر به سختی گذشته نیست و احتمالا از قبل با inoreader آشنایید (اگر نیستید اینجا و اینجا و اینجا دوستانم در این مورد نوشته‌اند).

امروز صبح وقتی برنامه‌‌ی inoreader  را باز کردم دیدم تعداد زیادی مطلب نخوانده دارم. در واقع بهتر است بگویم: مطالب نخوانده‌ام (از نظر تعداد) بیشتر از انتظار من بودند.

کمی که صفحه را اسکرول کردم، دیدم و یادم افتاد که امروز شنبه است و امین شنبه‌ها خلاصه کتاب‌هایی که در هفته خوانده را روی وبلاگش می‌گذارد. او قبلا هم این روال را داشته، اما تعداد خلاصه‌های این هفته مشخصا بیشتر بود. تعدادشان را شمردم. ۷ تا بودند.

البته می‌دانم قصد امین از نوشتن خلاصه‌ها روی وبلاگ (بیشتر از اینکه ما خلاصه‌هایش را بخوانیم)، این است که خودش مجاب شود که هم بخواند و هم خلاصه مطالبی را که می‌خواند – برای فهم عمیق‌تر- بنویسد.

با خودم فکر کردم که: چه کار جالبی! تو چرا برای افزایش مطالعه‌ات (که الان خیلی کم شده) این کار را نکنی؟

خلاصه. قصد دارم برای بیشتر شدن مطالعه‌ام از شیوه‌ای مشابه اقدام کنم و خلاصه‌هایم را روی وبلاگم بگذارم. امیدوارم این روش به افزایش مطالعه‌ام کمک کند و در هفته‌های بعد، از نتیجه‌ی موثر این روش برایتان بگویم.

پی‌نوشت. راستش را بخواهید، چون به کرات از محمدرضا جان شنیده‌ام که خواندن خلاصه کتاب (و همینطور نقل قول) چیزی به علم ما اضافه نمی‌کند و در بهترین حالت، دانسته‌های قبلی ما را سامان می‌دهد، و با توجه به اینکه کتاب‌هایی که امین می‌خواند را تا حالا نخوانده‌ام، بیشتر خلاصه‌های او را نیز نخوانده‌ام (شاید بتوانم بگویم بجز خلاصه‌ها، تمامی پست‌های وبلاگش را خوانده‌ام). این را گفتم که بگویم اصلا انتظار ندارم خلاصه‌های من هم برای کسی جذاب باشد و همانطور که گفتم، برای قانع کردن خودم به خواندن و نوشتن، می‌خواهم از این ایده استفاده کنم.

پی‌نوشت۲. نمیدانید داشتن دوستانی که همیشه می‌توانید از آنها چیز یاد بگیرید چه لذتی دارد. ازت ممنونم امین 🙂